نقش آتی ایران در منطقه چیست؟

از نظر آنها این جنگ ارزش این را دارد که تحریم های مختلفی را هم تحمل کرد. آنها قاطعانه معتقدند که پول هایی که ایران در نقاط مختلف هزینه کرده است، درست و بجا هزینه شده است و حتی باعث شده است تا غرب امتیازهای منطقه ای مهمی به ایران بدهد. در واقع، تهران در مقابل شهروندان خود به این افتخار می کند که کنترل چهار پایتخت عربی را در دست دارد و غرب فقط زبان زور را می فهمد.
الشرق الاوسط نوشت: عکسی که چند روز پیش وزیر خارجه ایران و امریکا و دیگر وزرای خارجه در وین انداختند مرا یاد عکسی انداخت که چهار بزرگ (ویدرو ویلسون، دیوید لوید جرج، ویتوریو اورلاندو و جرج کلمانسو) بعد ازامضا پیمان ورسای در پایان جنگ جهانی انداختند. این عکس گویای تولد یک نظم نوین جهانی بود. این عکس گویا، نشان می دهد که شش قدرت جهانی امروز، کمابیش ورود ایران را به "باشگاه اتمی" جهان و به عنوان شریکی منطقه ای در خاورمیانه خوشآمد می گویند.

شیوه ایرانی ها و امریکایی ها در تمدید مهلت قرارداد واقعا جالب است. هر دو طرف مشتاقانه بر نیازهای جدی برای جلوگیری از شکست یا بن بست در مذاکرات قبل از مانور رسانه های جهان بر آن تاکید می کردند. هر دو طرف، سعی کرده اند تمدید مذاکرات را برای مخاطبان داخلی خود پیروزی دیپلماتیکی توصیف کنند. چنین موضع گیری هایی از سوی ظریف مورد حمایت روحانی و از طرف کری مورد حمایت اوباما که دارای دیدگاه های صلح طلبانه ای هستند قابل فهم است. آنها تلاش می کنند محافظه کاران جنگ طلب را قانع کنند که بر مواضع شان ایستاده اند و در عین حال برحق ایران بر دستیابی به صنایع هسته ای هم تاکید می کنند. وضعیت در واشنگتن هم مشابه ایران است. اوباما برنامه ریزی می کند تا با تضعیف توان انتقادی جمهوری خواهان سیاست هایش را همچنان در مسیر دلخواه جلو ببرد. سیاست هایی که با عبور از نقطه بدون بازگشت، درصدد ارائه استراتژی خاورمیانه ای است که در آن ایران نقش یک متحد را بازی می کند.

توافقی که در وین تمدید شد (از جزئیات آن چیزی نمی دانیم)، در کنار گفت و گوهای قبلی در مسقط، این تصور را تقویت می کند که اوباما درصدد تحمیل استراتژی حتی مخالف افکار عمومی بدبین امریکا در قالب عملی انجام شده است.

بعلاوه رئیس جمهوری امریکا دریافته است که نیاز به اطمینان بخشی به اسرائیل و لابی قدرتمند امریکایی آنها دارد و این را هم مد نظر دارد که نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل بر این باور است که هرگونه نزدیکی روابط میان تهران و واشنگتن، جایگاه منطقه ای و خاص دولت لیکود و منافع استراتژیک آن را در دستور کار خاورمیانه ای کلی دولت امریکا نادیده می گیرد. اتفاقا این موضوعی است که لابی ایرانی ها در واشنگتن که ظریف را در تدوین دیپلماسی اش در سال های اقامت در امریکا کمک می کردند، به خوبی درک کرده است. وزیر خارجه ایران این روزها به این حلقه مشاوران و سازمان دهندگان همچنان نزدیک است. در طول چند سال گذشته این لابی در مقابل لابی های طرفدار اسرائیل که در حزب دموکرات نفوذ دارند، پیروز میدان بوده است. به آنها این اطمینان را داده است که اسرائیل در کشاکش پیروزی میانه روها به رهبری روحانی در مقابل مخالفان تندرو دستاوردهایی خواهد داشت. در این فاصله کشمکش ها در تهران میان میانه روهای نزدیک به روحانی و محافظه کاران همچنان ادامه دارد. میانه روها به دنبال افزایش محبوبیت و تلاش برای کاهش تحریم های بین المللی علیه کشور در عین پایبندی به حقوق ایران در دستیابی به توانمندی های هسته ای هستند و محافظه کاران معتقدند که به هر تقدیر باید «جنگ استراتژیک اراده ها» با غرب را ببرند.

از نظر آنها این جنگ ارزش این را دارد که تحریم های مختلفی را هم تحمل کرد. آنها قاطعانه معتقدند که پول هایی که ایران در نقاط مختلف هزینه کرده است، درست و بجا هزینه شده است و حتی باعث شده است تا غرب امتیازهای منطقه ای مهمی به ایران بدهد. در واقع، تهران در مقابل شهروندان خود به این افتخار می کند که کنترل چهار پایتخت عربی را در دست دارد و غرب فقط زبان زور را می فهمد.

بنابراین، به لحاظ محاسبه هزینه فایده واشنگتن و تهران هر دو مدعی پیروزی هستند اما پیامدهای نزدیکی این دو کشور به یکدیگر در خاورمیانه چیست؟

در مسیر اتحاد با ایران، اوباما در مورد تعهد جدی اش برای حفظ پیوندهای قدیمی نهایت تلاش خود را برای اطمینان دادن به دوستان و متحدان منطقه ای اش انجام داده است. در واقع، او تلاش کرده است تا سیاست واشنگتن در قبال ایران را با تاکید بر نیاز به از بین بردن تهدید گروه های تندوریی مثل دولت اسلامی عراق و شام (داعش) و جبهه النصره توجیه کند. با این حال، به نظر می رسد نزدیکی به ایران تنها انتخاب دولت اوباماست و امریکا کلا فضای سیاسی حاکم بر منطقه را نادیده می گیرد. همین موجب بروز سردرگمی و نارضایتی در میان دوستان و متحدان سنتی اش شده است که فکر می کنند واشنگتن سیاست های مبهم خود را بدون در نظرگرفتن انتخاب ها و ترس های آنها تحمیل کرده است.

مسئله کوبانی (عین العرب) تفاوت های عمیق میان امریکا و آنکارا در مورد سرنوشت اسد در سوریه و نقش آتی کردها را آشکار کرد. یکی دیگر از مناقشات بر سر الویت ها میان واشنگتن و متحدان منطقه ای به ماهیت رژیم عراق و موقعیت سنی ها برمی گردد. مسئله یمن بعد از اینکه حوثی های طرفدار تهران کنترل صنعا را بدست گرفتند، مطرح است. احتمال کشمکش های فرقه ای میان شیعیان و نیروهای القاعده در شهرهای مختلف یمن بالا گرفته است.

بطور خلاصه، دولت اوباما از متحدان منطقه ای اش می خواهد که با نادیده گرفتن ایران، تهدید شوم دولت اسلامی و دیگر گروه های تندور سنی را مدنظر داشته باشند. اوباما از آنها می خواهد که نزدیکی تهران و واشنگتن را بدون قید و شرط بپذیرند. واقعیت این است که آنها مردد هستند و بسیاری در داخل واشنگتن هم تردید دارند؛ مسئله ای که استعفای چاک هگل از وزارت دفاع به خوبی آن را نشان داد.

مسئله این است که رژیم های خاورمیانه ای به روشنی سیاست های ضد تروریستی را اتخاذ کرده اند اما مقابله با تروریسم تنها از طریق فرآیندهای سیاسی عقلایی و صادقانه امکان پذیر است. نتیجه غم بار سیاست های شکست خورده امریکا از فردای سقوط صدام 2003 برای همه روشن است. به علاوه، اوباما در طول دو سال آینده کاخ سفید را ترک خواهد کرد و این مردم خاورمیانه هستند که باید تاوان سیاست های خودخواهانه، غیرمسئولانه و گزینشی غرب را بدهند. تنها تفاوتی که این بار وجود دارد اینکه، این بار تنها منطقه ما نیست که تاوان می دهد بلکه غرب نیز باید بهای خود را بپردازد.

چشم پوشی بر دلایل و زمینه ها و تمرکز تنها بر نشانگان نه تنها در خاورمیانه بلکه در کل جهان به افزایش خشم، ناامیدی و خشونت می انجامد.

منبع: دیپلماسی ایرانی
telegram 19dey.com

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ١٠-٠٩-١٣٩٣, ١٠:٣٣

   

پر مبحث ترین ها