سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

با تشکر فراوان ازیوزپلنگ های قمی (طنز)

به هرحال میدانید که افراد مجرد غده های سرطانی هستند که نمی توانند وارد هیچ کجا حتی پارک روباز وسط شهر هم بشوند.
با تشکر فراوان ازیوزپلنگ های قمی (طنز)


محدثه نجف زاده

همزمان با اینکه هر روز تعداد زیادی بوستان در شهر قم افتتاح می شود و هرکدام به نام یکی از اقشار زحمت کش جامعه است و همزمان با اینکه اختلافات اداره برق و شهرداری بر سر تامین روشنایی این چند ده بوستان همچنان ادامه دارد، چند شب پیش ما و خانواده تصمیم گرفتیم به یکی از بوستان های مورد اشاره رفته و حال وهوای پاییزی را از نزدیک پس از مدت ها حس کنیم.

زمانیکه به بوستان مورد نظر رسیدیم درواقع نمی دانستیم به بوستان مورد نظر رسیدیم و تنها از روی تجربه جغرافیایی و جی پی اس فعال ذهنیمان درک از موقعیت داشتیم. بعد که واقعا متوجه شدیم رسیدیم مقصد دیدم چشم، چشم را نمی بیند و ممکن است پس بهتر از برویم. کجا بریم؟ کجا نریم؟ آها! بریم بوستان نجمه یا همان پارک دورشهر معروف مردم شهر قم.

وقتی رسیدیم به پارک مذکور اولش بررسی کردیم که آیا نگهبانی اجازه عبور افراد مجرد درون جمع مارا می دهد یا نه، به هرحال میدانید که افراد مجرد غده های سرطانی هستند که نمی توانند وارد هیچ کجا حتی پارک روباز وسط شهر هم بشوند. بنابراین دقیقا مثل افرادی که بخواهند در دل تاریکی شب از مرز ایران و ترکیه عبور کنند و قلبشان از استرس بیاید در دهانشان، دانه دانه مجردهای گروه را از درورودی پارک عبورداده و به سلامتی وارد شدیم اما ناگهان صدای نگهبان را از پشت سر خطاب به خودمان شنیدیم! خیلی ترسناک بود میدانید؟خیلی! مجردهای همراهمان چنان کپ کرده بودند که که گویی از پشت حکم تیرشان اعلام شده! خلاصه نفس ها در سینه حبس بود و چشم ها به روبه رو خیره که نگهبان ادامه داد: لطفا قسمت انتهای پارک نروید! آنجا برق ها خاموش است!

آخیش! با ما کاری نداشت و نفس های عمیقی آزاد شد اما مگر چه اشکالی داشت به خاطر ما برق های انتهای پارک را روشن می کرد؟ یعنی اسراف می شد؟

خلاصه با خوشحالی وارد پارک شدیم ولی برخلاف انتظار آن جمعیتی که در بیرون پارک و درون پاساژها و پیاده روها و حتی صندلی های اطراف درورودی بیرون پارک دیدیم درپارک اصلی و مرکزی شهر ندیدیم. یک خانواده گوشه چپ پارک در حال مقابله با باد و حفظ وسایل شامشان دربرابر آن، چند کلاغ گرسنه و افسرده یک گوشه دیگر، چند گربه آن ته چمن ها و ما و خانواده!

راستش خیلی نگران بودیم که مهمانانمان بخورد توی ذوقشان. چرا که به هرحال یک پارک با فواره های خاموش و صندلی های خالی و سنگ فرش های متعلق به صده اول بعد از میلاد مسیح و دوبوفه مهر و موم شده در ساعت 7:30 شب و شهربازی که چرخ و فلک داشت اما نمی چرخید و کلا درش بسته بود بیشتراز اینکه شبیه پارک باشد شبیه کاروان سراهای متروکه متعلق به دوره اشکانیان است. لذا داشتیم خجالت می خوردیم که دیدیم گربه های شهر به دادمان رسیده و آبروداری کردند.

به این شکل که کودکی که همراهمان بود از سر ذوق یا اینکه هیچ چیز جذابی وجود نداشت، چنان دنبال گربه های درون پارک می دوید که گویی شکارچی است و گربه ها هم یوزپلنگ ایرانی! خلاصه که گربه ها یا همان یوزپلنگ های شهرمان بزرگوارانه و با متانت با کودک همراه ما در جایگاه موش و طعمه بازی کرده و یک تنوعی در تفریح خانوادگی ما ایجاد کردند.
telegram 19dey.com

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٢٧-٠٧-١٣٩٣, ١٠:١٠

   

پر مبحث ترین ها