سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

مطهرنیا در گفت وگو با ۱۹دی:

آینده نگری های هاشمی امروز هویدا شده است

آیت الله هاشمی بر اساس آموزه های قرآنی و جهت گیری های هویتی خود که در وی نهادینه شده بود به نوعی به آینده نگری معنادار با متدولوژی شخصی شده دست یافته بود.

 

فاطمه محمدی

در نخستین سالگرد آیت الله هاشمی رفسنجانی با دکتر مهدی مطهرنیا عضو هیات علمی دانشگاه، کارشناس مسائل سیاسی، مدیرگروه آینده پژوهی اجتماعی انجمن جامعه شناسی، تحلیل گر و آینده پژوه اجتماعی و سیاسی به گفت وگو پرداختیم.

وی از آیت الله هاشمی به عنوان طراح تحرک های سیاسی و نگهبان انقلاب نام می برد که همانند روحی در کنار امام بود وی معتقد است هاسمب در کنار آینده نگری به متدولوژی شخصی شده دست یافته بود. مشروح این گفت وگو در ادامه می آید:

 هاشمی به ابزار بصیرت مجهز بود

شما یکی از اساتید مطرح آینده پژوهی در کشور هستید، نظر شما درمورد آینده نگری و شخصیت آیت الله هاشمی رفسنجانی چیست؟
آیت الله هاشمی در ابعاد مختلفی شناخته می شود بیشتر به عنوان یک سیاست ورز مهم تر از سیاست مدار بودن در میان لایه های گوناگون مردم در گستره داخلی، منطقه ای و بین المللی شناخته شده اما وی وجوه دیگری از شخصیت برجسته اش تحت لوای این سیاست ورزی و سیاست مداری پنهان مانده است.

وی یک مفسر قرآن بود و در عین حال بر اساس آموزه های قرآنی و جهت گیری های هویتی خود که در وی نهادینه شده بود به نوعی به آینده نگری معنادار با متدولوژی شخصی شده دست یافته بود.

نمی توان وی را یک متخصص آینده پژوهی دانست که به مطالعات آینده ها از منتظر آکادمیک پرداخته باشد اما ناآشنا به این محیط نبود و در همان حال آنچه که روزگاری به عنوان بصیرت در جامعه ملی ما کدگذاری شد و در آموزه های قرآنی و روایات و احادیث اسلامی وجود داشت مجهز بود.

بصیرت به معنای یک چشم انداز معنادار و تعریف شده در آینده نگری است که آدمی را از زمان حال برمی کند و به سوی آینده پرتاب می کند؛ هاشمی به واسطه خصوصیت های متفاوت درونی و اکتسابی که توانسته بود آن ها را باهم متناسب نماید و با مدیریت آن ها از مرز دانش، فهم و ادراک به نوعی دانایی نهادینه شده در وجود خود دست یابد یک سیاست ورزی بود که جهت گیری اش آینده نگرانه، دانایی محورانه و به واسطه ارتباط آینده نگری و جهت گیری دانایی محورانه موجود در این آینده نگری، توانایی مدیریت آینده را در خود بوجود آورده بود.

مدیریت آینده از یک سو تفکر و مدیریت استراتژیک را با آینده پژوهی در طرف دیگر ارتباط می دهد به عبارت دیگر مدیریت آینده پلی است میان سیاست و تفکر استراتژیک و آینده پژوهی یا مطالعات آینده ها که من باریخ شناسی نامیده ام.

او بر کتاب من تحت عنوان «باریخ شناسی سیاسی» مقدمه ای نگاشت و در سال ۱۳۸۷، پیشنهاد دنبال کردن آینده پژوهی را داد و بعدها که آینده پژوهی وارد حوزه دانشگاهی ایران شد و برای نخستین بار از سال ۱۳۸۹ با همت دکتر غفوری فرد و مرکز مطالعات آینده پژوهی وزارت دفاع در دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) راه اندازی شد بنا به توصیه مرحوم هاشمی تلاش کردم در حوزه آینده پژوهی وارد شوم چرا که پیش از آن هم مطالعاتی را در این زمینه آغاز کرده بودم.

نه تنها وی در درون خود نوعی آینده نگری را شکل و محتوا بخشیده بود بلکه علاقه به پارادایم های (مدل های) دیگر آینده پژوهی را به گونه های مختلف نشان می داد و علاقمند به مطالعه مطالبی بود که در این زمینه منتشر می شود.

 فراموش نکنیم آینده نگری در کنار آینده بینی و از طرف دیگر آینده نگاری قرار می گیرد

اگر آینده بینی متکی بر اثبات گرایی است و از روش هایی مانند برون یابی و تحلیل روندها و تحلیل پیش ران ها استفاده می کند، آینده نگری مبتنی بر هرمنتیک و تفسیر و تاویل است و وی به واسطه سابقه تفسیری که در باب قرآن داشت و تاویلی که در باب گذاره ها و آیات قرآنی کرده بود در درون خود نوعی آینده نگری متکی بر پارادایم معرفت شناسانه پسااثبات گرایی یا تفسیری و تاویلی را شکل و محتوا بخشیده بود.

تاکید آیت الله هاشمی بر آینده نگری بود

به نظر شما آقای هاشمی بیشتر آینده بین یا آینده نگر بود؟
من وی را پیش از اینکه یک آینده بین یا پیش بین بنامم یک آینده نگر یا پیش نگری می خوانم که از تخصص تفسیری و تاویلی خود استفاده و با بهره برداری از هرمنتیک به عنوان معرفت شناسی تلاش می کرد بویژه محیط های مختلف سیاسی را  به خوبی ادراک و با درک دقیق آنچه در آینده حوزه سیاست رخ می دهد بر اساس رسالت هایی که برای خود تعریف کرده بود حرکت کند.

 لذا می بینیم که وی در هر دهه ای راهکارهای رفتاری و اقدام خاص خود را به نمایش گذاشت اگر چه نقدهای بسیاری در دهه های گوناگون به رفتار و کنش های وی از سوی نویسندگان و شارحان مختلف وجود داشته باشد که این نقدها نیز به نوبه خود قابل بررسی و تعمق است اما وی تلاش داشت با نوعی آینده نگری معطوف به آنچه که خود منافع ملی و اهداف ملی ناشی از انقلاب اسلامی در ایران و حفظ آن در جغرافیای ایران توسعه یافته می دانست عمل کند.

در هر دهه از هشت دهه زندگی خود بویژه در دهه های پایانی نشان داد یک آینده نگر فعال در جهت رفتار و کنش مناسب و متناسب با آن دهه ولی معطوف به آینده باشد.

 در دهه آخر عمر خود بیش از هر چیزی بر آینده نگری تکیه کرد و بارها بر اهمیت مطالعات آینده ها و آینده نگری در مراسم ها و نشست های گوناگون تاکید داشت.

اشاره کردید که آقای هاشمی به پارادایم های دیگر آینده نگری هم علاقمند بودند، لطفا پارادایم های مختلف را بیان کنید؟
نخست؛ آینده پژوهی متکی بر اثبات گرایی، پارادایم پیش بینی را شکل و محتوا می بخشد.

دوم؛ آینده پژوهی یا مطالعات آینده ها متکی بر پسااثباتگرایی یا مکتب تفسیری و تاویلی در مبانی معرفت شناسی موجب شکل دهی به پارادایم آنیده نگری در مطالعات آینده می شود.

پارادایم سوم آینده نگاری است که خود بر مبنای معرفت شناسی پسااثباتگرایی یا واقع گرایی انتقادی متکی است.

 من در کنار این سه مبنای معرفتی دو مبنای معرفتی دیگر اضافه کرده ام؛ خردورزی انتقادی که از آن آینده پردازی به عنوان یک پارادایم استخراج می شود که پیش پردازی را شکل می دهد و فراواقع گرایی انتقادی که از آن آینده نمایی به عنوان یک پارادایم در مطالعات آینده ها بدست می آید و متوجه آن چیزی است که من پیش نمایی می خوانم.

آیت الله هاشمی به دلیل اینکه در تفسیر و تاویل قرآن دارای جایگاه تعریف شده و تجربه غنی معرفتی بود بیشتر گرایش به آینده نگری داشت و اگر چه ممکن است آینده نگری را بر اساس مطالعات آینده پژوهی به کار نمی برد اما بر اساس نهادینه شدن ادراک تفسیری و تاویلی ناشی از تجربه تفسیر قرآن وهمت نهادن در این راه جهت گیری اش در تفسیر وقایع و رویدادها متوجه آینده نگری بود.

 اگر چه وی به پیش بینی و حرکت علمی آینده پژوهان بسیار تاکید می کرد و در سال ۱۳۹۳ در نشست سالانه روسا و معاونان دانشگاه آزاد کشور از تمام اساتید، مدیران و فعالان حوزه علم در دانشگاه خواستار آن شد که آینده پژوهی را بسیار جدی بگیرند و زمینه های گسترش و استحکام این جهت گیری عملی در ایران را فراهم سازد.

منظور شما این است که آیت الله هاشمی پنج پارادایم را داشتند اما بیشتر مدنظرشان آینده نگری بود؟
روش وی بیشتر منطبق بر آینده نگری بر اساس نوع تخصص شان بود اما زمانی که بر تحلیل روندها و رویدادها از مسائل علمی متکی بر اثبات گرایی با آیت الله هاشمی سخن می گفتیم و آینده نگاری و نگارش سند چشم انداز سخن به میان می آمد وی بسیار استقبال می کرد و بارها بر نگارش اسنادی مانند برنامه های پنج ساله و سند چشم انداز ۱۴۰۴ تاکید می کرد.

هاشمی طراح تحرک های سیاسی بود

آیت الله هاشمی جزء معدود افرادی بود که سال های جلوتر را می دید این مطلب را تایید می کنید که با گذشت یک سال از فوت وی، دوراندیشی و آینده نگری آقای هاشمی در بسیاری از مسائل در کشور مغفول مانده است؟
بی تردید؛ وی نه تنها در این دهه بلکه در دهه های گذشته نیز به عنوان یک انسان پیشرو در حوزه دانایی محورانه تفسیری حرکت کرد.

وی یک سیاست ورز و در واقع یک کارگردان و طراح تحرک های سیاسی بود ارتباط وی با امام خمینی(ره) معمار انقلاب اسلامی آنچنان تنگاتنگ است که گویی وی به عنوان یک روح در کنار حضرت امام و تلفیقی با روح وی در کالبد فرامین حضرت امام تجلی پیدا می کند.

نزدیکی وی به حضرت امام به عنوان یک مشاورعالی در رده های گوناگون تصمیم گیری و تصمیم سازی نشان دهنده همین امر است که او به عنوان یک آینده نگر و تحلیل گر متکی بر بصیرت یا جهت گری دانایی محورانه معطوف به آینده زمان مورد توجه معمار انقلاب اسلامی بود.

همین که بنا به دستور امام راحل منزلی در کنار آیت الله خمینی برای وی خریداری می شود و دیواره مابین منزل وی و منزل امام برداشته می شود تا با گذاشتن دری درون دو خانه رفت وآمد و گفت وگوهای بیشتر تسهیل شود نشان دهنده همین معنا است.

وی در نزد امام و همچنین رهبری انقلاب اسلامی تا مدت ها به عنوان یک فرد پیشرو در تفسیر و تحلیل آینده حضور داشت و آنچه در دهه آخر عمر خود بیان کرد اگر چه از سوی بسیاری از عناصر موثر در مدیریت آینده ایران مورد توجه قرار نمی گرفت اما هم اکنون دیده می شود که آنچه وی می دید متکی بر نوعی نگرش آینده نگرانه و عالمانه در این زمینه بود.

 افراد قدرتمند، دشمنان قدرتمندی دارند

چرا به صحبت ها و پیش بینی های وی آنگونه که باید توجه نشد؟
به هر تقدیر آیت الله هاشمی در سپهر سیاست ورزان ایران و در سپهر روحانیان موجود در ساختار قدرت پس از انقلاب اسلامی جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده بود.

جایگاه وی در نزد حضرت امام و ساختار قدرت پس از وی به همان اندازه که مورد توجه بود، مورد عکس العمل های منفی هم قرار می گرفت بر اساس اصل سوم قانون نیوتن که هر عملی را عکس العملی است به همان نسبت در جهت معکوس انسان های قدرتمند به همان اندازه که قادر هستند برای دیگر بازیگران، رقیبی هستند که در کالبدهای گوناگون و با روش های مختلف خواهان محدودسازی قدرت آن ها می شوند باید بپذیریم که کسی که تا این اندازه قدرتمند است باید رقبا و دشمنان قدرتمندی را هم برای خود دست و پا کند.

این در دنیای سیاست بسیار طبیعی است نه تتها برای وی بلکه برای بسیاری از افراد موثر در طول تاریخ اینگونه بود است.

هاشمی نگهبان انقلاب بود

آیت الله هاشمی گفته بودند که سینه من صندوق اسرار نظام، مردم و گروه ها است با این حال اسرار را حفظ می کرد و به مردم نزدیک بود این برای مسئولان نظام ما سخت است گویا این اقدام را نیاموختند به نظر شما وی چگونه به این شکل عمل می کرد؟
در دیدارهای شخصی و مصاحبه های من با وی و در نشست های عمومی مربوط به نویسندگان و هنرمندان که حضور داشتم همواره این نکته به عنوان ستون فقرات دیدگاه سیاسی وی برای من مشهود بود که وی همواره خود را انقلاب و انقلاب را خود می دانست.

یک رابطه این همانی میان وی و انقلاب ایجاد شده بود و لذا حفظ انقلاب اسلامی مانند حفظ جان خود برای وی اهمیت داشت و حتی می توان گفت حفظ اسرار نظام و انقلاب را مانند حفظ خود می دانست و صحبت امام خمینی(ره) تحت این عنوان که نهضت زنده است تا هاشمی زنده است مبنای همین سخن است.

باید گفت که هاشمی رفسنجانی مانند مادر واقعی یک فرزند می ماند که فرزند هر چند از وی دور شود و شکی در ارتباط این فرزند و مادر بوجود آید او در برابر قاضی که خواهان تکه کردن فرزند برای مشخص شدن مادر اصلی است بی تردید در آن داستان معروف خود را همواره می کشید تا فرزند حفظ شود و به آن لطمه ای وارد نشود این در رفتار و کنش هاشمی تا انتها نشان داده شد و لذا او نه تنها صندوقچه اسرار نظام بود بلکه یک نگهبان بسیار قدرتمند از قلب نظام یعنی انقلاب اسلامی محسوب می شد.

اخلاق در کشور ما نهاینه نشده است

اصلاح طلبان و اصولگرایان در دوره های مختلف تا زمانی که از قدرت کنار بودند از آیت الله هاشمی استفاده کردند اما وقتی به قدرت رسیدند قدردان نبودند، شما این قضیه را چگونه تحلیل می کنید؟
زیرا اخلاق در جامعه ما بیش از اینکه هنجاری و متکی بر فلسفه اخلاق نهادینه شده در وجود ما باشد توصیفی است ما همواره به وصف گذاره های اخلاقی می پردازیم همگی دروغ را بد می دانیم راستی و حقیقت را خوب می خوانیم، همگی از غیبت، تهمت، حسد، قضاوت کردن و ریاکاری به عنوان گذاره های بد و غیراخلاقی سخن می گوییم اما در رفتار و کنش خود متاسفانه آن را تبدیل به هنجار و نهادینه شده نمی کنیم وقتی تبدیل به هنجار نهادینه شده در درون خود نکنیم سخن بسیار می گوییم اما در عمل آن را نادیده می گیریم.

هاشمی به واسطه جایگاه ویژه ای که داشت مانند کاغذ ترناسل اخلاق درآمد و برای تندروان و رادیکالیسم موجود(کسانی که هوادار تحولات بنیادین هستند)  در دو جناح سیاسی ایران به کاغذ ترناسلی تبدیل شد که هر گاه به اسید وجود آنان می خورد رنگ قرمز می گرفت و هر گاه به باز وجود آنان می خورد رنگ آبی پیدا می کرد.

هاشمی هوادار معتدلان دو جبهه سیاسی کشور بود

هاشمی بیشتر متمایل به کدام جبهه سیاسی کشوور بود؟
وی خود بود اما تلاش داشت از معتدلان دو جناح سیاسی هواداری کند و زمینه های بروز و ظهور رفتار معتدلانه را در جامعه سیاسی ما شکل ومحتوا بخشد.

وی از منظر اخلاق سیاسی جدا از آموزه های قرآنی نوعی فلسفه ارسطویی یا حد وسط را دنبال می کرد او معتقد به اعتدال بود و این اعتدال در اخلاق سیاسی وی بروز پیدا می کرد و تلاش داشت در برخورد با جناح های سیاسی گوناگون این رفتار معتدلانه و در عین حال برادرانه و پدرانه خود را ترک نکند.

هاشمی وزنه تعادل نظام بود

خلاء وجود آیت الله هاشمی پس از گذشت نزدیک به یک سال در کدام بخش های کشور بیشتر احساس می شود؟
همین که آیت الله هاشمی رفت و هیچ کدام از نخبگان سیاسی و سرامدان نتوانسته اند هنوز جای وی را پر کنند نشان می دهد که او وزنه تعادلی بود که الاکلنگ تحرکات سیاسی در ایران روی شانه های وی وزن می گرفت و تعادل پیدا می کرد.

 بازی های سیاسی در درون جامعه مدنی و در میان احزاب سیاسی ساماندهی و نظم درونی خود را از شانه های هاشمی می گرفت؛ وی به مثابه ستون وسطین این الاکلنگ بود و جناح های سیاسی در دو طرف آن می توانستند تا حدود زیادی حرکت بالا و پایین سیاسی خود را تنظیم کنند اما با نبود وی این تنظیم تا حدود زیادی بر هم خورده و شاهدیم که چگونه لبه های تیز اصطکاک میان جناح های سیاسی گوناگون با یکدیگر به درون جناح های سیاسی بویژه جناح اصولگرا کشیده شده است.

telegram 19dey.com

اخبار مرتبط

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ١٩-١٠-١٣٩۶, ١١:٣٠

   

پر مبحث ترین ها