سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

گزارشی از عشق و احساس:

نیم قرن خاطره در لابه لای ورقه های یک معلم

حسین مقیمی که آرشیویی به قدمت بیش از نیم قرن خاطره از دانش آموزان را نزد خود نگه داشته بود ما را به خانه قدیمی خود کشاند خانه ای با بوی کاهگل و نم که حال وهوای دوران مدرسه را به همراه داشت.

فاطمه محمدی

اگر کسی به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود کرده است؛ این فرمایش امام علی(ع) همه ارج و قرب و مقام و منزلت را درباره مقام معلم در خود دارد؛ به منظور پاسداشت مقام معلم برگی از زندگی حسین مقیمی معلم قمی که پس از 54 سال با دانش آموزان خود رابطه ای صمیمی دارد را ورق زدیم و او ما را در دوران طلایی معلمی چرخاند.

وی که آرشیویی به قدمت بیش از نیم قرن خاطره از دانش آموزان را نزد خود نگه داشته بود ما را به خانه قدیمی خود کشاند خانه ای با بوی کاهگل و نم که حال وهوای دوران مدرسه را به همراه داشت و خود بر دیوار زیرزمین قدیمی و خنک آن با رنگ روغن تخته سیاهی را ساخته بود.

با ورود به خانه با شور و اشتیاق درب زیر زمین را باز کرد و گچ را برداشت و دوباره نام خدا را بر آن حک کرد و گفت که هفته ای یک بار برای تجدید خاطره به این خانه قدیمی می آید.

حسین مقیمی ۱۵ سال است که بازنشسته شده اما معلمان قدیمی و دانش آموزان که تلاش و علاقه وی را دیدند در سال جاری به عنوان معلم نمونه از وی تقدیر کردند.

 وقتی دلیل این علاقه معلمان و دانش آموزان به وی را می پرسم، می گوید: از نظر من همه معلمان نمونه هستند زیرا من سال های زیادی سرگروه آموزشی بودم در شهرهای اراک، قم، تهران و برخی از شهرستان های آن رفتم و از نزدیک شاهد تلاش همه همکارانم بودم و فعالیت ها، تلاش و ایثاری که می دیدم با هیچ کلامی قابل توصیف نیست زیرا با جان و دل کار می کردند و من هم احساس غرور می کردم که جزء کوچک این گروه هستم.

وی از خاطره های دوران تدریس برایمان گفت که در ادامه می آید و خواندن آن، ایثار و عشق به دانش آموزان و مقام والای معلمی را به اثبات می رساند.

از دوران معلمی تان بگویید؟

 

 45 سال از آغاز کار رسمی من می گذرد همیشه گفتم که واقعا خوشحالم وافتخار می کنم که معلم هستم و معلمی یک شغل و کار نیست بلکه یک رسالت است به قول شهید رجایی معلمی شغل نیست عشق است اگر برای شغل آمدی رهایش کن و اگر با عشق آمدی مبارکت باد.

وقتی تلاش و کوشش معلمان را می بینم انرژی می گیرم و خوشحال می شوم که این همه معلم نمونه و ایثارگر برای ساختن آینده سازان کشور تلاش می کنند.

دراین سال ها که بازنشسته شدم از بچه ها دل نکندم و در مدرسه دیگر درس می دهم.

تعداد محدودی از معلمان در کشور خشونت هایی علیه دانش آموزان مرتکب شدند؛ به نظر شما آنقدری هستند که بخواهند چهره معلمی را خدشه دار کنند؟

نه؛ بیشتر آنان کم تجربه هستند که تعامل با دانش آموز را به خوبی فرانگرفته اند و یا سرباز معلم هستند که به نظر من تا حدودی آموزش وپروش باید فعال تر باشد زیرا سرباز معلم، یک دوره آموزشی کوتاه مدت را گذرانده و نیاموخته که با ۴۰ دانش آموز چگونه باید رفتار کند.

اگر مدرسه ای مجبور به گرفتن معلمان تازه کار یا سرباز معلم است یک معلم باتجربه و علاقمند را کنار آنان بگذارد که حین تدریس راهنمایی کند که خدایی نکرده چهره معلمان فداکار کشورخدشه دار نشود.

چه زمانی متوجه علاقه تان به معلمی شدید؟

از کودکی علاقه وافری به تدریس داشتم به طوری که از کلاس چهارم ابتدایی تدریس را آغاز کردم و در خانه مان به کلاس سومی ها درس می دادم و و در کلاس پنجم به چهارمی ها و همین روش ادامه داشت و اگر این دوران را هم حساب کنم 54 سال است که من در تدریس و با دانش آموزان گذشته است.

کلاس ششم که رفتم در زیرزمین خانه مان یک قسمتی را رنگ مشکی کردم و تخته سیاهی را با رنگ روغن درست کردم که هنوز هم هست زیرا آن زمان برخی اولیاء اجازه نمی دادند که فرزندان شان بخصوص دخترها به مدرسه بروند و من هر چه می آموختم به آنان یاد می دادم.

وقتی هم از خدمت سربازی برگشتم مدرسه امیرکبیر، معلم می خواستند من رفتم و تاکنون در این رسالت ماندم.  

 

 خاطره ای به یادماندنی از شاگرانتان دارید؟

 خاطره خیلی زیاد است؛ سراسر زندگی من خاطره با دانش آموزان است

از سال ۵۳ که برای تدریس به طور رسمی وارد مدرسه شدم آنقدر به دانش آموزان علاقه زیادی داشتم که از همان سال اول همه ورقه های امتحانی، کارت تبریک ها و نامه ها، عکس ها و دست نوشته های دانش آموزان را نگه داشتم و یک آرشیو بسیار بزرگی در این زمینه دارم که علاقه مرا به آنان می رساند.

 پیش از انقلاب رسم بود برای اعیاد و روز معلم کارت تبریک می دادند کارت تبریکی که همه دانش آموزان که از لحاظ درسی ضعیف و قوی بودند در سال ۵۳ به من دادند را نگه داشتم؛ پس از انقلاب دادن کارت تبریک کمتر شد اما نامه های زیادی می نوشتند که من همه آن ها را دارم.

وقتی نامه های آنان را پس از سال ها می خوانید چه احساسی دارید؟

زمانی که نامه های زیبا با جمله سازی کودکانه دانش آموزانم را که مشخص است پدر و مادر به آنان کمک نکردند می خوانم گریه ام می گیرد.

بزرگترین دانش آموزان من هم اکنون ۵۵ سال دارند و هنور هم با من در تماس هستند و روز معلم و اعیاد را تبریک می گویند، برخی می آیند مرا می بینند یا تلفن می زنند و یاد من هستند که این قدرشناسی شان مرا خوشحال می کند.

قدرشناسی دانش آموزان نسبت به پیش از انقلاب کمتر شده است؟

 نه؛ نمی شود گفت کمترشده معلمی که در وجود دانش آموز وارد شده باشد جدا نشدنی است؛ نوشته هایی که دانش آموزان این دوره به من می دهند با نوشته های سال ۵۳ تفاوتی ندارد.

چه حسی دارید وقتی به دیدار شما می آیند؟

از خوشحالی فقط اشک شوق از چشمانم جاری می شود و احساس می کنم که دوباره جوان شدم دلم می خواهد بیایند و ببینم شان.

آنقدر دانش‌ آموزانم را دوست داشتم و برایشان ارزش قائل بودم که سال های اول تدریس، جمعه ها دلم برای دانش آموزان تنگ می شد و از خانه مان که در خیابان شهدا بود با دوچرخه به خیابان 19دی که مدرسه امیرکبیر آنجا بود می رفتم و و در میان نوجوانانی که در کوچه ها بازی می کردند به دنبال دانش‌ آموزانم می گشتم تا آنان را ببینم و حالا زمانی که ابراز احساسات آنان را می بینم از ته دل خوشحال می شوم.

تقریبا چند بار مسیر خانه تا خیابان 19دی را برای دیدن دانش آموزانتان رفتید؟  

خیلی رفتم؛ حتی جمعه ها با هم قرار بازی می گذاشتیم آن زمان از میدان جهاد تا انتهای خیابان ۱۹دی زمین و باغات زیادی بود، درآنجا با هم فوتبال بازی می کردیم و شنبه همان معلم و شاگرد بودیم که دانش آموزانم گواه این صحبت من هستند.

بیشتر اوقات بخصوص در ابتدای مهرماه هر سال از منزل تا مدرسه فقط دعا می خواندم و از خداوند یاری می خواستم که در این رسالت مهم مرا کمک کند.

البته این ارتباط خوب و حفظ آن جدا از علاقه به دانشآموزان به دلیل آن است من تمام دوره های آموزش ضمن خدمت از هر رشته ای که آموزش و پرورش برای آموزش معلمان گذاشته حتی در تهران را شرکت کردم که تعداد آن از دستم خارج است.

از ایثار و فداکاری که نزدیک به نیم قرن برای دانش آموزان این شهر داشتید و شاید گاهی از زندگی شخصی خود ماندید، بگویید؟

همه معلم ها ایثار و فداکاری هایی دارند و تلاش بسیاری می کنند و با تمام وجود و از صمیم قلب می خواهند دانش آموز پیشرفت کند حتی معلمانی هم که تنبیه می کنند از روی دوست داشتن است اما راه صحیحی نیست و به نتیجه مطلوب نمی رسند.

همه این که دانش آموزان می گویند که به من علاقه دارند و ابراز احساسات و ارادت می کنند به این دلیل است که من تنبیه نداشتم و با آنان دوست بودم.

معلم وقتی وارد کلاس می شود در را که می بندد فقط خدا را در نظر دارد و عده ای دانش آموز معصوم و بی گناهی که آمدند از معلم بیاموزند و معلم خود و تا حدودی خانواده خود را فدای دانش آموزان می کند.

 

در این مدت شده تا جدا از وظیفه تان در مدرسه برای دانش آموزان کاری انجام داده یا از لحاظ مالی و عاطفی به آنان کمک کرده باشید؟

خیلی خیلی این اتفاق افتاده، من دانش آموزان فقیری بخصوص در گذشته داشتم؛ در گذشته به این شکل نبود که انواع لوازم تحریر و نوشت افزارهای متعدد و متنوع در دسترس دانش‌آموزان باشد من برایشان دفتر و کتاب وحتی کتاب های مربوط به تحصیل برایشان خریدم.

نامه های زیادی را دارم که در آن از فقر و نداری نوشتند و یک بار دانش آموز من پشت ورقه نوشته بود آقا ببخشید من املا را در ورق نوشتم بخاطر این که دفترم را برادرم پاره کرده و من برایشان دفتر خریدم و همه نامه هایشان را نگه داشتم.

حتی دانش آموزی داشتم که همه خانواده خود را در بمباران دزفول از دست داده بود و یک خانواده قمی نگهداری آن را به عهده گرفته بود.

او فشار زیادی را متحمل شده و ناراحت بود، من او را به حرم و گردش می بردم و برایش بستنی و آبمیوه می خریدم تا غصه نخورد و الان هم که مرد ۴۵ ساله شده می گوید: هنوز طعم آن آبمیوه ها و بستنی ها را فراموش نمی کنم.

بسیاری از دانش‌آموزانی که در زندگی شان مشکل داشتند را می بردم حرم و موزه آن و گشتی در پارک ها می زدیم و با هم صحبت می کردیم.

حتی دانش آموزان قدیمی ام تماس می گیرند و می گویند یک ساعتی با هم بیرون رویم و حرم حضرت معصومه(س) قرار می گذاریم و از هر دری سخن می گوییم و در آخر می گویند شارژ شدیم و می روند.

این قرارها نه یکی دو بار بلکه خیلی زیاد اتفاق می افتد.

تفاوت دانش آموزان قدیم و جدید در چیست؟

در گذشته تعداد دانش‌آموزان یک کلاس زیاد بود و از لحاظ درسی ضعیف تر بودند ما کلاس 55 نفری را اداره می کردیم که خیلی مشکل است الان برخی همکاران به ما می گویند چگونه کلاس را اداره می کردید ونتیجه تدریس شما هم خوب بود؟ زیرا امتحانات نهایی مدرسه امیرکبیر همیشه رتبه های اول و دوم را داشت.

اگر زمانی کلاس ما زیر۵۰ نفر بود خوشحال بودیم که تعداد کمتر است و می توان بیشتر به دانش آموزان رسیدگی کرد.

توصیه شما به کسانی که هم اکنون می خواهند وارد این عرصه شوند، چیست؟

به نظر من باید دوره کامل رفتار با دانش آموز را بگذرانند زیرا نحوه تدریس به مرور به دست شان می آید اما رفتار آموختنی است.

 اگر می خواهند موفق شوند باید از یک معلم با تجربه و موفق کمک بگیرند و از تجربه ها استفاده کنند.

در پایان دوباره می گویم معلمی عشق است و علاقه و ایثار را با هم دارد.

telegram 19dey.com
شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

اخبار مرتبط

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ١٩-٠٢-١٣٩۶, ١٠:٠٩

   

پر مبحث ترین ها