سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

روایتی واقعی از جنگ با داعش در تکریت

آسمان تکریت سحرگاه چهارشنبه با نور انواع سلاح های سنگین و سبک روشن شد. اگرچه دروازه های جنوبی تکریت وضع عادی داشت و دروازه های شمالی هم آرام بود، اما حال هوای بخش غربی شهر خبر از حادثه ای بزرگ می داد.

حوالی ساعت 8 صبح نیروهایی از بسیج مردمی (حشد الشعبی) و نیروهای ویژه نخست وزیری عراق پشت دیوارهای سیمانی بلند به صف شده بودند. هرکدام یک کوله پشتی از لوازم ضروری به اضافه مهمات و در یک دست اسلحه داشتند و بعضی ها موشک های آرپی جی اضافی در دست دیگر گرفته بودند.

ظاهر این رزمنده ها آدم را کمی به دورترها می برد، به عملیات کربلای 5 و بچه هایی که سربندهای یا حسین بر پیشانی بسته بودند. حالا جند الامام و کتائب امام علی (ع) دو گروهی بودند که همراه نیروهای ویژه نخست وزیری موسوم به نیروهای 'تیم طلایی'با چنین خصوصیاتی در قالب بسیج مردمی باید در فاز اول خطوط دشمن را شکسته و وارد تکریت می شدند.

کاظم به سمت قناصه چی های داعش نشانه رفته بود که یکباره گلوله های قناصه چی های داعش از فراز ساختمان و محلی که در آن مستقر بودیم عبور کرد و همه بر کف بام دراز کشیدیم و از جمله کاظم. لحظات با شتاب می گذشت و همه حرکت نیروهای صف شکن را دنبال می کردند که به کندی پیش می رفت.

با حیدر ابوجعفر یکی از نیروهای بسیج مردمی که در کارنامه اش جنگ با داعش در سوریه را هم داشته، به سمت یک سنگر تیربار سنگین بر بلندای دیوار سیمانی رفتیم که کاملا بر شهر اشراف داشت. پیرمرد تیربارچی ذکر می گفت، صلوات می فرستاد و با تانی و حوصله دست بر ماشه می برد. اجازه داد از سنگرش به منطقه نگاه کنیم و در حالی که به دقت منطقه را زیر نظر داشت، موقعیت داعش و نیروهای خودی را توضیح داد. بعد هم گفت که 'نبرد سختی در پیش است'!

پیشروی خانه به خانه

حالا نوبت حرکت به سمت خانه های جدید و عبور از کوچه ها بود. شدت تیراندازی نیروهای داعش که راهی جز مرگ و یا تسلیم نداشتند، بسیار زیاد بود. با این حال، بچه های جند الامام و تیم طلایی با خونسردی و اعتماد به نفس بالا یکی یکی از خط آتش عبور کردند و خود را به پشت دیوار ساختمان جلویی رساندند.

همه خوشحال بودند. هر ساختمان به مثابه یک گام به جلو بود. در امتداد همین خیابان نیروهای داعش سنگر داشتند و این موضوع کار را سخت کرده بود. بچه هایی که خود را به ساختمان های بعدی رسانده بودند، به بام رفته و از آنجا پوشش مناسبی برای نیروهای برجا مانده در زمین درگیری ایجاد می کردند. با اینحال، هربار گلوله های تیربارهای سنگین به نزدیکترین نقاط به نیروها در دیوارهای ساختمان می نشست و در یک مورد بخشی از دیواری که بچه های جند الامام از آنجا شلیک می کردند، فرو ریخت.

چه حالی دارد این نماز

ظهر هنگام، بهترین سوژه عکس، پیرمردی بود که در محوطه و در پناه دیوار یک ساختمان، یک آفتابه آب تهیه کرده بود و مشغول وضو شد و بعد بلند اذان گفت و به نماز ایستاد. بقیه هم به نوبت در فواصل مختلف نماز ظهر و عصر را خواندند.

عملیات در ساعات بعد از ظهر با حمایت واحدهای ادوات ادامه یافت و هرازگاهی گلوله های خمپاره در کوچه های پشتی و به فاصله بسیار کمی از نیروهای رزمنده فرود می آمد.

لبخند فرمانده

اوضاع در این خط گاهی هم عصبی می شد. بویژه زمانی که کار گره می خورد. اما فرماندهان این محور را خیلی آرام و خونسرد دیدم. شرایط بسیار سخت بود و شاید امکانات و پشتیبانی مورد انتظار صورت نمی گرفت، اما آن فرماندهان می دانستند که جنگ با تروریست هایی مانند داعش که تفکرات افراط گرایانه و تکفیری دارند، کار ساده ای نیست. هنوز لبخند آن فرمانده میان سال حدودا 50 ساله را فراموش نکرده ام که در برابر اعتراض بعضی از نیروهایش که می پرسیدند چرا هواپیماها وارد عمل نمی شوند؟، می گفت، یقین داشته باشید فرماندهان از ما بهتر می دانند که چه زمانی هواپیماها و بالگردها باید وارد عمل شوند.

در همین اوضاع و احوال بود که مصطفی ، مهندس فنی شبکه العالم را که پایش زخمی شده بود، به گوشه ای از ساختمان محل استقرار منتقل کرده و پایش را باند پیچی کردند تا به عقب برگردد.

وقتی به عقب برگشته و به مقر محل استقرار خبرنگاران رسیدیم، زمان هنرنمایی بالگردها فرا رسیده بود که بصورتی منظم با مسلسل های سنگین خود به مواضع داعش هجوم می بردند و یک درمیان با موشک های هوا به زمین آنها را هدف می گرفتند و یاد حرف های آن فرمانده افتادم که می گفت به موقع خواهند آمد.

telegram 19dey.com

تگها: تکریت, داعش, عراق

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٢٢-١٢-١٣٩٣, ١٧:۵١