سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

ضجه‌های پایان سال و دل‌های سنگ شده/ تصاویر

زیاد شنیده‌ایم از مسئولان امنیتی که متکدیان زمان دستگیری پول‌های هنگفت به همراه داشته‌اند. همین حرف‌ها را آویزه گوشمان کرده‌ایم و شده‌ایم آدم آهنی... پیرمرد ضجه می‌زند، کودک گریه می‌کند و ما فقط نگاه می‌کنیم... نه پایمان سست می‌شود و نه چشممان نمناک و نه حتی دستی در جیبی می‌رود...

زینب آخوندی در روزنامه 19 دی نوشت:

 

تکیه داده به ستون سنگی و سرد یکی از پاساژهای مجلل شهر. همان‌هایی که این روزها شلوغند و پر سر و صدا. ساکت اما نشسته و تن‌پوش کهنه‌اش را حایل سرمای اسفند کرده است. سرش پایین است. رهگذری که رد میشود، فقط موهای سفیدش را خوب می‌بیند و چشم‌های نمناکش از نظر دور می‌ماند... دست چروکیده‌ای که دراز شده تمام خواسته‌اش را شرح می‌دهد...

مرکز خرید شلوغِ شلوغ است. همه دست پر می‌آیند بیرون و یادشان می‌رود به دست‌های خالی پیرمرد نگاهی بیندازند. دخترکی که دستش در دست مادرش است، به سمت او اشاره می‌کند. مادر دستش را می‌کشد و می‌برد. دارد غروب می‌شود و پیرمرد هنوز نشسته روی سنگ‌های سرد...

آن طرف‌تر یکی بساط کرده که یک دست و یک پا ندارد. قدش هم کوتاه‌تر از حد معمول است. کبریت می‌فروشد در روزگاری که اجاق گازها همه شمعک دارند و سیگاری‌ها همه فندک ...

جوانکی می‌ایستد و نگاهی به کبریت‌فروش می‌اندازد. دست‌هایش را به جیب می‌‌برد و به جای پول سیگاری بیرون می‌آورد و فندکی‎ ... و چنان پکی می‌زند که هوا دلش می‌گیرد ...

 

ضجه‌های پایان سال و دل‌های سنگ شده/ تصاویر

 

حرم هم این روزهای آخرِ سال همیشه پر از جمعیت است. زائران که از پیاده روی‌های طولانی خسته می‌شوند گوشه و کنار صحن‌ها می‌نشینند تا نفسی تازه کرده و ذکری بگویند اما هر چند دقیقه یک بار خانمی جلو می‌آید و خلوتشان را به هم می‌زند. یکی لیف حمامی که خودش بافته می‌فروشد دیگری از اعتیاد همسرش می‌گوید... همه یک چیز می‌خواهند ... کمک ...

شما هم اگر این روزها مسیری نسبتا کوتاه، مثلا خیابان صفائیه تا حرم را پای پیاده بروید قطعا با چند دست پینه بسته که به سویتان دراز شده روبه‌رو خواهید شد.

گاهی هم دست‌ها کوچکند و متعلق به طفل‌های معصومی که معلوم نیست پول‌هایشان را قرار است بدهند بابای معتاد بسوزاند یا آن عموهای قلابی که سر چهار راه‌ها می‌ایستند، بدزدد.

خیلی وقت است به ما گفته‌اند به متکدی باید به چشم سودجو نگاه کنیم. به ما گفته‌اند که قانون مجازات اسلامی در ماده 712 و 713 برای اینها مجازات در نظر گرفته. زیاد شنیده‌ایم از مسئولان امنیتی که متکدیان زمان دستگیری پول‌های هنگفت به همراه داشته‌اند. همین حرف‌ها را آویزه گوشمان کرده‌ایم و شده‌ایم آدم آهنی... پیرمرد ضجه می‌زند، کودک گریه می‌کند و ما فقط نگاه می‌کنیم... نه پایمان سست می‌شود و نه چشممان نمناک و نه حتی دستی در جیبی می‌رود...

 

ضجه‌های پایان سال و دل‌های سنگ شده/ تصاویر

 

حالا که بهار در راه است و لطافت قرار است میهمان طبیعت شود، می‌خواهیم خانه دل را آب و جارو کنیم و صفایی بدهیم به این جان و روح خسته از زمستان... اما این دست‌ها که هر روز تعدادشان هم بیشتر می‌شود، هنوز عقل و دل‌ها را به جنگی نابرابر دعوت می‌کنند. هر بار از خودمان می‌پرسیم چه باید کرد؟ چه کسی جوابگوی دل‌هایی است که هر روز سنگ‌تر می‌شود از دیدن این ضجه‌ها و بی تفاوت رها کردنشان؟ ...

قرار است شهر لباس بهاری تنش کند. قرار است آماده بشویم برای پذیرایی از میهمانان هر ساله و از همه مهم‌تر قرار است شهر فاطمی باشد اما اینگونه؟ با زنانی که چادر سیاه روی صورت انداخته‌اند و نوزادشان را روی دست‌ها گرفته‌اند تا دلی به رحم بیاید و کسی کمکی کند؟ ...

 

ضجه‌های پایان سال و دل‌های سنگ شده/ تصاویر

 

بهار در راه است اما شهر ما هنوز بهاری نشده. شاید دیگر هیچ وقت هم نشود. با این این حال، شاعری روی کاغذی که بردبارانه سفید مانده می‌نویسد :« در دلت بوته‌ای از یاس بکار ... یاسی از عاطفه، امید، محبت ادراک... و بدان بی‌تردید زندگی با تو سرِ مهر و وفا خواهد داشت...»

telegram 19dey.com

تگها: ضجه ها, دل ها, عید, ستون, تکدی

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٢۴-١٢-١٣٩٣, ١١:٢۴