سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

شرح این قصه مگر ایل برآرد به زبان‎(طنز)

نه پسرم! اگه خوابش نمی برد این کارو نمی کرد، بلکه دستور میداد یه 100 یا 200 تا زندانی امنیتی رو جلو چشمش تیرباران کنن تا دونه دونه بشماره و خوابش ببره! عین ماجرای شمردن گوسفند ها! اگه پدرخانواده این کارا رو کرد به خاطر آینده نگریش بود!
محدثه نجف زاده در روزنامه 19 دی نوشت: بی بی سی اعلام کرد که کیم جونگ ایل و پدرش کیم ایل سونگ که اولین رهبر کره شمالی بود، هر دو به قدرت و تاثیر گذاری کتاب واقف بوده و چندین کتاب قصه برای کودکان نوشته اند.... .

باتوجه به اقدامات سابق ایشان و پدرشان و اقدامات الان پسرشان که شهره خاص و عام است، لوکیشن زیر را شبیه سازی کرده و خدمتتان اکران می داریم:

یه شبی که کیم جونگ اون خوابش نمی برد و بخاطر همین موضوع عصبانی بود و داد پرستارش رو تمساح های توی رودخانه نزدیک قصر بخورن، کیم جونگ ایل ( رهبرمرحوم کره شمالی) اومد توی سرسرا و پسرموقشنگ و لپ قرمزش رو روی پاهاش نشوند و دستی به موهاش کشید و گفت: چی شده عزیزم؟ پسرم؟ جانشینم؟ صدای سرو صدا از رودخانه کنار قصر میاد! ایندفعه غذا شور بود؟ آشپز و انداختی؟

کیم جونگ اون با حالتی از تخصی: اووم! اووم! خوابم نمیبره! برام قصه بگو!

کیم جونگ ایل همینطور که عینکش را تمیز می کند: باشه پسرم! حتما! یه روزی روزگاری یه پدری بود که خیلی دوست داشتی هم بود! خیلی! انقدر که اعضای خانوادش یه مجسمه 70 متری ازش ساختن و گذاشتن وسط میدون شهر و به محض اینکه اسمش میومد میزدن زیرگریه شوق! این پدر نه تنها حواسش به دورو برش بود، بلکه به فکر همه هم بود! به فکر همه! به فکر مفسدان اقتصادی! دشمنان امپریالیستی! دوستان و رفیقان کمونیستی! تمساح های رودخانه! سگ های گرسنه! اقوام زندانیان امنیتی! اوناییکه توی مراسم ها کف نمی زنن! اوناییکه اشکشون در نمیاد! همساده ها و خلاصه همه! برای همین هم توی جیباش خوراکی های خوشمزه خوشمزه داشت! تو یه جیبش آب نبات های موشکی و توی یه جیب دیگش نقلای هسته ای! خلاصه یه روز از روزهای قشنگ توی کشورش که همه چیز، حتی وسایل آشپزخانه قصر طبق میلش چیده شده بود یکی از اقوام اومد پیشش تقاضای وام کرد! پدرخانواده ما که خیلی آینده نگر بود گفت این فرد محتاج رو ببرن اول خروس های قصر زنده زنده کور کنند، بعد سگ های گرسنه زنده زنده بخورنش! نهایتا اگه استخوناش به دردی نخورد بندازن توی رودخونه تا تمساح ها هم بی نصیب نمونن! اگه گفتی این کارا رو برای چی کرد؟

کیم جونگ اون: خب حتما خوابش نمی برد!

کیم جونگ ایل: نه پسرم! اگه خوابش نمی برد این کارو نمی کرد، بلکه دستور میداد یه 100 یا 200 تا زندانی امنیتی رو جلو چشمش تیرباران کنن تا دونه دونه بشماره و خوابش ببره! عین ماجرای شمردن گوسفند ها! اگه پدرخانواده این کارا رو کرد به خاطر آینده نگریش بود! اگه داد خروس ها کورش کنن به خاطر خوداون فرد بود، درواقع پدر می خواست جلوی رشد حرص و طمع رو توی وجود اون فرد بگیره تا با وامی که ممکن بود بگیره نره سرمایه دار امپریالیست بشه و به خاک سیاه بنشینه! تا دیگه زیربار خفت و ذلت برای وام گرفتن برنیاد! تا دیگه چشمش به پول نیفته!

کیم جونگ اون که حسابی جذب داستان شده بود: واقعا؟ عجب! چقدرحکیمانه!

کیم جونگ ایل در ادامه: اگرم داد سگ ها بخورن به خاطر این بود که بتونه یه خدمتی هرچند کوچک به خانواده کرده باشه و پدرآینده نگر دیگه مجبور نباشه بره پیش امپریالیست ها دست گدایی دراز کنه و وام یا غذای سگ بخواد! درنهایت هم اگر استخوان هاش رو داد تمساح ها مزمزه کنن به این دلیل بوده که اکوسیستم طبیعت حفظ شه و همچنین ذره ای از وجود اون فرد اسیر و دربند مادیات حیف و میل نشه! دیدی؟ دیدی چقدر آینده نگری کرد؟ تازه این اول کاره! پس از مدتی پدرخانواده دید داره زیر بار مسئولیت پذیری، زبون خانواده لال خفه میشه! یه چیزی از درون داشت مثل خوره می خوردش! البته بی خود میکرد بخواد بهش صدمه بزنه اما بالفرض المثال میگم! ( بعدا ها شنیدم خوره هَ رو هم فرستاد توی قفس سگ ها) درواقع به این فکر می کرد حالا که اون فامیلش در راه مام میهن فدا شده و طمع های اقتصادیش هم از بین رفته پس زن و بچه و پدر و مادر و دایی و عمه و خاله و عمو و اقوام دیگه دور و نزدیک چطوری باید زندگیشون رو بدون سرپرست بگذرونن؟ اینکه بخواد اون ها رو ول کنه بی سرپرست آخر بی مرامیه! برای همین تصمیم گرفت تمام اقوام فرد متوفی رو بیاره وَرِ دل خودش و یه اردوگاهی چیزی براشون درست کنه....امکانات رفاهی مثل روزی یک کاسه سوپ و هفته ای یک قطعه نان و گور دسته جمعی و سرباز محافظ و ....رو هم براشون فراهم کنه.....بعدش تصمیم گرفت تا 10 سال....

اینجا وقتی کیم جون ایل دید که کیم جونگ اون با یک لبخند دلنشین خوابش برده قصه را تمام کرد و فرزند موقشنگش رو برد سرجاش خواباند. قصه ما به سر رسید، کیم جونگ اون هم به تخت سلطنتش رسید
telegram 19dey.com

تگها: خانواده, کره, قصه, کین جونگ ایل, کیم جونگ اون

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ١٣-١٢-١٣٩٢, ١٠:۵٣