سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

اهانت هایی که می کنند برایم اضافه حقوق است

من واقعا برايم سوال است که اگر من دارم دروغ ميگويم و دارم تهمت ميزنم اگر واقعا باور داشتم که خدا ميبيند آيا جلوي او هم دروغ ميگفتم و تهمت ميزدم. آيا من نميدانم که خداوند دارد ميبيند؟

زندگي به اين شکل سخت نيست؟ دائم در سفر و حضور در جلسات ديپلماتيک و ديدارهاي رسمي؟

- خسته کننده که حتما هست ولي خب زندگياي که ما به عنوان يک ديپلمات انتخاب کرديم علي القاعده همين است. درست است که من، شش سالي (پيش از وزارت) فرصت داشتم که بيشتر به مطالعاتم برسم و تدريس کنم و مقداري به خانواده برسم ولي خب اين زندگي، زندگي طبيعي يک ديپلمات است. هيچ منتي هم به کسي نيست. کاري است که بايد انجام دهيم و داريم انجام ميدهيم.

معمولا در يک ماه، چند روزش را در سفر ميگذرانيد؟
- بستگي دارد. البته وقتي تهران باشم هم خيلي فرقي با سفر نميکند. ولي شايد ماهي 15 روز را در سفر باشم.

طبيعتا در اين 15 روز که اصلا منزل نيستيد. وقتي که تهران هستيد چقدر فرصت ميکنيد براي خانواده وقت بگذاريد؟

- من تمام وقت غير کاريام را در منزل هستم. يعني کار ديگري غير از کار و خانه، ندارم. من هر وقت که اداره نباشم در منزلم. البته دنيا طوري شده است که شما بخش زيادي از کارهايتان را هم ميتوانيد در منزل انجام دهيد؛ من از صبح ساعت چهار و نيم، پنج که بلند ميشوم کامپيوترم روشن است، خبرها را ميخوانم و ايميلهايم را جواب ميدهم. من اگر يک روز از صبح تا بعد از ظهر، ايميلهايم را چک نکنم شايد در حدود 160 تا 170 ايميل برايم بيايد و جمع شود. خب من معمولا اين 170 ايميل را در خانه جواب ميدهم. يعني يا صبح زود مينشينم پاي اين کارها يا بعدازظهر.

خيلي دوست ندارم تا ديروقت در اداره باشم. دوست دارم ساعت هفت صبح که به اداره ميروم، ساعت هفت و هشت شب هم برگردم خانه و کارهاي باقيمانده را در خانه انجام دهم.

همسرتان شاغل هستند؟

- خير.

در منزل چه فعاليتهايي دارند؟

- خيلي در منزل هم نيستند. خانم بنده در جلسات بانوان صحبت میکنند و در فعاليتهاي همسران ديپلماتها هم شرکت ميکنند.

در مصاحبه اي گفته بوديد که يک دختر و يک پسر داريد که هر دو ازدواج کرده اند. در مورد فرزندانتان توضيح ميدهيد؟

- بله فرزندان من، يکي 10 سال و ديگري 11 سال است که ازدواج کرده اند و رفته اند سر زندگيشان.

ايران هستند؟

- بله ايران هستند الحمدلله.

هر دو تهران اند؟

- بله هردو تهران اند.

نوه هم داريد؟
- نه متاسفانه. بچه هاي من تنبلي کرده اند و با وجود اينکه ده، يازده سال است زن و شوهر دارند هنوز ما را مفتخر به داشتن نوه نکرده اند.

از سفر که بر ميگرديد براي همسر و فرزندانتان سوغات ميبريد؟

- من از تهران که بيرون ميروم، کِي فرصت ميکنم بروم مغازه که بتوانم سوغات بخرم؟!
هيچ وقت فرصت نکردهايد اين کار را بکنيد؟

- تقريبا هيچوقت نميتوانم بروم.

اما جان کري، وزير خارجه آمريکا ظاهرا وقت بيشتري دارد و در يکي از دوره هاي مذاکرات هسته اي، در خلال گفتگوها براي خريد به بازار رفته بود؟

- بله بازار مسقط رفته بود. اما من معمولا بازار نميروم، يعني فرصت نميشود که بروم. البته اگر هم شما با هيبت وزير خارجه به بازار برويد آنچنان اجناس را به شما گران ميفروشند که بهتر است خريد نکنيد.

يعني هيچ وقت سوغات از سفر نميبريد. آخرين سوغاتي که براي خانواده برديد چه بود.

- ممکن است يک وقتي چيزي از من خواسته باشند و من از دوستانم خواهش بکنم که اگر ميروند براي خودشان خريد کنند آن را هم تهيه کنند. ولي يادم نميآيد مثلا در هفت، هشت ماه گذشته چيز خاصي برده باشم. چرا البته کنيا که بوديم، چاي برديم. چاي کنيا خوب چايياي هست. ولي در همين حد بوده است.

* اينکه ميگويند ماهي يک بار براي قدم زدن به جنگلهاي لاويج (در استان مازندران) ميرويد درست است؟

- من والا الان ( زمان مصاحبه: 28 بهمن ) فکر ميکنم 9 هفته باشد پنجشنبه، جمعه اي نبوده که حتي در خانه مان باشم چه برسد به اينکه بتوام جايي بروم. البته اگر فرصتي شود دوست دارم که سفر بروم که حداقل دو سه ساعت بتوانم کار نکنم. چون همانطور که عرض کردم من حتي وقتي خانه هستم نيز دارم کار ميکنم. ولي حالا حداقل وقتي در حال رانندگي در جاده هستم ممکن است اين فرصت برايم پيش بيايد که بتوانم چند ساعتي را فکر کنم.

* وقتي به سفر ميرويد خودتان رانندگي ميکنيد؟
- تلاش ميکنم.

* قدم زدن با جان کري، وزير خارجه آمريکا در ژنو، ايده شما بود يا ايده کري؟

- فکر نميکنم ايده هيچکس بود. من ساعت 2 نصفه شب از تهران راه افتاده بودم. با پرواز اختصاصي هم نرفتم، چون پرواز عادي وجود داشت. ما با پرواز عادي به فرانکفورت رفتيم و در فرانکفورت، پروازمان را عوض کرديم و به ژنو رفتيم. تا رسيدم ژنو، بدون اينکه هيچ استراحتي کرده باشيم وارد مذاکره شديم. بعد هم حدود 5 ساعت مذاکره داشتيم. من کاملا خسته شده بودم و بحث هم خيلي پر تنش بود و تشنج زيادي وجود داشت و بحثها چالشي و اساسي بود.

من احساس کردم که خوب است مقداري بحث را تعديل کنيم تا دوستان ما که ميخواستند به بحث بپيوندند برسند. در اين فاصله گفتم من ميخواهم بروم قدم بزنم. ايشان هم با من آمد. آن هتل باغ نداشت در حالي که خيلي از هتلها باغ دارند و در مذاکرات گذشته هم در دوراني که دوستان ما مذاکره ميکردند خب در باغ هتل صحبت ميکردند، خيلي عکسهايي هم هست که دوستان ما دارند با هم قدم ميزنند و مذاکره مي کنند.

* فکر ميکرديد اين ماجرا اينقدر حاشيه داشته باشد؟
- وقتي که از در هتل خواستم بيايم بيرون و ديدم خبرنگاران دم در ايستاده اند، احساس کردم که ممکن است بعضيها شروع کنند به حاشيه سازي. چون من هر اقدامي که ميکنم بالاخره يک گروهي حاشيه سازي ميکند. اما فکر کردم که اگر من در آن شرايط برگردم، به طرف مقابل يک نقطهضعفي نشان خواهم داد که اين نقطهضعف اصلا در شان مردم ايران نيست. اتفاقا ميشد برگشت يعني ايشان گفت اگر ناراحتي برگرديم. گفتم نه مشکلي نيست. ميرويم، حالا ممکن است بعضيها صحبتي بکنند. واقعا فکر ميکنم قدم زدن ما، يک حرکتي بود که نه به معناي رفاقت است نه به معناي صميميت. بلکه صرفا براي عوض کردن فضاي بسيار متشنج بحثي بود که براي پيگيري منافع ملي بود.

اينکه ميگويند در مذاکرات، ديپلماتها يکديگر را با اسامي کوچک صدا ميکنند آيا واقعيت دارد؟

- ببينيد رسومي که در عالم ديپلماتيک وجود دارد با بعضي رسومي که ما در روابط داخلي داريم فرق ميکند. رسومي که در خارج هست هم با رسومي که ما در داخل داريم متفاوت است. هيچ کدام از اينها به معني رفاقت نيست. مثلا در نامه نگاري خارجي، حتي براي يک آدمي که او را نميشناسند، نامه را با dear شروع ميکنند. حتي اگر طرف را با اسم خودش هم صدا نکنيد، مي گوييد dear sir. يعني آقاي عزيز، يا dear madam، يعني خانم عزيز. اينها به آن معني نيست که آن آقا يا خانم، حتما عزيز هستند يا حتي شما آنها را ميشناسيد. بعضي وقتها حتي ديده ام در نامه مينويسند که: dear sir or madam (خانم يا آقاي عزيز). يعني طرف حتي نميداند که مخاطبش زن است يا مرد ولي با عنوان عزيز او را خطاب ميکند. ما هم مشابه آن را در زبان و فرهنگمان داريم و فرد مورد نظر را با عنوان "محترم" خطاب ميکنيم. مثلا ميگوييم بيننده و شنونده محترم. اين عنواني است که ما به کار مي بريم، غربيها هم ميگويند dear.

واقعا اين مسائل در همين حد است و دادن ابعاد ديگر به آن، به نظر من ايجاد تصورات بيجا و بيجهت است.

موقعي که ميبينيد منتقدانتان تصوير شما را که با آقاي کري در حال قدم زدن هستيد در جايي نصب کردهاند يا با تصويرسازي سعي در القاي پيامهاي خاصي از اين پيادهروي به مخاطبان هستند چه احساسي پيدا ميکنيد؟

- طبيعي است هر انساني ناراحت ميشود که اينگونه با او برخورد کنند. ولي خب چه ميشود کرد. اگر انشاءالله ما براي خدا کار کرده باشيم اينگونه حرکتها عليه ما، انشاءالله نزد خدا ماجور است؛ اگر هم براي خدا کار نکرده باشيم که کل بازي را باخته ايم و چه اين توهينها به ما بشود و چه نشود، اصل بازي را باخته ايم. اگر هم براي خدا کرده باشيم که اينها، اضافه حقوق است.

آيا اين موضوع که تصميمات شما و کاري که در حال انجام آن هستيد ميتواند در زندگي بيش از هفتاد و پنج ميليون انسان تاثيرگذار باشد کار شما را سخت نميکند؟
- اين موضوع برايم بسيار سنگين است. من شايد بتوانم بدون اغراق بگويم لحظه اي نيست که سنگيني اين بار را حس نکنم و احساس نکنم که هر حرکت من چقدر ميتواند براي من مسئوليت ايجاد کند. آنچه که من را راضي ميکند اين است که بين خودم و خدا، اطمينان دارم که هر چه از دستم بر ميآمده، بدون هيچ ملاحظه اي انجام داده ام. من هيچ وقت ملاحظه شخصي نکرده ام انشاءالله. هيچ وقت ملاحظه حزبي و جناحي نداشته ام و تنها ملاحظه ام اين بوده که بتوانم به مردم خدمت کنم.

فلذا ممکن است که اشتباه کرده باشم، ممکن است کوتاهي کرده باشم، ممکن است بد عمل کرده باشم اما حداقل بين خودم و خدا خيالم راحت است که اگر قرار باشد روزي جواب دهم که حتما هم بايد درباره همه و تک تک حرفها و کارهايمان جواب دهيم، ميگويم هرچه از دستم برآمده انجام داده ام. آن روز، روزي است که هيچ چيز به درد آدم نميخورد به غير از اينکه بتواند با قلبي آرام پيش خدا برود و خيالش راحت باشد که آنچه انجام داده است واقعا براي خدا بوده است. آن روز، روزي است که در قرآن درباره اش ميفرمايد: يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَىاللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ. من اميدوارم آن روز همه ما، هم بنده و هم ساير دوستان، آنهايي که به من انتقاد ميکنند، فحش ميدهند، بعضيهاشان به من تهمت ميزنند، بعضيهاشان ناسزا ميگويند،

بعضيهايشان افترا ميبندند؛ من اميدوارم همه ما فکر کرده باشيم که آن روز وقتي قرار است در مقابل خداوند متعال حاضر شويم بتوانيم با يک قلب آرام حاضر شويم و خيالمان از آن روز راحت باشد. البته اينکه ما ميگوييم قرار است يک روزي در مقابل خداوند حاضر شويم بايد بدانيم ما هر لحظه مان در مقابل خداوند است و اگر اين را ما باور کنيم که خداوند ما را ميبيند (ألَم يَعلَم بأنَّ اللهَ يَري) در رفتار و کردارمان بيشتر دقت ميکنيم. واقعا آيا بعضيها فکر نميکنند که خداوند ما را ميبيند.

من واقعا برايم سوال است که اگر من دارم دروغ ميگويم و دارم تهمت ميزنم اگر واقعا باور داشتم که خدا ميبيند آيا جلوي او هم دروغ ميگفتم و تهمت ميزدم. آيا من نميدانم که خداوند دارد ميبيند؟ آيا من نميدانم که خدا متوجه است من دارم دروغ ميگويم و تهمت ميزنم؟ بقيه، خودشان بين خود و خدايشان حساب کنند، اما من سنگيني اين بار هفتاد و پنج ميليون و بالاتر از همه سنگيني نظارت خداوند قاهر و متعال را در هر لحظه حس ميکنم و اميدوارم آخرش در آنجا آدم روسفيدي باشد. بقيه مسائل، قابل حل و فصل است.


گفتگو:حسین نیکپور/ویژه نامه نوروزی جام جم

telegram 19dey.com

تگها: ظریف, اهانت, خداوند

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٢٩-١٢-١٣٩٣, ١١:٣۶