سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

روایت آیت الله هاشمی رفسنجانی از نفوذ ناپذیری امام(ره)

بروز شده : ٨-١٠-١٣٩٣, ٠٩:۵٧    نسخه چاپی    
جماعتی که «فریاد»شان در اهانت به عکس امام، در کمترین زمان به گوش جهانیان رسید، چرا در اهانت به خودِ امام «سکوت!» اختیار کرده‌اند و بنا دارند آن را مشمول مرور زمان کنند! چه کنیم با این بی‌صداقتی‌ها و یک بام و دو هوا؟!
نویسنده: علی ورسه ای - ۱۳٩۳/۱٠/۸

«کانالیزه شدن وتأثیرپذیری امام از سوی اطرافیان» اتهامی است که از سالهای آغازین انقلاب تا به امروز از سوی برخی جناح های سیاسی و جریانهای زیاده خواه  و احیانا از جانب کسـانی که امام (ره) را به درستـی نمی شناسند و با مواضع قاطع و تیزبینی و فراسـت آن راحل عظیم الشـأن آشنـایی ندارند، مطرح شـده و می شود.
در سالهای نخست پیروزی انقلاب، بنی صدری ها می گفتند: «سران حزب جمهوری اسلامی حضرت امام را کانالیزه کرده و او را در مسیر اهداف خود می برند!»
روزگاری دیگر جریان مهدی هاشمی در مورد برخی از پیامها و نوشته های معظم له تشکیک نموده، گفتند: «دیگران آنها  را از جانب امام و بدون اطلاعِ ایشان، نوشته و منتشر کرده اند!» و در اینجا انگشت اتهام را به سوی حجت الاسلام و المسلمین، مرحوم حاج احمد آقا نشانه گرفتند!
و از زمان پذیرش قطعنامه تا به امروز، جماعتی به هدف تخریب برخی از فرماندهان اصلیِ جنگ به ویژه آیت الله هاشمی رفسنجانی، به جدّ تلاش می کنند این باور را در جامعه القا کنند که  آن تصمیم به اختیار امام نبوده و جام زهرِ پذیرش قطع‌نامه را به امام(ره) نوشاندند! و این در حالی است که رهبر معظم انقلاب در مورد ره آوردِ پذیرش قطعنامه فرموده اند:  «قبول قطعنامة ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامی و رهبر عظیم‌الشّأن فقید آن، توطئة وسیع دشمن را بار دیگر با هدایت الهی به خود او برگرداند و دشمن را که تحت شعار صلح‌طلبی به هر جنایتی دست می‌زد، خَلع شعار کرد...» (30 شهریور 68)
و  بالاخره، چندی پیش آقای سید محمد خامنه ای ضمن تکرار آن مطالب (که مسبوق به سابقه نیز هست)، اتهامات ناروا و سنگین دیگری را بر آنها افزودند و دوران رهبری امام را، دوران فریب خوردگی او از نزدیکانش توصیف کردند و مدعی شدند که: هاشمی، برخلاف جو عمومی جامعه، طرفدار آمریکا و گزینه مورد نظر آن کشور بوده است!
گرچه مطالب اخیر وی ـ  به عکس اظهاراتش در اردیبهشت ماه سال 92 ـ  با پاسخهای محکم و مستندی مواجه شد و بسیار بعید به نظر می رسد که سخنانش در نظر مخاطبانش با اقبال رو به رو شود و مورد پذیرش آنان قرار گیرد، اما لازم است به جهت آگاهی و شناخت شخص آقای سید محمد خامنه ای از روحیه نفوذناپذیری و استقلال فکری حضرت امام(قدّس سرّه)، اشاره ای داشته باشیم به مواردی از قاطعیت امام در تصمیم گیری ها و سازش ناپذیری اش در حوادث و رخدادهای مهم:
در این راستا، نگاهی داریم به گفت‌وگوی ۱۶ ساعته روزنامه کیهان که در سال 1382 با آیت الله هاشمی رفسنجانی انجام گرفت و در 14 شماره از آن روزنامه به چاپ رسید. البته این مصاحبه مربوط به زمانی است که از نگاه کیهان و دوستانش، سخنان و خاطرات آقای هاشمی معتبر بود و برای حرفهایش سند مطالبه نمی کردند و باور داشتند که هاشمی خود محکم ترین سند است! و بالاخره، هنوز بنا را بر تخریب ایشان نگذاشته بودند! و...
و آقای شریعتمداری در مقدمه آن، که به صورت کتابی با نام «بی پرده با هاشمی رفسنجانی» منتشر شد، نوشت:
«او (هاشمی) تاریخ انقلاب اسلامی را با بسیاری از جزئیاتِ آن در سینه داشت و علاوه بر سرفصل‌ها، سایه‌روشن‌های راه طی شده را نیز می‌شناخت...»
«ما در پی آن بودیم که با او به یک چالش جدی بنشینیم و برای پاره‌ای از ابهامات؛ چه درباره گام‌های پیموده نظام و چه پیرامون برخی از مواضع ایشان، پاسخی منطقی جستجو کنیم...»
«اعتراف می‌کنیم هاشمی با روی گشاده و اعتماد به‌نفس مثال زدنی، از این چالش که به رودررویی شباهت بیشتری داشت و گاه به مجادله نزدیک بود، استقبال کرد و دربرابر پرسش‌های گزنده ما، خم به ابرو نیاورد و ابهام‌زدایی کرد...»

 

1.   هرچه گفتیم امام نپذیرفتند!


کیهان: در نخستین دوره  انتخابات ریاست جمهوری (بهمن 1358)، آقای جلال الدین فارسی از سوی حزب جمهوری اسلامی به عنوان کاندیدا معرفی می شود و پس از علنی شدن تابعیت وی که ایرانی نبود، سرانجام با نظر امام مجبور به استعفا می گردد و به دنبال آن، حزب دیگر فرصت جایگزینی  نمی یابد و بالاخره آقای بنی صدر بی رقیب و بلا منازع می ماند و پیروز انتخابات می‌شود. چرا حزب این اشتباه را مرتکب شد؟!
آیت الله هاشمی: «... انتخاب اولیه حزب، آقای فارسی نبود. حزب شهید بهشتی را نامزد کرده بود و ما همه برنامه‌هایمان را با محوریت ایشان تنظیم کرده بودیم. بالاخره با پشت هم اندازی‌هایی که شد، شهید بهشتی را حذف کردند. این قدر برای ما مهم بود که من و آیت الله خامنه‌ای شبانه از اینجا (تهران) به قم رفتیم و خدمت امام رسیدیم. امام هم معمولا آخر شب کسی را نمی‌پذیرفتند. نمی‌خواستند وقت بدهند. گفتیم از تهران آمده ایم، وقت بدهید. مقاومت کردیم. امام در اندرون بودند و ما در بیرونی بودیم. آن زمان هنوز امام در منزل آقای یزدی بودند. امام بلند شدند و به راهرو آمدند و وسط دو تا اتاق نشستند. ما دو نفر هم به راهرو رفتیم. شاید امام از قبل موضع داشتند و می‌خواستند قضیه را این گونه (و با چنین برخوردی) به ما بفهمانند. جدی نگرفتند که مثلا به اتاق ما بیایند و یا ما را به اتاق خودشان ببرند. می‌دانستند که ما برای چه چیزی آمده‌ایم. ما به امام اصرار کردیم و نظرات خودمان و اوضاع را گفتیم. ایشان نپذیرفتند. هرچه گفتیم، نپذیرفتند! برای ما سنگین بود. ولی ما امام را دوست می‌داشتیم. ارادت داشتیم، تابع بودیم و ولایت را با جانمان قبول کرده بودیم. گفتیم که ما تسلیم هستیم ولی بدانید که مشکل خواهیم داشت. شما به اندازه ما آقای بنی صدر و آیت الله بهشتی را نمی‌شناسید. آن موقع علیه شهید بهشتی خیلی تبلیغات بد شده بود. می‌گفتند انحصارطلب است. هر تهمتی که داشتند به ایشان می‌زدند! با این همه تبلیغاتی که شده بود، امام هم نگران بودند. همین بحث که روحانی نباشد، اینجا جدّی شد. وقتی بنا شد که روحانی نباشد، ما برای جایگزینی شهید بهشتی آن هم غیر روحانی در حزب بحث کردیم و شورای مرکزی ما به آقای فارسی رأی داد...»

 

2.  هیچ وقت به فکر کانالیزه کردن امام نبودیم


کیهان، با اشاره به سالهای نخست انقلاب می گوید: زمانی مخالفینتان به شما سران حزب جمهوری اسلامی می‌گفتند: حضرت امام را کانالیزه کرده‌اند و (ایشان را) به سمت اهداف خودشان می‌کشانند. در این باره توضیح می فرمایید؟
آیت الله هاشمی: «اولاً: ... شخصیت امام یک شخصیت ممتاز بود که نفوذ در ایشان کارآسانی نبود. در مسائلی که خودشان قبول داشتند، حقیقتاً قاطع بودند و در مقابل، اگر کسی حرفی داشت و می‌توانست بزند، حقیقتاً آمادگی داشتند که بشنوند. با قاطعیتی که داشتند، اگر کسی می‌توانست در مسایل، با استدلال ایشان را قانع کند، با‌‌ همان شجاعت برمی گشتند. این جزو ویژگی‌های شخصیتی امام بود. یکی از ادله ارادت شخص من به امام همین ویژگی بود. می‌دانستم ایشان در عقایدشان خیلی قاطع هستند و در برگشتن از عقایدشان (هم) آمادگی دارند...
ثانیاً: عقاید خودمان بود. واقعاً به ولایت رهبری ایمان داریم و این را یک حرکت سیاسی نمی‌دانیم. جمع ما اینگونه فکر می‌کرد که رهبری یک رکن اساسی و بنیانی در نظام اسلامی است. شرعاً به خودمان اجازه نمی‌دادیم کانال درست کنیم تا افکار رهبری را کنترل کنیم. فکر می‌کردیم این رهبری هستند که جامعه را کنترل می‌کنند. البته اصل «النصیحة لائمّة المسلمین» را قبول داشتیم و اگر نظری داشتیم به امام می‌گفتیم؛ یعنی گفتن را برای خود تکلیف می‌دانستیم. با این حال نظر امام برای ما مهم بود. این اندیشه در مذاکرات و سخنرانی‌ها و در نامه من (به امام) موج می‌زند. بنابراین هیچ وقت ـ در زمان مبارزه، زمانی که در نجف بودند، وقتی که برگشتند و سالهای بعد از آن ـ  به فکر نبودیم که امام را کانالیزه کنیم و اصلا این را حرام می‌دانستیم.»

 

3.  هر پنج نفر بحث کردیم اما امام قانع نشدند


کیهان: در خاطراتِ سال 62 شما جمله ای می بینیم که حضرت امام بعضی از آقایان را به خاطر همین تهمت ها که به حاج احمد آقا زده بودند امر به توبه کردند. خوب است همین جا به مجموعه این اتهامات پاسخ دهید. چون اگر مدارک و اسناد مربوط به امام زیر سؤال برود، در واقع همه انقلاب زیر سؤال رفته است:
آیت الله هاشمی:  در آخرین جلسه‌ای که درباره آیت ا... منتظری خدمت حضرت امام رسیده بودیم، امام تصمیم گرفته بودند، ایشان را عزل کنند. امام‌‌ همان نامه معروف 6 فروردین 68 را که بعضی‌ها در آن شک دارند نوشته بودند. روز قبل احمدآقا این نامه را در مجلس به من داد و گفت: «شما و آیت ا... خامنه‌ای این نامه را به آیت ا... منتظری بدهید.» آیت ا... خامنه‌ای هم آن روز در مشهد بودند. به ایشان تلفن کردم که زود بیایید، چون مشکل داریم. جلسه خبرگان هم می‌بایست فردا برای عزل ایشان برگزار می‌شد. آیت ا... خامنه‌ای آمدند، آیت¬ ا... مشکینی، آیت ا... مؤمن و آیت ا... امینی هم به عنوان هیات رئیسه خبرگان آمدند و به اضافه آیت ا... موسوی اردبیلی، جلسه‌ای در دفتر من تشکیل شد. اولین مسئله این بود که من و آیت ا... خامنه‌ای گفتیم: «ما این نامه را نمی‌بریم. مگر اینکه امام به ما دستور بدهند که حتما شما ببرید.» چون امام که به ما نگفته بودند، احمدآقا گفته بود. گفتیم: «باید از خود امام بشنویم. ثانیا این نامه است و هرکس می‌تواند ببرد. چرا ما دو نفر ببریم؟!» بنابراین، نامه را نبردیم و امام هم وقتی حرف ما را شنیدند، گفتند: «درست است، شما نبرید.» پس با آن قاطعیت، وقتی منطق ما را شنیدند، گفتند: شما درست می‌گویید. آن نامه را امام به رادیو داده بودند که بخوانند. شاید یکی از مواردی که می‌گویند ما امام را کانالیزه می‌کنیم، اینجاست. ما از امام خواهش کردیم که فعلا این نامه را نخوانند. حاج احمدآقا به ما اطلاع داده بود که نامه را به رادیو دادند. به من تلفن کرد که بیایید کمک کنید تا فعلا نخوانند. به رادیو گفتیم فعلا نخوانید تا بحث کنیم. قرار بود نامه بعد ازظهر خوانده شود. شب که خدمت امام رفتیم، خیلی بحث کردیم. هر پنج نفر ـ و بیشتر از همه من ـ  بحث کردیم و امام قانع نشدند. فقط پذیرفتند که نامه را امشب از رادیو نخوانند ولی از مواضع خود کوتاه نیامدند. ما در آن جلسه نتوانسته بودیم امام را قانع کنیم. من خیلی ناراحت بودم. (این جلسه) جزو جلسات خیلی سخت من با امام است. امام فهمیدند که من به شدت ناراضی می‌روم. همسایه امام بودم. نزدیکی‌های سحر دیدم کسی زنگ می‌زند. به در خانه رفتم و دیدم حاج عیسی مستخدم امام یا مستخدم دیگری است و گفت: امام گفتند تو دیشب از جلسه ناراحت رفتی، خواستم زود به شما خبر بدهم که پیشنهاد شما را پذیرفتم و این نامه را منتشر نمی‌کنیم و برای آیت¬الله منتظری پیغام جدیدی می‌دهیم. ظاهراً برای نمازشب بیدار شده بودند که مستخدم را به منزل ما فرستادند. روابط ما این گونه بود. نمی‌خواستیم امام را کانالیزه کنیم. در جاهایی که می‌توانستیم حرف خود را به امام می‌زدیم. تصمیم با ایشان بود و تکلیف ما هم این بود که به ولایت پایبند باشیم. احمدآقا هم به جز امتیاز دسترسی بیشتر به امام، مثل ما بود و همانطور که توضیح دادم در مسئله آیت الله منتظری هم بر عکس بعضی از ادعا‌ها، تلاشِ ما در جهت حفظ آیت الله منتظری بود که تا حدی هم موفق شدیم.»

 

4.  امام قاطع بودند و ما دست خالی برگشتیم!


کیهان:  اوج تفرقه افکنی بنی صدر، در سخنرانی ۱۴ اسفند ۵۹ بود. آن نامه‌ای راکه شما خدمت حضرت امام نوشته‌اید و بعضی از وقایع این دو سال را شرح داده‌اید، در حدود یک ماه قبل از سخنرانی۱۴ اسفند بنی صدر است. در واقع به نوعی از امام برای حل مسأله انقلاب استمداد می‌کنید.
در بخشی از آن نامه نوشته‌اید «... بسیاری از مردم هم متحیر هستند که چرا امامِ قاطع و صریح، در این مسایلِ سرنوشت ساز صراحت ندارند؟!» در ادامه می‌نویسید: «واقعاً و حقاً ما انتظار داریم در مقام رهبری و مرجع تقلید، اگر تعدیلی در شیوه حرکت ما لازم می‌دانید، صراحتاً بفرمایید که مطیع هستیم...»
آیت الله هاشمی:  «با آقای بنی صدر در شورای انقلاب خیلی مشکل نداشتیم. مشکلات ما کم کم شروع شد. چون او دو پهلو بازی می‌کرد. وقتی که شروع شد و امام هم تقریباً موضع بی‌طرفی گرفته بودند و اطرافیان امام هم گاهی از بنی صدر حمایت می‌کردند، چالش ما جدی شد و برای مدت طولانی بدون اینکه در رسانه‌ها منعکس شود، ادامه داشت. در هر جلسه و بحثی مطرح بود. ما سه جلسه خیلی حساس با امام داشتیم و همیشه من پیشقدم بودم. علت این بود که رفقای دیگر ملاحظاتی داشتند و من با امام خیلی بی‌رودربایستی بودم. چون می‌دانستم ایشان به من اعتماد دارد و ایشان هم می‌دانند که من مریدشان هستم. من عاشق امام بودم! از لحاظ روحی خیلی به ایشان نزدیک بودم. معمولاً این مأموریت‌ها (یعنی صحبت با امام) به من واگذار می‌شد. یک بار اوایل این درگیری‌ها راجع به همین مسایل به قم رفتیم. همه بودیم، ایشان به ما وقت نمی‌دادند. امام به جامعه مدرسین گفته بودند که اعلامیه‌ای بدهند و من از اینجا به جامعه مدرسین تلفن کردم و گفتم: صبر کنید تا من بیایم. جامعه مدرسین به امام گفته بودند که فلانی گفته صبر کنید، ما می‌آییم و امام را قانع می‌کنیم. شب که به قم رفتیم، امام در خانه مرحوم اشراقی در صفائیه بودند و به کسی وقت نمی‌دادند. گفتیم این نمی‌شود که وقت ندهید، ما کار داریم! لذا قسمت بالای منزل رفتیم و گفتیم: از اینجا نمی‌رویم تا شما بیایید و حرفهای ما را بشنوید. ایشان آمدند وقتی آمدند بحث را شروع کردیم.
امام از آن حرفی که من به جامعه مدرسین گفته بودم، ناراضی بودند. حرف‌ها را آنجا زدیم. امام عصبانی شدند و (خطاب به من) فرمودند: می‌دانی با چه کسی حرف می‌زنی؟ من یکدفعه منفجر شدم و خیلی بلند گریه کردم و گفتم: ما همیشه شما را اینگونه می‌شناختیم که در عین قاطعیت اجازه می‌دهید دیگران حرفشان را بزنند و اگر حق تشخیص دهید، می‌پذیرید. این برخوردِ شما با آن اعتقاد عمیقِ ما ناسازگار است! قدری جلسه ساکت شد. امام از جایشان بلند شدند و من هم بلند شدم. ایشان آمدند و مرا خیلی گرم بوسیدند و گفتند: نمی‌دانستم تو گریه‌ای هستی؟ دلجویی کردند ولی نتیجه‌ای نگرفتیم. ایشان قاطع بودند و ما دست خالی برگشتیم.»
در پایان، اشاره به یک یکته و پرسش ضروری است و آن اینکه:
جماعتی که «فریاد»شان در اهانت به عکس امام، در کمترین زمان به گوش جهانیان رسید، چرا در اهانت به خودِ امام «سکوت!» اختیار کرده‌اند و بنا دارند آن را مشمول مرور زمان کنند! چه کنیم با این بی‌صداقتی‌ها و یک بام و دو هوا؟!

telegram 19dey.com

تگها: آیت الله هاشمی رفسنجانی

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٨-١٠-١٣٩٣, ٠٩:۵٧