سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

چرا تلویزیون فقط امام سال 60 را دوست دارد؟

اصرار صدا و سیما بر توقف بر این بخش از کارنامه رهبر فقید انقلاب، تصویر واقعی امام را ترسیم نمی‌کند و کار به جایی رسیده که نواده و یادگار ایشان نیز زبان به انتقاد گشوده و از آن با تعبیر «نگاه کاریکاتوری» یاد می‌کند و این‌گونه توضیح می‌دهد: «کاریکاتور، رنگی از واقعیت دارد اما تمام حقیقت نیست.»

بیست و ششمین سالروز ارتحال رهبر فقید انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در راه است. امسال البته به خاطر تقارن آن با نیمه شعبان، تصمیم درستی اتخاذ شده و قرار است از حجم سوگواری کاسته و تلاش شود تا تعادلی بین آیین‌های جشن و سرور با دو روز 14 و 15 خرداد برقرار شود.

مهرداد خدیر با این مقدمه در «عصر ایران» نوشت: پیش‌تر نیز چنین تقارن‌هایی اتفاق افتاده بود و مسبوق به سابقه است. مثل سالی که 22 بهمن - سالروز پیروزی انقلاب اسلامی - با بیست و یکم رمضان - سالروز شهادت مولا علی (ع) - مقارن شده بود. با این حال صدا و سیما کار دشواری در پیش دارد چون هم باید جنبه شادمانی نیمه شعبان را رعایت کند و هم صبغه سوگمندانه این دو روز را.
انگیزه این نوشتار اما یادآوری این نکته نیست؛ چرا که موقعیت‌های دشوارتر را نیز تجربه کرده‌اند. مانند تقارن مناسبت‌های سوگواری دختر گرامی پیامبر اسلام با عید نوروز در همین فروردین‌ماه گذشته چون در ایران هم بر اساس تقویم هجری خورشیدی مناسبت داریم، هم تقویم هجری قمری و انطباق این دو در برخی موارد اجتناب‌ناپذیر است. نکته مهم‌تر اما این است که آیا در روزهای باقی‌مانده تا 14 و 15 خرداد باز هم صدا و سیما می‌خواهد بر سال 1360 توقف کند؟
موضوع از این قرار است که از تمام فصول زندگی امام خمینی، برنامه‌سازان صدا و سیما تنها بر مقاطع خاصی تاکید می‌ورزند و انگار از هیچ بخشی به اندازه سال 60 لذت نمی‌برند. با اینکه اولین رئیس‌جمهور ایران تنها 18 ماه بر این مسند بوده اما هر گاه اشاراتی به حوادث مهم انقلاب می‌کنند، از ماجرای عزل ابوالحسن بنی‌صدر غفلت نمی‌کنند.

اهمیت این موضوع به این خاطر است که اکثریت جمعیت کنونی کشور یا متولد پس از انقلابند یا در آن دوران کودک بوده‌اند و خاطره مستقیم ندارند و گمان می‌کنند امام همواره در حال عتاب و خطاب‌هایی از این دست بوده است. آن گاه جای این پرسش به میان می‌آید که پس آن مرد که در نوفل لوشاتو بزرگ‌ترین انقلاب تاریخ معاصر را رهبری می‌کرد که بود و آن که در روزگار پیری هم شعر می‌سرود که و آن که با عروس خود بحث‌های فلسفی و عرفانی داشت که؟
سال 1360 در تاریخ جمهوری اسلامی یک سال کاملا ویژه و استثنایی است؛ سالی که در بهار آن بنی‌صدر رئیس‌جمهور و رجایی نخست‌وزیر است، در تابستان آن رجایی رئیس‌جمهور و دکتر باهنر نخست‌وزیر است و در پاییز آن آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور می‌شوند و میرحسین موسوی به نخست‌وزیری می‌رسد؛ سالی که در تابستان آن نظام و کشور، رئیس‌جمهوری، نخست‌وزیر، رئیس دیوان عالی کشور، 27 نماینده را در یک روز و چند نماینده دیگر را در روزهای دیگر و چهار وزیر، دادستان کل انقلاب و مقامات دیگر را در ترورها و انفجارها در حالی از دست داد که یک جنگ تمام‌عیار با دشمن خارجی هم در جریان بود.
معلوم است که در وضعیتی چنین اضطراری، لحن امام تغییر کرده بود. اما چرا صدا و سیما اصرار دارد تا تنها این مقطع و خصوصا بازه زمانی از 14 اسفند 59 تا 31 خرداد 1360 را که جدال بنی‌صدر - خط امام به اوج خود رسیده بود، به تصویر کشد و به یاد آورد؟ حال آنکه اگر بخواهیم نسل امروز را با امام خمینی آشناتر کنیم تا راز دل‌ربایی در سال 1357 را دریابند، اتفاقا آنچه در نوفل لوشاتوی پاریس گفته‌اند گویاتر است.
زندگی سیاسی امام در واقع به چند بخش تقسیم می‌شود: یکی، خرداد 42 تا آبان 43 که به اعتراض و زندان و حصر و سرانجام حکم تبعید گذشت. دیگری آبان 43 تا مهر 57 که دوران تبعید در ترکیه (سال نخست) و نجف بود. فصل سوم اما که با اوج انقلاب ایران در 5 ماه شهریور تا بهمن 57 همزمان است و بیشتر در دهکده نوفل لوشاتو می گذرد اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌یابد. اما گویا برنامه‌سازان به این بخش علاقه ندارند. شاید به این خاطر که در غالب مصاحبه‌ها از دموکراسی و آزادی گفته می‌شود یا به این دلیل که چهره‌هایی چون ابراهیم یزدی و صادق قطب‌زاده و هادی غفاری در تصاویر دیده می‌شوند.

فصل چهارم شامل بازگشت به میهن، پیروزی انقلاب، استقرار جمهوری اسلامی، یک ماه اقامت در تهران و سپس اقامت در قم است. فصل پنجم اما از زمان تصویب قانون اساسی جدید شروع می‌شود که رهبر انقلاب را در جایگاه رهبر نظام جمهوری اسلامی هم می‌نشاند و پس از اندکی به خاطر بیماری قلبی به تهران می‌آیند و ابتدا در منطقه دربند (دورانی کوتاه) و سپس در جماران مستقر می‌شوند که تا پایان عمر ادامه می‌یابد. اما همین فصل پنجم هم به قبل و بعد از ریاست جمهوری بنی‌صدر تقسیم می‌شود و پس از سال 1360 نیز امام هشت سال پر تب و تاب و التهاب، رهبری نظام و کشور را بر عهده داشت.
چرا از میان همه وجوه فلسفی، فقهی، خانوادگی، ادبی، سیاسی و عرفانی تنها بر یک بخش و از 46 سال فعالیت مستمر سیاسی تنها بر چند مقطع خاص تاکید می‌کنند و اصرار دارند استثنا را به قاعده تبدیل کنند؟ همان امام که طبق روایت بارها پخش‌شده بر بنی‌صدر نهیب می‌زند، نخستین کسی بود که پس از نجات جان او در دوران ریاست‌جمهوری و فرماندهی کل قوا در سانحه سقوط بالگرد، پیامی عاطفی فرستاد و ابراز خرسندی کرد. همان امام که بر رای عدم کفایت سیاسی او صحه گذاشت، تمام تلاش خود را به کار بسته بود تا کار به آنجا نکشد. اما اینها گفته نمی‌شود و انگار تنها مردم فردی را با نزدیک به 11 میلیون رای به عنوان اولین رئیس‌جمهوری ایران برگزیدند و 18 ماه بعد رهبری انقلاب و نظام او را کنار گذاشت؛ حال آنکه نمایندگان رای‌دهنده به عدم کفایت سیاسی او نیز خود عضو و منتخب اولین و آزادترین مجلس تاریخ پارلمانتاریسم در ایران بودند.
اصرار صدا و سیما بر توقف بر این بخش از کارنامه رهبر فقید انقلاب، تصویر واقعی امام را ترسیم نمی‌کند و کار به جایی رسیده که نواده و یادگار ایشان نیز زبان به انتقاد گشوده و از آن با تعبیر «نگاه کاریکاتوری» یاد می‌کند و این‌گونه توضیح می‌دهد: «کاریکاتور، رنگی از واقعیت دارد اما تمام حقیقت نیست.»
اگر امام همواره در حال عتاب و خطاب یا هشدار و زنهار بوده پس آن مرد اهل عرفان کجاست و آن مرد سیاست که در 12 بهمن 57 گفت «پدران ما چه حقی داشتند که سرنوشت نسل‌های بعد را تعیین کنند» کجا؟ چرا برخی اصرار دارند مدام شبیه‌سازی کنند و از وقایع تلخ دهه 60 دل نمی‌کنند؟

مشکلی بر سر نقل وقایع تاریخی نیست اما در سالروز ارتحال، رسانه رسمی باید فضایی عاطفی‌تر را ترسیم کند و راز پیوند را بازگوید. هنوز امام خمینی از این نظر که با شکوه آمد و با شکوه رفت، یک استتثناست. یادمان باشد که چهار پادشاه قبل از استقرار جمهوری اسلامی در تبعید و غربت جان باختند. هم محمدرضا شاه در تبعید (مصر) درگذشت و هم رضا شاه (در ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی) و هم احمدشاه قاجار (پاریس) و هم محمدعلی شاه قاجار (بندر ساوونا / سانرمو / ایتالیا) نه در وطن که در تبعید جان باختند. نه آمدن آنان با شکوه بود که پدر تاجداری درمی‌گذشت و پسر بر تخت می‌نشست و درباره رضا شاه خود با همکاری سیدضیا به قدرت رسید و نه رفتنشان اندوهی در مردم برمی‌انگیخت.
حداقل ناصرالدین شاه را مردمان، شاه شهید خواندند اما پس از او نه کسی با شکوه آمد و نه رفت تا انقلاب 57 از راه رسید. اگر این نکته را درباره امام خمینی بگوییم که چهار میلیون نفر از او در 12 بهمن 57 استقبال و نزدیک همین جمعیت با پیکر او در 14 خرداد 68 وداع کردند عاطفی‌تر و تاثیرگذارتر است یا هر بار که شبکه خبر را نگاه می‌کنی ببینی در سال 60 متوقف مانده و سخنان 25 خرداد 60 درباره جبهه ملی را پخش می‌کند؟ به لحاظ سیاسی نیز در اواخر عمر تصریح کردند که مایلند همه امور به شکل قانونی خود بازگردند.
احتمالا کاربرانی نقدهایی را درباره دهه اول جمهوری اسلامی مطرح می‌کنند. بحث این نوشته اما این نیست و عجیب و دور از انتظار هم نیست که منتقدان و مخالفان بر این نکات یا نقاط انگشت گذارند. اما فرض بر این است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی در پی ارائه بهترین تصویر از بنیانگذار جمهوری اسلامی باشد. در این حالت آیا هیچ سال دیگری از زندگی 87 ساله ایشان یا 46 سال فعالیت سیاسی به این پررنگی قابل طرح و توقف و تاکید نیست؟ آیا فتواهای مشهور درباره شطرنج، اشتغال زنان، بانک‌ها، موسیقی غیر غنایی و مانند اینها قابلیت یادآوری ندارند؟
از سال 60 هم بگویید اما تاریخ جمهوری اسلامی در حیات امام، 10 ساله است و 8 سال پس از 60 هم زیسته‌اند. مگر آنکه فرض را بر این بگذاریم که در این «نگاه کاریکاتوری» - تعبیری که سیدحسن خمینی به کار برده - تعمدی وجود دارد.

telegram 19dey.com

تگها: صدا و سیما, امام خمینی(ره), دهه 60, سالگرد

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ١٠-٠٣-١٣٩۴, ١٩:١۴