سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

دیالکتیک من و شوفر در ترمینال جنوب (طنز)

شما می گویی زور! پس از شما می پرسم آیا درمقابل هر حرف زوری اینطور مقاوم هستید؟ می خواهی پیاده ات کنم؟ حالا هم اگر ناراحتی مسافر زیاد است! حتی برای این صندلی بیشتر از هزارتومان هم اضافه می دهند! آن زمان دیگر اسمش زور نیست! می شود لطف!
محدثه نجف زاده در روزنامه 19 دی نوشت:

چندروز گذشته تهران بودم و در هوایی بس گرم و سرب آلود به ترمینال جنوب رسیدم برای برگشتن به قم، برخلاف معمول هیچ خبری از اتوبوس های صادراتی و VIP مانند قم نبود، ما مثلا در صف بودیم و جمعیت منتظران هم رو به افزایش. هر 10 دقیقه که یک اتوبوس می آمد برادران و غیورمردان در صف چنان به سمتش حمله می بردند که بنده و تعدادی از بانوان، صف را بیخیال و به گوشه ای پناه می بردیم. شایان ذکر است که روز بعدش نه تعطیلی بود و نه خبر خاصی! ما هم که یک روزنامه نگار تازه فارغ التحصیل شده بودیم و پول گنده برای پیوستن به جرگه تاکسی سواران دربست نشین نداشتیم. خلاصه همچنان منتظر که بالاخره یک اتوبوس آمد و ما توانستیم بدون خون و خون ریزی سوارش شویم و یک صندلی را برای مدت 2 ساعت اختیار کنیم. اما از قضا این اتوبوس به جای کرایه همیشگی مسیر، اصرار بر اخذ کرایه ای بیشتر داشت! شما خودتان دیگر قاضی! بنده از همان ابتدا گفتم که پول اضافی نمیدهم و تلاش داشتم دیگران را با خودم همراه کنم که یکی از مسافران با همین لحن دقیقا گفت: حالا شما پول اضافه نده تا پیادت کنه! این را که گفت دوباره صحنه های حمله غیورمردان به سمت اتوبوس و گرما و سُرب هوا و ... در جلوی چشمم تداعی شد! اصلا شما بگو پخش زنده! بعد از دقایقی شوفر آمد و شروع کرد به اخذ کرایه + آن مقدار پول زور! از شوفر پرسیدم چرا پول اضافه می ستانی و امروز که مسافرها بیشتر هستند شما باید کمتر کرایه بستانی. شوفردر جوابم گفت همین است که هست و به من گفتن این مقدار کرایه بستان! از من پرسید که چقدر پرداخت کردم و بنده گفتم که این مقدار + آن مقدرا پول زوراضافه! البته چون دیدم گفتگوهای زبانی دیگر جواب نمی دهد به گفتگوهای دلی روی آوردم:

- من در دلم خطاب به شوفر: برخی از شماها همیشه منتظر فرصت هستید تا مردم را تیغ بزنید!

- و شوفر لابد در دلش خطاب به من: وای نگاه چقدر خسیس! حالا هزار تومان اضافه مگه کدام مشکلت را حل می کند؟

- من در دل خطاب به شوفر: مساله پول نیست برادرمن! مساله زور است! زور!

- و شوفر لابد در دلش خطاب به من: شما می گویی زور! پس از شما می پرسم آیا درمقابل هر حرف زوری اینطور مقاوم هستید؟ می خواهی پیاده ات کنم؟ حالا هم اگر ناراحتی مسافر زیاد است! حتی برای این صندلی بیشتر از هزارتومان هم اضافه می دهند! آن زمان دیگر اسمش زور نیست! می شود لطف!

- من در دل خطاب به شوفر: تهدید! من را تهدید می کنی! میدانی من کی هستم! ( البته با خودم که فکر کردم دیدم نه مامور مخفی میتی کُمان هستم و نه تعزیرات) حالا هرکی هستم! پول زور پول زور است و خوردنش شبهناک!

- وشوفرلابد در دل خطاب به من: هرچی اسمش را می گذاری بگذار! پیاده می شوی یا می مانی؟

اینجا بود که باز صحنه های حمله غیورمردان به اتوبوس و صف و گرما و سُرب پیش چشمشم با کیفیت HD تداعی شد و ترجیح دادم نه در دل و نه خارج از آن چیزی نگویم! هزار تومان بهتر است یا صف و گرما و سُرب؟ و خب با امید به رسیدگی مسئولان و سازمان های وابسته شان به چنین مشکلاتی مانند همیشه! در اتوبوس ماندم و با سایر مسافران و راننده و شوفرش و پول های زور در افق محو شدیم!
telegram 19dey.com

تگها: اتوبوس, قم, دیالکتیک, شوفر

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٢٩-٠۶-١٣٩٣, ١٠:١۵