سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

«پایتخت»، هویت ماندگار و مخاطبانی که همچنان دوستش دارند

در تاریخ سریال سازی صدا وسیمای ایران، در کنار بسیاری آثار از یاد رفتنی و زود منقضی شونده، مجموعه هایی هم بوده اند که از پس سال ها، هنوز نام و نشانشان در یاد مردم و مخاطبان مانده است.

 
سریال هایی چون سلطان صاحبقران، هزاردستان، روزی روزگاری، قصه های مجید، امام علی (ع)، سلطان و شبان، همسران، آرایشگاه زیبا، زی زی گولو، خانه ی سبز، مردان آنجلس، پس از باران و...، از سال هایی دورتر؛ و مجموعه های ولایت عشق، خواب و بیدار، زیر تیغ، خط قرمز، مسافری از هند، مرد هزار چهره، زیر آسمان شهر یک، صاحبدلان، خانه به دوش، میوه ی ممنوعه، در چشم باد، مختارنامه و...، از سال هایی نزدیک تر.

به بیان دیگر بیش تر ایرانیان، از هر طیف و با هر فکری، دست کم نما یا دیالوگی جاودان از سریال های یاد شده در خاطر دارند که به محض شنیدن نام چنین مجموعه هایی، در ذهنشان تداعی خواهد شد.

اما در میان این مجموعه های موفق و ماندگار، کم تر پیش آمده که سازندگانِ مجموعه ها، شماره های دوم و یا بیش تر سریال خود را هم بسازند و عرضه کنند. با مروری گذرا، اگر بخواهیم از مجموعه هایی که در این سال ها سری دوم یا بیش تر آن ها هم ساخته شده، یاد کنیم، به این نام ها خواهیم رسید: آینه ی عبرت (دو دوره)، داستان یک شهر (دو دوره)، زیر آسمان شهر (سه دوره)، زیر گنبد کبود (دو دوره)، آژانس دوستی (دو دوره)، کاکتوس (سه دوره)، کارآگاه علوی (دو دوره)، کلانتر (سه دوره)، مرد هزارچهره (دو دوره)، ستایش (دو دوره)، دردسرهای عظیم (دو دوره) و پایتخت (چهار دوره).

اما این ادامه دار شدن ساخت یک مجموعه، خود سبب ها و علت هایی دارد که مهم ترینِ آن ها، کشش داستان است؛ یعنی داستان باید این قابلیت را داشته باشد که پس از پایانِ دوره ی نخستِ مجموعه، بتوان آن را با حفظ منطق داستانی و جذابیت های نمایشی گسترش و ادامه داد؛ و صد البته که این گسترش و ادامه یافتن داستان در دوره ها و قسمت های بعدی، تنها با توجه به ویژگی های رویدادها و شناسنامه ی شخصیت های به نمایش درآمده در نخستین سری مجموعه، امکان پذیر خواهد بود.

هرچند در این سال ها دیده ایم سریال هایی که کار ساخت آن ها به دوره ی سوم هم کشیده است، اما چون قسمت های بعدی پیوند منطقی و هویتی لازم را با سری نخست، که سنگ بنا و ریشه ی دوره های بعدی است، نداشته، هر دوره ی آن، نسبت به سری نخست ضعیف تر و کم اقبال تر درآمده است. مثال آشنای این مسئله، مجموعه ی زیر آسمان شهر، به کارگردانی مهران غفوریان است که ساخت آن در سه دوره ادامه یافت.

سازندگان این مجموعه، با توجه به اقبال بسیار خوب مخاطبان به سری نخست این اثر، قسمت های دوم و سوم آن را هم ساختند، اما به علت حفظ نکردن پیوند هویتی و منطقی با قسمت نخست، سری دوم از سری نخست؛ و سری سوم از دوره ی دوم ضعیف تر و سست تر درآمد. در دوره ی دوم این مجموعه، به دم دستی ترین شکلی سه تن از شخصیت های اصلی و شناسنامه دار مجموعه یا تغییر قیافه دادند و یا کنار گذاشته شدند؛ فولاد (پسر خشایار مستوفی) که در سری نخست، یوسف تیموری نقش آن را بازی می کرد، در دوره ی دوم، با توجیه مبتذل سوختن چهره اش در آتش سوزی مغازه و جراحی چهره و نیز جراحی صدایش، با شمایل مجید صالحی ظاهر شد! همچنین برزو (برادر زن بهروز پیرپکاجکی)، با بازی نصرالله رادش، به سولاریس بازگشت و سارا (زن بهروز) هم معلوم نشد چه بر سرش آمد. در سری سوم این مجموعه هم باز بی توجه به پیشینه ی داستان، شخصیت هایی رفتند و تعدادی آمدند که اوج این رفت و آمدهای بی اساس، رفتن خشایار مستوفی به قرچک و آمدن دوباره اش در پایان کار بود.

در نقطه ی مقابل این گونه سریال های چند دوره یی، مجموعه یی است به نام پایتخت، که با اطمینان می توان آن را پدیده یی بی مانند در تاریخ صدا و سیما دانست. پایتخت 4 که در ماه رمضان امسال از شبکه ی یک سیما پخش شد، چهارمین دوره از روایت زندگی خانواده یی است که تک تک اعضایش شناسنامه دارند و در طول این چهار دوره، نویسندگان همواره به شناسنامه ی شخصیت ها و پیشینه ی هویتی آن ها وفادار مانده اند.

نقی معمولی، همسرش، پدرش، دخترها و پسرخاله اش، ارسطو، در قسمت چهارم هم همان هایی هستند که در قسمت نخست دیده بوده ایم، با همه ی فراز و فرودهای شخصیتی و اخلاقیی و جسمیشان، که همه ی ما آدمیان در مواجهه با موقعیت های گوناگون و قرارگیری در شرایط های مختلف دچار این نوسان ها می شویم و نوع بشر را از این تغییر حال ها گزیر و گریزی نیست.

این اصلِ هویت دار بودن و این قابلبت گسترش یافتن و ادامه داری، حتی درباره ی شخصیت هایی که در قسمت های بعدی این مجموعه، به داستانِ خانواده ی معمولی افزوده شده اند هم رعایت شده است. فهیمه، بهبود، رحمت و اوس موسی همگی به گونه یی طراحی و جانمایی شده اند که می توانند همپای دیگر شخصیت ها در سری های متعدد سریال رشد و نمو داشته باشند.

برای نمونه، شخصیت رحمت (با بازی هومن حاجی عبداللهی) که در سری دومِ پایتخت با شهرتِ «خروس باز» وارد داستان شد، در قسمت سوم گرچه به مال و منالی رسیده و «شاسی بلند» سوار می شود، اما همچنان بسیاری از ویژگی های اخلاقی و شخصیتیِ «رحمتِ خروس باز» را با خود دارد و این ویژگی با قدری تغییر و تحول، در دوره ی چهارم هم همراه وی دیده می شود؛ در واقع ظاهر و خلقیات رحمت، به خوبی سابقه ی خروس بازی و نیز تازه به دوران رسیدگی اش نشان می دهد.

حتی برادران دوقلوی او، رحمان و رحیم، هم با آنکه نقش پررنگی ندارند، اما هویت دارند و شخصیت آن ها هم بالنده طراحی شده است؛ از این رو در سری چهارم موهای فر آن ها با نمره ی چهار کوتاه شده و لباس سربازی بر تنشان پوشانده شده اند.

اما هنرمندانه تر از این، طراحی شخصیت های بهبود و چو چانگ است. سازندگان سریال، به هر دلیلی، که ما از آن آگاه نیستسم، نخواسته اند یا نتوانسته اند با بازیگرِ نقش «چو چانگ» ادامه دهند؛ پس نخستین راهی که به ذهنشان رسیده، می توانسته این باشد که چو چانگ را در هواپیمای ماجرایی مالزی بنشانند تا در اقیانوس سقوط کند و داستان چو چانگ به پایان رسد. اما طراحان داستان پایتخت، با ادامه دادن به حضور چو چانگ، آن هم در قالب کابوس ها و خاطره های ارسطو، کاری کرده اند که تماشاگر نه تنها همسر ارسطو را فراموش نمی کند، که در همه ی قسمت ها حضور معنوی و به شدت اثرگذار او را درک و لمس می کند (مقایسه نمایید با غیب شدن بی منطق و اساس شخصیت سارا در سری دوم مجموعه ی زیرآسمان شهر).

نمونه ی درخشان دیگر، شخصیت بهبود است (با بازی مهران احمدی)؛ بهبود، در نقش محیط بانی که داماد خانواده ی معمولی است، از دوره ی دوم وارد پایخت شد. این شخصیت در دوره ی سوم حضوری پررنگ تر و اثرگذارتر داشت اما در قسمت چهارم پایتخت، به سبب آنکه احمدی مشغول بازی در فیلم سینمایی «نفس» بود، نتوانست در پایتخت هم حاضر باشد. اینجا هم نویسندگان این سریال، نخواستند با سربه نیست کردن بهبود، ساده ترین و غیرهنری ترین توجیه را برای نبود وی برگزینند؛ بلکه با بازنشسته کردن بهبود (به سبب تیر خوردنش در سری گذشته) و فرستادن او به آفریقا برای کسب تجربه هایی مرتبط با کارِ محیط بانی وی، حضور بهبود را هم، مانند چو چانگ، در طول کار به نوعی حفظ کردند. افزون بر حضور بهبود در خواب ارسطو، تماس های تلفنی فهیمه با بهبود و بد بیراه گفتن هایش پشت سر او و حتی شک کردن هایش نسبت به احتمال رابطه ی بهبود با زنی فرنگی، تلاش های هنرمندانه یی است که برای ملموس کردن حضور غیرفیزیکی بهبود در قسمت چهارم پایتخت شده و الحق هم، خوش به بار نشسته است.

اما در کنار همه ی حسن ها و نقطه های قوت پایتخت، مورد عجیبی به چشم می خورد که متأسفانه جزو ضعف های این اثر است و اتفاق را که این مورد عجیب هم در دل شخصیت پردازیِ همین شخصیت بهبود رخنه کرده است.

در طول سری دوم و سوم پایتخت، بهبود را محیط بانی دیدیم سخت دلبسته ی کارش که در حین انجام وظیفه برای دفاع از پلنگ ایرانی، یکی از گونه های نادر طبیعت امروز ایران، زخمیِ تیرِ شکارکش ها می شود و حتی بیم آن می رود که دچار ضایعه ی نخاعی شود و کار قهرمانانه اش به گونه یی بالا می گیرد که افزون بر تقدیرهای استانی، در جشن رونمایی پیراهن تیم ملی از او تقدیر می کنند.

حال در پایتخت چهار، یک چنین محیط بان دلسوز و جانبازی برای ساختن خانه اش، رفته و از فرد زمین خوارِ معلوم الحالی به نام «بائو»، زمینی را خریده که درست در دل جنگل های زیبای شیرگاه واقع شده است! و این تناقض، ضعف بزرگی است برای سریالی که اجزا و رویدادهای داستانی اش، به اصطلاح چفت و بست دارد و منطق داستانی و هویتی آن در طول چهار دوره ی پخشش برقرار بوده است.

به راستی به قول نقی معمولی، «مگه می شه، مگه داریم» که کسی که خود حافظ طبیعت است و در این راه خون دل ها خورده و سلامتی اش را به خطر انداخته، با طبیعت دشمنی کند و درخت را بخشکاند و سیمان به جایش برویاند و جنگل را بیابان کند؟...

telegram 19dey.com
شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

اخبار مرتبط

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٣١-٠۴-١٣٩۴, ١٣:١٧