سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

دین یُسر و نقش آن در حل معضل اختلافات مذهبی

آنچه ملاحظه می فرمایید گزارشی است از سخنرانی حجه الاسلام رسول جعفریان در چهارشنبه شب، 17 دی ماه که در محفل جشنی که به مناسبت ولادت رسول اکرم (ص) و هفته وحدت در نجف آباد برپا شده بود، ارائه شد. محتوای آن گزارشی است از دلایل گسترش منازعات و مجادلات خشن مذهبی در روزگار ما و تاکید بر اسلام یُسر به عنوان راهی برای برون رفت از آن.


 آنچه ملاحظه می فرمایید گزارشی است از سخنرانی حجه الاسلام رسول جعفریان در چهارشنبه شب، 17 دی ماه که در محفل جشنی که به مناسبت ولادت رسول اکرم (ص) و هفته وحدت در نجف آباد برپا شده بود، ارائه شد. محتوای آن گزارشی است از دلایل گسترش منازعات و مجادلات خشن مذهبی در روزگار ما و تاکید بر اسلام یُسر به عنوان راهی برای برون رفت از آن.
 
در روزگار ما و منطقه ما که شرق اسلامی است، به دلیل اهمیت یافتن دین و مذهب در مسائل اجتماعی، آن هم در غیبت تفکرات چپ و غربی که بدنام شده، مدل های تازه ای از اسلام برای اداره اجتماع بدست داده می شود.
این را با این عبارت هم می توان بیان کرد که پس از کنار رفتن برخی از ایدئولوژی های غربی که مرتب متفکران معاصر اسلامی علیه آنها سخن گفتند، اکنون برداشت های مختلفی از اسلام و حضور آن درزندگی فردی، جامعه و سیاست ارائه می شود.
این برداشت های مختلف از اسلام چیست؟
روزگاری در اوائل انقلاب صحبت از برداشت های مختلف از قرآن به میان می آمد. گفته می شد:‌من این برداشت را دارم و مثلا تو برداشت دیگری داری. آن زمان کسی در باره مبانی فلسفی پلورالیسم چیزی نمی دانست، چنان که در باره «گفتمان» و ماهیت آن هم حرفی در میان نبود، اما با تعبیر «برداشت» از آن یاد می شد.
در میان علمای مذهب، برخی از این برداشت ها ناشی از اجتهاد بود و برخی ناشی از انحراف. مثلا مرحوم مطهری در مقدمه علل گرایش به مادی گری برداشت های فرقانی ها را از قرآن انحراف می دانست. در روشن کردن وجه انحراف و اشتباه بودن آنها به مسائلی از لغت و نوع بیان آنها و تفاوت باورهای آنها با اجماعات موجود میان مسلمانان و مسائلی شبیه اینها و این که به هر حال از اسلام نیست، استناد می شد.
اغلب گفته می شود که اینها نوعی فهم اجتماعی و سیاسی دین و متاثر از ایدئولوژی های رایج چپ است. اما همان زمان و بعدها روشن بود که در برخی از موارد کار از حد لغت و صرف و نحو خارج شده و به نوع تلقی این افراد از اسلام بر می گردد، که البته این تلقی می توان ناشی از تاثیر پذیری از ایدئولوژی های موجود باشد، چنان که در قرن سوم گفته می شود که تلقی خاصی از اسلام ناشی از نفوذ افکار یونانی است! یا اهل حدیث، مخالفان خود را مجوس الامه دانسته یا می گفتند افکار شما مشابه افکار یهود و نصاراست!
اما در باره اختلاف نظر افراد در تلقی خاص از مذهب، بنا به آنچه در باره اختلافات موجود میان مذاهب اسلامی در طول تاریخ گفته می شود، کسانی آنها را مصداق تحقق یافتن حدیث منسوب به پیامبر (ص) می دانستند که امت من 73 فرقه خواهد شد. با این حال، بسیاری بلکه تقریبا هر کدام از سران هر مذهب، دیگران و گروه های جز خود را منحرف دانسته و تنها مذهب خود در طریق مستقیم می دانستند. اما در باره اختلافات داخلی مذهب خویش، به نوعی اجتهاد باور داشتند، هرچند آنجا هم بسیاری به تکفیر یکدیگر پرداخته و گروهی را منحرف می دانستند.
امروزه برای ما روشن و طبیعی است که افرادی که در یک مرکز تحصیل کرده یا در یک محیط زندگی می کنند، دیدگاه هایی نزدیک به هم دارند، هرچند آنها هم بی اختلاف نیستند، اما کسانی که دور از هم هستند، و مبانی و روش درس و بحث و تحصیلشان فرق دارد، اختلاف نظر های بیشتری دارند. مسلمانان نجدی نوعی تلقی از اسلام دارند که فرضا نمی توان تصور کرد که مسلمانان نواحی دیگر داشته باشند.
به طور کلی و در یک نگاه ساده، می توان چند جور اختلاف مذهبی یا اختلاف برداشت را مطرح کرد:
الف: اختلافی که ناشی از غلط خوانی و نادانی و جهل به موارد مشخصی است، چیزی که بسیاری دوست دارند مشی همه فرقه های جز خود را ناشی از این نوع از اختلاف بدانند و آنها را نادان بلکه منحرف عمدی برای تغییر و تحریف متون بدانند.
ب: اختلافی که منشأ آن روش های متفاوت در اعمال اصول برخی از دانش هایی است که در باره اعتبار شماری از متون دینی برای ما تعیین تکلیف می کند، مثل این که کسی خبر واحد را حجت بداند یا نداند. از این دست مبانی بسیار زیاد است که وقتی کسی به اصلی تمسک کرد، تا ثریا راهش را از بقیه جدا خواهد کرد. داشتن مشی اخباری یا اصولی یکی از اساسی ترین اختلافاتی است که نوع دین شناسی را متفاوت می کند.
ج: اختلاف نظری که به نوع بینش ـ که شاید بشود آن را فلسفی گفت ـ باز می گردد. فلسفی در اینجا به معنای نوعی کلی نگری در اهداف دین یا امری مربوط به فلسفه دین است. مثل این که کسی به اسلام همراه با خشونت باور داشته باشد، یا کسی که تمایل به اسلام با نگاه متفاوت با خشونت گرایی داشته باشد. برای مثال کسی که جهاد ابتدایی را هم دفاع می بیند با کسی که مخالف این نظر است، می تواند منشأ آن اختلاف نگاه کلی باشد، هرچند با آیه و حدیث و لغت توجیه کند.
آنچه در حال حاضر به عنوان اسلام لیبرال گفته می شود، می تواند یکی از این موارد باشد، هرچند چنان که گذشت، بقیه این افراد را منحرف دانسته و همان طور که می دانیم مذهبی مانند داعش، اینها را تکفیر کرده و قتلشان را هم واجب می داند.
از سوی دیگر برخی از اختلاف نظر ها در روزهای نخست، انگیزه سیاسی و حکومتی دارد، اما به مرور به دو نوع طرز تلقی از دین باز می گردد. در این موارد ممکن است یک مذهب، مذهب دیگر را به لحاظ تاریخی و آنچه در قدیم میان آنها گذشته نقد کند، اما در حال حاضر، نقد های اولیه، ربطی به این که الحال این دو مذهب، دو تلقی مختلف دارند، (چون مواد دینی آنها متفاوت و برداشت از آنها نیز در یک سیر تاریخی متفاوت بوده) ندارد. به عبارت دیگر، روزگار آن اختلافات گذشته و حالا نتیجه آن مبانی که هر کدام در طول تاریخ بدست آورده اند، دو نوع نگرش شده است. هرچند خوش آیند ما نباشد و اساس هر کدام برای طرف دیگر نادرست باشد.
برای یک نفر ممکن است توجه به آن موارد تاریخی بسیار مهم باشد، اما برای دیگری، با این توجیه که، دین برای هدایت و معنویت آمده و باید اکنون را نگاه کرد نه گذشته را، مسائل قدیم مهم نباشد.
البته بیشتر مسلمانان از نوع دوم نیستند، بلکه از نوع اول فکر می کنند و همین سبب می شود که به طور مداوم بحث های تاریخی را در دین شناسی و اختلاف نظرها نفوذ می دهند، مسائلی که ممکن است اندکی را قانع کند، اما معمولا به جای مورد قبلی در یک گستره قابل ملاحظه ختم نمی شود.
باید توجه داشت در هر دوره ای که اولا:‌ اختلاف نظرهای مذهبی با ردیه نویسی های تند علیه یکدیگر شدت یابد و در دسترس دیگران قرار گیرد، و ثانیا این اختلافات به حوزه سیاست کشیده شود، می توان انتظار داشت که منازعات فرقه ای گسترش یابد.
ماجراهای بغداد قرن چهارم تا سقوط بغداد، پیدایش دولت صفویه و منازعات این دو دولت، و منازعاتی که اخیرا در جهان اسلام پدید آمده، از مهم ترین نوع این منازعات است که همراه با توسعه ردیه نویسی ها و متهم کردن به انحراف و کشیده شدن این منازعات به حوزه سیاست بوده و هست.
در این میانه، بحث برداشت های متفاوت از اسلام، تنها یکی از فاکتورهای این منازعات است، و آنچه بر آتش آن می افزاید، منافع سرزمینی و ملی و قومی است که روی موج مذهب سوار می شود و به اسم آن فعالیت می کند. توده های عامی مردم درگیر اختلافات مذهبی می باشند اما روسای سیاسی به فکر مصالح کلی مملکت و قوم خود هستند. تفاهم بعثی ها و داعش یکی از نمونه های جالب تحولات دو سال گذشته در عراق است.
تلقی متخصصان مسائل فرقه ای یعنی اصحاب ملل و نحل، در طول تاریخ فرهنگ اسلامی، مثل بقیه مردم عادی، همین بوده است که فقط یک فرقه درست می گوید و بقیه از راه بیرون هستند. وقتی کسی این را اصل قرار داد، طبعا همه گروه ها و مذاهب دیگر از نظر او منحرف هستند. نتیجه آن است که افراد منحرف رستگار نخواهند شد و به بهشت نخواهند رفت، اگر هم بروند، بعد از گذشتن از یک مراحلی خواهد بود که دشوار است. لحن تمامی آثار کهن همین است و بس. بنابرین هر کسی دستش برسد، قصد دارد بقیه را هدایت کرده و نجات دهد. گاهی از طرق علمی و اگر نشد سعی خواهد کرد با زور این کار را انجام دهد. در اینجاست که باز منشأئی تازه برای منازعات بدست می آید. می دانیم که در این موارد مسائل منطقه ای و قومی و طائفی و منافع و آب و زمین و بسیاری از امور دیگر هم تاثیر خود را خواهد گذاشت.
الان قصد واگویه کردن مبانی این اختلافات را نداریم، فقط به طور کلی اشاره می کنیم که برداشتهای مختلف از اسلام، که در روزگار ما بسیار زیاد شده، یکی از دلایل اصلی گسترش منازعات و اختلافات است.
بخشی از این اختلافات که به حوزه سیاست مربوط می شود، می تواند با شماری توافق سیاسی میان سران حل و فصل شود، اما تا وقتی که آنها حل نشده و زمینه توافق فراهم نشود، بهانه مذهب و دین خواهد بود و به اسم آن، جنگ و نزاع توسعه خواهد یافت. بنابرین یک مرحله در اینجا، لزوم جدا کردن این حوزه ها از یکدیگر است که کار دشواری است چون رسیدن به توافق سیاسی آن هم برای اقوامی که برد برد را به ضرر خود می دانند، کار مشکلی است.
متاسفانه در حوزه مذهب، در دهه های اخیر، به جز سران مذهبی، بسیاری از روحانیون متوسط و میانی در میان شیعه و سنی هم، متخصص امر مذهب شده و نگره های تازه ای از اسلام ارائه می دهند.
در واقع پس از آن که مرجعیت الازهر از بین رفت و دولت سعودی، شورای دیگری را برپا کرد، بر تعداد متخصصان اسلام در جهان سنی افزوده شد.
بسیاری از روحانیون فارغ التحصیل از دانشگاه مدینه که به بلاد خود برگشتند، مجتهد شدند و شروع به برداشت مستقیم از احادیث برای ارائه تصویری از دین داشتند. اینها که مشکلات سیاسی هم در نواحی خود داشتند، سعی کردند به اسم مذهب، مردم را علیه این حکومت ها که برخی بعثی برخی ملی و برخی لیبرال بودند، بشورانند. این که یک روحانی بتواند به قدرت سیاسی هم دست یابد تا بقیه را هدایت کند، حسی بود که طی تجربه های اخیر در آن ها تقویت شده و استفاده از مذهب و تمسک به انبوه احادیثی که در لابلای کتابها پنهان بود، ابزاری شد برای ارائه تصویرهای تازه از اسلام.
این را هم باید افزود که اگر رهبری مسلمانان در چند دهه قبل در سایه افکار لیبرالی یا ملی یا چپ بود، با شکست خوردن آنها، و رواج ایدئولوژی اسلامی برای حکومت، زمینه برای این امر فراهم شده بود. برخی از این طلبه های سعودی که در کشور خود با بودن دولت سعودی نمی توانستند قدرت سیاسی داشته باشند، با همین ابزار، توانستند گروه های مهمی را در سرزمین های فقیر ماند افغانستان و پاکستان درست کنند که پس از یک مرحله، در سطح بین المللی از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود. اینها تمام شعارشان ترویج نوعی از اسلام بود که خود می شناختند و چون انقلابی بودند، از خشونت دفاع جدی می کردند. شرایط جهانی هم پس از حذف دیگر تفکرات انقلابی از عالم، مساعد آنها بود.
طبعا آنها مجبور بودند برای تحقق اهداف خود بجنگند بنابرین باید صدها بلکه هزاران مقاله و کتاب در باره جهاد می نوشتند. امروز گروه های مختلفی به اسم اسلام و با عنوان گروه های جهاد با انتشار مقالات و کتابهای بیشمار، از اسلامی سخن می گویند که آن را اصیل شمرده و بقیه را کاملا منحرف می دانند.
دقیقا نمی دانیم چرا نمی توانیم آن حدیث 73 فرقه را برخی از اساس نادرست می دانند را کنار گذاشته و تصویر از مذاهب دهیم که راه نزدیک تری برای تفاهم داشته باشد. همان طور که اشاره شد، این روزها، تنوع اسلام ها چنان است که نهایتی برای آن مشخص نیست و به خصوص به دلیل این که برخی از مذاهب، رهبران با نفوذ جهانی ندارند که اکثریت تابعیت آنها را بپذیرند، راه حل نزدیکی برای آن به نظر نمی رسد.
آیا می توان تصور کرد که اگر زمینه برای پذیرش تنوع و تکثر در نگرش های دینی که اصل عدم مزاحمت برای دیگران را بپذیرند فراهم شود، اوضاع بهبود یابد؟
البته اشاره کردم که حل مسائل سیاسی بخشی از مسائل است. هم مسائل سیاسی با غرب و هم آنچه میان مسلمانان است. اما ظاهرا غربی ها هم یا توانایی خود را از دست داده اند یا نمی خواهند این مسائل کاملا حل و فصل شود. در میان مسلمانان هم حل مسائل سیاسی مهم منطقه بسادگی امکان پذیر نیست، چون کسی نمی خواهد بپذیرد که شکست می خورد. به عبارت دیگر همه معتقدند خداوند حامی مذهب آنها که مذهب درست است خواهد بود و بقیه حتما شکست خواهند خورد. اینها می توانند به این نکته توجه داشته باشند که بخش مهمی از سرزمین های خدا، دست کافران است و امکان شکست آنها به سادگی وجود ندارد. تازه خداوند هم خودش در قرآن اصرار دارد که بنای هدایت همه مردمان را به زور ندارد و اگر می خواست می توانست این کار را بسادگی انجام دهد. بنابرین مذاهب دیگر هم معلوم نیست به این سادگی شکست بخورند. سطان سلیم عثمانی با آن قدرت و لشکر نتوانست یک ارتش کوچک را با رهبری شاه اسماعیل شکست دهد و مذهب رافضی را ـ به قول خودش ـ از بین ببرد. عکس این مطلب و منطق هم تاریخیا ثابت است. یک روزگاری در قرن چهارم، دهها دولت شیعی وجود داشت اما امکان این که بر تمام عالم اسلامی تسلط یابد و همه را به راه راست هدایت کند، وجود نداشت.
یک نکته دیگر، به جز تفاهم سیاسی، ترویج اسلام یُسر و آسان گیر است، این که سخت گیری کنار گذاشته شده و هدف دین ترویج معنویت باشد، چیزی است که از این اصل بدست می آید. به علاوه به نظر می آید بهتر است دست کم تا حدی سایر اجتهادها پذیرفته شده و قضاوت نهایی در باره آنها به خداوند متعال در روز قیامت واگذار شود. متاسفانه اگر چنین نباشد و همه همدیگر را خارج از دین دانسته و منحرف، و با تمسک به برخی از آیات و احادیث بخواهند با هم بجنگند، کسی روی زمین باقی نخواهد ماند. ما بین این دو راه یکی را باید انتخاب کنیم. راه دوم، اگر انتخاب شود، اوضاع خشن تر شده و تعداد بیشتری از مسلمانان قتل عام خواهند شد و عوض آن که کسی را هدایت کنیم، حق همین حیات دو روزه را هم از یکدیگر سلب خواهیم کرد.
اگر دین اسلام، دین سمحه و سهله است، که هست، می توان در سایه آن، به نوعی تفاهم از نوع آسان گیری رسید و بجای آن که مرتب به منحرف بودن دیگر فکر کرد، برای ترویج معنویت و بهبود زندگی مسلمانان تلاش کرد.
همه می دانیم یکی از ویژگی های اصلی اسلام، تعریف این دین به عنوان دین «حنیف» و «سمحه» است، دینی آسان و راحت که رسول خدا (ص) بدان مبعوث شده است.
حنیف در اینجا به آیین ابراهیمی اطلاق می شود با این تعبیر که گرایشی است با خط میانه در میان دو دینی که آن زمان شهرت داشته، یعنی یهودیت و نصرانیت. در قرآن آمده است که ماکان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما. بدین ترتیب یک کلمه ای که مقارن حنیف بکار می رود همین تعبیر «مسلم» است، چون در قرآن این آیه شریفه هست که ابراهیم گفت «انا اول المسلمین». بنابرین دین مسلمانی یا حنیفی، آیینی است که خداوند مسیر آن را از ابراهیم تا محمد ترسیم کرده و در این میانه، دیگر ادیان را مانند یهودیت و مسیحیت که شکل فرقه ای پیدا کرده بود و مرتب همدیگر رابه کفر و بیدینی متهم می کردند در مسیر غلط می داند.
اگر طبیعت دین، طبیعت حنیفی ابراهیمی باشد، و مهم ترین ویژگی آن «سمحه» و سهله باشد، میتوان از آن اسلام یُسر، سَمحه و سُهله را بدست آورد. در قاموس گفته شده است که « السمحة الملة التی ما فیها ضیق» سمحه ملتی است که ضیق و تنگی در آن نیست. مرحوم مجلسی توضیحاتی در بحار در باره سمحه داده است (بحار: 65/318).
مرحوم طبرسی هم در مجمع البیان با گفتن این که اسلام سهله، اسلام رهبانیت که کشیشان و قدیسان را آواره کوه و بیابان کند، نیست، آن را برابر نوعی رهبانی گری و زندگی پرهیز و دور از اجتماع دانسته است. معنای این حرف این است که اسلام آیینی مدنی است که دوست دارد همه را زنده و سالم در کنار همدیگر و فعال در عرصه اجتماع بداند.
آثار سهله بودن دین چیست؟
نخست فهم طبیعی دین به عنوان یک دین برای توده مردم است که می خواهند زنده باشند و زندگی کنند و به پرستش خداوند بپردازند. این را از خود همان روایت هم می توان فهمید که می فرماید: یا اباذر ان الله بعث عیسی بن مریم (ع) بالرهبانیة و بعثتُ بالحنیفیة السهلة. دینی که اجتماعی و عادی باشد نه سخت و گوشه گیر با عدم استفاده از مواهب طبیعی الهی.
دوم این که در بحث عقاید آن را پیچیده نکرد آنچنان که قابل فهم نباشد. ما باید دینی را به مردم بدهیم که به راحتی قابل درک باشد و خیلی پیرایه به آن بسته نشده باشد. دینی که رواج معنویت را به همراه داشته باشد و با آرامش آنها را به سوی خدا و دارالسلام بخواند. این دین نباید گرفتار استدلالهای پیچ در پیچ و منازعات بی پایان بر سر صفات خدا یا تعریف ایمان باشد، چه رسد به آن که سر یک نکته تاریخی بسیار فرعی، اصحاب یک مذهب، مخالف خود را از دین خارج بدانند. باید حداقلی در ایمان را که شهادتین است برای تامین حقوق اجتماعی همه اساس کار قرار دهد. باقی مسائل برای مدرسه و بحث بماند.
سوم آن که دینی باشد که هر روز چیزی بر آن در بخش های مختلف افزوده نشود. نتیجه این مسأله یکی آن است که برخی از مسائل اصلی و اساسی از اهمیت می افتد و دیگر این که برای نسل جدید دست و پا گیر می شود.
دین یسر در بخش شریعت و دستورات فقهی هم مهم است و اساسا قرآن این آیه را در جایی که بحث از روزه است مطرح کرده که کسی که به خاطر سفر یا بیماری نمی تواند روزه بگیرد، نگران نباشد و وقت دیگری آن را انجام دهد.
علاوه بر آن، یک اصل متکلمان و فقیهان دارند که «تکلیف در حد قدرت است»‌ نه بیشتر. لایکلف الله نفسا الا وسعها. این یعنی این که در حد مقدورات انسان تکلیف صادر می شود. باید همین نگاه را برای کل جامعه مسلمانی در هر مقطعی که هست با هر سطح درآمدی، با هر مقدار آگاهی، در همان اندازه محاسبه کرد و تکلیف داد.
در زمینه فقه هم، اصل واجبات در حد اجمال و خلاصه باید به مردم منتقل شود. البته رساله های عملیه زیاد است اما تفاوت چندانی ندارد. به مسائل مختلف هم نباید سختگیرانه نگریست، اصل نماز و روزه بسیار ساده و شرایط آنها برای همه قابل فهم است. به نظر می رسد فقها می توانند رساله های ساده تر و کوتاه تری هم بنویسند، به طوری که برای عامه مردم، یک رساله بیست صفحه ای کافی باشد. اگر مسائل مشکل تری داشتند به رساله های مفصل مراجعه کنند.
می دانیم که شریعت یهود دست و پا گیر و حرام های آن بسیار زیاد بود. این حرام زیاد یک مشکل مهم برای یهودیت است که البته آنها طالب ترویج آن نیستند و آن را ویژه یک نژاد برتر می دانند، در حالی که اگر قرار بود این دین را تبلیغ کرد با این سختگیری ممکن نبود.
یسری که قرآن در باره روزه مسافر و مریض آورده یک الگویی برای این که وقتی فعلی برای انسان مشقت دارد خداوند خود آن را تخفیف داده است. اساس این قاعده آیه «یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر» است که می تواند نگاه ساده به دین، نگاه غیر سختگیرانه به دین را به عنوان یک مبنا به ما بدهد. این یسر همزمان در کلام اسلامی، فقه و اخلاق باید حضور خود را نشان دهد.
در کنار آیه یسر، شماری از علما مانند ابن ابی جمهور (عوالي‏اللآلي ج : 1 ص : 381) احادیثی مانند این حدیث رسول (ص) را که فرمود: « يسروا و لا تعسروا و بشروا و لا تنفروا» موید آن اصل آورده اند. سهل گیر باشید نه سختگیر، بشارت دهید و تنفر ایجاد نکنید. و جای دیگر که رسول فرمود: « إن الدين يسر، لن يشادّ الدين أحد إلا غلبه» سختگیری در دین، سبب می شود که وضعیت موجود بر او غلبه کند. در توضیح غلبه دین بر شخص، در وقتی که سخت گیری کند، آمده است که « الا غلبه، ای غلبه الدین و عجز ذلک المشاد عن مقاومة الدین لکثرة طُرقه» غلبه کردن دین بر او یعنی نمی تواند دیندار خوبی باشد و مقاومت بر آن کند، چرا که طرق آن مختلف است. یعنی این که هر روز شک و تردید می کند و می خواهد همه احتیاطها را به جای آورد. ابن ابی جمهور این توصیه رسول (ص) را هم دنبال آن می آورد و موید آن می داند آنجا که فرمود: «ما رآه المسلمون حسنا فهو عند الله حسن» هرآنچه را مسلمانان نیک دانستند، خداوند هم آن را نیک می دانند. و باز این حدیث را « کلفوا من العمل ما تطیقون» به اندازه طاقت و توانایی برای خود تکلیف درست کنید.
سید مرتضی هم نوشته است: (رسائل الشريف المرتضى، ج‌2، ص: 246‌) روي عنه صلى اللّه عليه و آله انه قال: «يسروا و لا تعسروا و اسكنوا و لا تنفروا، خير دينكم اليسر، و بذلك آتاكم كتاب اللّه، قال اللّه يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» «و يُرِيدُ اللّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ».
این آیه دوم هم که خداوند خواسته است به شما تخفیف دهد و بار شما را سبک کند، باز نشانی دیگر بر تأکید خداوند است که دین اسلام، دین یسر است نه عسر. این یک قاعده می تواند باشد که بر بسیاری از مسائل دیگر حکومت کند و اگر چیزی جز آن باشد، تعدیل شود. طبعا در این باره باید فقها نظر دهند اما به هر روی، اصل مسأله تخفیف و یسر یک اصل قرآنی است که در آیه «لایکلف الله نفسا الا وسعها» و نیز «ما جعل علیکم فی الدین من حرج» هم مورد تأکید قرار گرفته است.
معتزله و شیعه معمولا از آیه «لایکلف الله نفسا الا وسعها»‌ و آیه یسر، مفهوم آزادی و حق انتخاب و عدم جبر را استفاده کرده اند، اما مهم تر از آن که به خصوص معتزله از آن غفلت کرده اند همین است که نباید دین را سختگیرانه بفهمند. این آیت قرآنی که می فرماید:‌«يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعيفا» اشاره به ضعف انسان دارد و این که انسانها تحمل سختگیری را ندارند و اتفاقا با این ملاحظه بهتر می توان آنها را به راه راست آورد.
از برخی از روایات و نقلها چنین بر می آید که اراده خداوند این بوده است تا شریعت اسلامی آسان تر از شرایع قدیم باشد. در این باره مرحوم مجلسی نمونه هایی را در ارتباط با طهارت بدست می دهد. (22/448). این مساله به خصوص در مورد یهود و مقایسه آن با شریعت اسلامی مورد توجه است. یک نمونه از رخصت که مصداق یسر دانسته شده بحث تقیه است که باز علامه مجلسی مطرح کرده است (بحار: 90/29). جالب است که مرحوم مجلسی توضیح می دهد یک مورد تقیه در این باره این است که اگر طبق اصول اولیه نمی توان با کفار رابطه داشت، اما بر اساس تقیه می توان ارتباط داشت. تقیه هم ظرفیت بالایی برای رعایت اصل یسر دارد.
همان طور که اشاره شد، مکمل قاعده یسر، قاعده حرج است که خداوند فرمود: «ما جعل علیکم فی الدین من حرج ملة ابیکم ابراهیم هو سماکم المسلمین (حج 78)» جالب است که در اینجا در بیان این که دین حرجی و سختگیر نیست، پای دین حنیف را به میان می آورد که همان دین سمحه و سهله است. مرحوم مصطفوی هم در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن ذیل ماده عسر و یسر توضیحات بسیار سودمندی در باره اصل یسر در اسلام داده است. طبیعی است که بخشی از معنای این قبیل آیات، جنبه تکوینی بحث هم هست که اساسا دین اسلام سختگیر نیست، اما رعایت این جنبه تکوینی همین است که در تشریع هم خود را نشان دهد.
به هر روی، اگر اصل یسر در دین، با دقت دنبال شود، می توند حلال بسیاری از مشکلات باشد و نگاه های سختگیرانه را کنار بگذارد. توجه به این نکته جالب است که اصل یسر بیش از همه در مکتب فقهی حله مطرح و در باره جنبه های مختلف آن و نیز کاربردش در فقه مورد بحث قرار گرفت.
اصل یسر می تواند مسلمانان را به نگاهی معتدل با تأکید بر رعایت حداقلی در داشتن اعتقادی که او را داخل جمع مسلمانان نگاه دارد، برساند و زمینه برای نوعی تفاهم باشد. بدون شک، تفکیرهای عجولانه که امروز دنیای اسلام گرفتار آن است، یک نمونه روشن از نگرشی سختگیرانه در دین است و بحق باید نام آن را فکر خوارجی از نوع آنچه در قرون اول بود دانست.

 

 

telegram 19dey.com

تگها: رسول جعفریان, دین یسر, اختلافات مذهبی

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٢١-١٠-١٣٩٣, ٠١:٠٠