سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

ادبيات سخيف روزنامه بذرپاش

آری، دولت نمی‌خواهد دشمن 35 ساله را، این وندی شرمن گوساله را بدل به دوست کند! همین که لطف کند و در داخل، فضا را به سمت رادیکالیسم نبرد و منتقدان خود را دشنام ندهد، برایمان کافی است!
بلافاصله بعد از كم سواد خواندن برخي منتقدان ژنو توسط رئيس جمهور، مهرداد بذرپاش از چهره‌هاي تندرو مخالف دولت در واكنشي سريع گفته بود: "ادب مرد به ز دولت اوست". حالا تنها چند روز بعد از اين جريان سرمقاله نويس روز نامه وي در يك سرمقاله اي ادب خود را نشان داد.

حسين قدياني سرمقاله نویس روزنامه وطن امروز در مطلب روز شنبه اين روزنامه، موضوع سبد کالا ، ناراحتی از اظهارات رییس جمهور درباره بی سوادی برخی از منتقدان ژنو، عذرخواهی اخیر رییس جمهور از مردم بابت اشکالات در نحوه توزیع سبد کالا، بارش برف در شمال کشور،توافق اخیر ژنو و.. را به هم وصل کرده است و در نوشته ای سراسر توهین که به وضوح عصبانیت قلم نگارنده از آن می چکد ، سیاست های دولت یازدهم را به باد انتقاد گرفته است.

بخش هایی از این یادداشت در پی می آید:

- کار اگر واقعا دست «تدبیر و امید» بود، چه حاجت به عذرخواهی، آنهم همین اول راهی؟!

- من هیچ نمی‌دانم سبد کالا به من تعلق گرفته یا نه اما بر فرض که گرفته باشد، آن را خواهم برد جلوی دفتر حافظ منافع آمریکا و تقدیمش خواهم کرد به خانم شرمن، بلکه از این لاغری مفرط نجات پیدا کند! قیافه این عجوزه نشان می‌دهد ویتامین‌هایی در بدن کم دارد!

- پولی اگر یانکی‌ها از خودشان و از مالیات مردم‌شان در ایران خرج کرده‌اند، خرج سران فتنه شده، خرج جراید زنجیره‌ای.

- در پوتین نظامی حاج احمد متوسلیان، آب خوردن، صد شرف دارد که سران وحشی کاخ سفید را، با آن همه جنایت علیه ملت ایران، «مؤدب و باهوش» خطاب کردن.

- شما که می‌خواهید سخن‌تان را بگویید، مجری هم که می‌خواهد همان سوالات از قبل هماهنگ شده با حضرتعالی را بپرسد! دیگر چه فرقی می‌کند مجری که باشد؟! مشکل از مجری نیست؛ مشکل از اجراست! مشکل از دستگاه اجراست!

- جمهوری که شهیدش محمدرضا دستواره بود، ریاست با تدبیر در مقام عمل می‌خواهد و الا چه سود از عذرخواهی؟! طرفه حکایت اینجاست؛ دولت عذرخواهی‌های مهم‌تری بدهکار است. عذرخواهی از نیمی از ملت، عذرخواهی از توافق سست، عذرخواهی از اتلاف وقت در شامگاه چهارشنبه، عذرخواهی از مردم شمال، عذرخواهی از «مؤدب و باهوش» خطاب کردن یانکی‌های بی‌ادب، عذرخواهی از آنچه سبب این گستاخی بی‌حد و اندازه وندی شرمن شد و عذرخواهی از خون پاک سیدالشهدای مهربان و متواضع قطعه 26!

- آری، دولت نمی‌خواهد دشمن 35 ساله را، این وندی شرمن گوساله را بدل به دوست کند! همین که لطف کند و در داخل، فضا را به سمت رادیکالیسم نبرد و منتقدان خود را دشنام ندهد، برایمان کافی است!

- حاضریم برای بهبود امور، دستگیری کنیم از دستگاه اجرا، لیکن به یک شرط بسیار مهم و اساسی؛ دولتمردان نگاهشان را به ملت تغییر دهند، دست از توهین بردارند و تدبیر را از صرف زبان به صحنه میدان آورند. صد البته تا همین جای کار هم، دوست واقعی این دولت، همان جماعت سرهنگی ارتشی و سپاهی بودند که قصور حقوق‌خوانده‌ها را جبران کردند و نشان دادند بولدوزر علاوه بر لت و پار کردن منتقد، به کار برف‌روبی و کمک به خلق‌الله هم می‌آید!

متن كامل اين سرمقاله سراسر توهين آميز را در زير ميخوانيد:

يادداشت روز
مشكل از «مجري» نيست از دستگاه اجراست
نويسنده: حسين قدياني

سوم دبيرستان، پشت برج سفيد خيابان پاسداران، در مدرسه شاهد فتح، از بچه هاي جبهه و جنگ، دبيري داشتيم به نام «آقا اکرمي» که هم ديني درس مي داد، هم پرورشي. اورکت سپاه مي پوشيد. هوندا 125 داشت. در عنفوان جواني، گويا حوزه هم رفته بود و از تلمذ در کلاس درس آيت الله جوادي، خاطره ها تعريف مي کرد. «آقا اکرمي» از آن «معدود بي سوادان» نيک روزگار است که محض اطلاع بايد بگويم با افتخار، تغذيه از خاک جبهه و جنگ مي شود! هر که عاقبت، از يک جايي تغذيه مي شود! فتنه گران زنجيره اي از ماليات مردم بيچاره آمريکا و بعضي ها، بيش از راي مردم، از اختلاف اصولگرايان! و الا، کار اگر واقعا دست «تدبير و اميد» بود، چه حاجت به عذرخواهي، آنهم همين اول راهي؟! اگر منتقدان بي تدبيري در سياست خارجي و اقتصاد داخلي، معدودند و بي سواد، حيف وقت نيست که عده اي، به جاي حل مشکلات، صرف ايشان مي کنند؟! من واقعا نمي دانم اين چه جماعت اولامعدود و ثانيا بي سوادي هستند که اين همه بر بعضي ها گران آمده، نگران شان کرده اند؟! ايشان آيا بهتر نيست به جاي پرداختن به اين جماعت معدود و بي سواد و نواختن اصحاب نقد، دمي در توزيع سبد کالاي شان درنگ مي کردند که وندي شرمن بي شرف، متاثر از بي تدبيري لازم العذرخواهي شان، اينگونه غرور ملي ملت بزرگ و مقاوم ايران را به تمسخر نگيرد؟! من هيچ نمي دانم سبد کالابه من تعلق گرفته يا نه اما بر فرض که گرفته باشد، آن را خواهم برد جلوي دفتر حافظ منافع آمريکا و تقديمش خواهم کرد به خانم شرمن، بلکه از اين لاغري مفرط نجات پيدا کند! قيافه اين عجوزه نشان مي دهد ويتامين هايي در بدن کم دارد! صدالبته سبد کالاحتي اگر از قسط اول پول هاي بلوکه شده خودمان تامين شده باشد، باز پول خودمان است، نه پول کثيف و چرک يانکي ها. و من حاضرم سبد کالاي خودم را، تقديم خانم شرمن کنم. اين بي چشم و رو، بهتر بايد بداند؛ کيسه اين ملت، هرگز آلوده به دلار و غذاي آمريکايي ها نبوده، نيست و نخواهد شد. به قول قشنگ آيت الله موحدي؛ «پول خودمان را دزديده اند و حالامنت سرمان مي گذارند!» پولي اگر يانکي ها از خودشان و از ماليات مردم شان در ايران خرج کرده اند، خرج سران فتنه شده، خرج جرايد زنجيره اي. آري! خسران زده هاي دنيا و آخرت، سبد کالاي فتنه از يانکي ها گرفته اند، نه آحاد اين ملت. شرمن بايد منت بر سر اين جماعت، بر سر دوستان ملعون خود بگذارد، هر چند که يوم الله 9 دي 88 به خوبي نشان داد عزم اين ملت از دلار اغيار بالاتر است. باورم هست توافق ژنو، فقط توقعات يانکي ها را بالابرده و ديگر هيچ! آن صفي که انتهايش نامعلوم است، صف سران کاخ سفيد است که ناظر بر ديپلماسي صدقه اي، نوبت به نوبت ايستاده اند جمله اي عليه ما بگويند و هري! بي تدبيري از آنِ دولت است، ناسزايش را دارد ملت، بلکه همه انقلاب از دشمن مي شنود! دشمن دارد با سوء استفاده از دست فرمان غلط دولت هم در داخل و هم در خارج، ملت را مي زند. من يکي که ترجيح مي دهم در آخرين صف کلاس شاگردان آيت الله جوادي آملي، بي سواد خوانده شوم، تا اينکه در معيت بي تدبيري، باسواد خطابم کنند. در پوتين نظامي حاج احمد متوسليان، آب خوردن، صد شرف دارد که سران وحشي کاخ سفيد را، با آن همه جنايت عليه ملت ايران، «مودب و باهوش» خطاب کردن. دمي در حال و هواي برادران دستواره نفس کشيدن، صد شرف دارد که زبان دشمن را عليه انقلاب، دراز کردن. مفت مگر به چنگ آورده ايم اين غرور را، که هيچ دولتمردي پيدا نمي شود آنگونه که سزاست، جواب ناسزاي سران کاخ سفيد را بدهد؟! کجايند مدعيان؟! کجايند حضرات باسواد؟! شگفتا! زبان دشمن را دولت دراز کرده، آنوقت خود دولت در برابر دشمن ساکت است و ائمه جمعه بايد جور قصور دولت را بکشند، جواب دشمن را بدهند. از اين هم شگفت تر! دولت به جاي پاسخ انقلابي به اراجيف دشمن، هر چه فرياد دارد بر سر اصحاب رسانه مي کشد! من واقعا عذرمي خواهم اما اين چگونه تدبيري است که در مصاف با دشمن، لال است و در تقابل با دوست، سرشار از قيل و قال؟! آنجا که شورايعالي امنيت ملي بايد ورود کند، اينجاست، نه تيتر يک «سقوط آزاد بورس»! ما ۳۰۰ هزار شهيد نداده ايم که سران آمريکا با ما، سخن بر مدار استهزا و ريشخند برانند! اين ۳۰۰ هزار شهيد را، دولت نداده، ملت داده! شهيدان دستواره را ملت داده، دولت نداده! هزينه را ملت داده، حواس دولت هست؟! في الحال اما ترجيح مي دهم برگردم به همان کلاس درس «آقا اکرمي» که سود و سوادي اگر بود، آنجا بود! دبير رزمنده ما، همنشيني داشت با شهدا، با «سيدمحمدرضا دستواره» که رسما از کودکي همسايه بودند.
بار آورده بود ما را اينگونه که همان ابتداي کلاس، اول يک خاطره از شهدا بگويد، بعد درس دين بدهد. واقعا حق و «حقوق» ياد مي دادند، نه بر باد دادنش را. «آقا اکرمي» يک روز از محمدرضا دستواره مي گفت، يک روز از آن 2 دستواره ديگر. يک روز از «دوکوهه» و يک روز «حميد». يک روز از «غرب» و يک روز از «جنوب». از مرگ آگاهي محمدرضا دستواره مي گفت که مدت ها قبل از شهادتش، نقطه اي در بهشت زهرا(س) را نشان کرده بود که؛ «مرا با لباس شهادت، دقيقا همين جا خاک مي کنند، اين خط، اين نشان» و همين هم شد! اينک سال هاست که «قطعه 26» بهشت زهراي تهران با گلدسته هاي ناز برادران شهيد دستواره شروع مي شود.
القصه! چند سال بعد از دوران دبيرستان، زماني که سردبير مجله دفاع مقدسي «ياد ماندگار» بودم، مصاحبه اي کردم با «آقا اکرمي» و به ياد دوران خوش تحصيل، در خلال گفت و گو، يک بار ديگر از معلم خود خواستم تا از شهيد محمدرضا دستواره خاطره تعريف کند؛ «در همين سرزمين، سيدمحمدرضا دستواره اي بود که وقتي برف مي باريد، پارو دست مي گرفت و داد مي زد؛ «برف پارو مي کنم!» يادت باشد که قائم مقام لشکر 27 بودها! بعد از شهادت حاج همت و عباس کريمي، يک لشکر 27 بود و يک دستواره. اصلاتمام بار غم و غربت فراق حاج احمد، افتاده بود روي دوش دستواره. در جبهه، هر که دلش براي متوسليان تنگ مي شد، پيشاني دستواره را مي بوسيد. خيلي محبوب بود، اما مرخصي که مي آمد، برف که مي باريد، مي رفت محله هاي ديگر، پارو دست مي گرفت و از پشت بام ها و معابر، برف روبي مي کرد. نمي خواست کسي احيانا او را بشناسد. بعد هم اگر صاحب خانه، پولي کف دست دستواره مي گذاشت، پول را پس مي زد و مي گفت؛ «امام و اين بچه رزمنده هاي جبهه و جنگ را دعا کنيد». من يک بار ناخودآگاه متوجه اين کار دستواره شدم. ترش کردم و گفتم؛ «مرد حسابي! متوجه شان خودت نيستي ها؟» گفت: «شان کدام است؟ من ديگر بايد بروم آن دنيا، حساب پس بدهم!» (چند ماه بعد از آن ديدار به شهادت رسيد) گفتم: «خب، لااقل چرا پولش را نمي گيري؟» گفت: «همين که امام و رزمنده ها را دعا کنند، مزدم را گرفته ام!» گفتم: «حالاکه داري برف روبي مي کني، پوتين بپوشي بهتر نيست؟» گفت: «به خدا لذت مي برم وقتي در راه اين انقلاب، به تن و بدنم سخت بگيرم!» فرداي آن روز، دوباره در مسجد محل ديدمش. داشت مسح پا را مي کشيد. والله هنوز سرخي آن سرما روي پايش بود. دعوايش کردم که آخر چرا؟ گفت: «هر شب که سر بر بستر مي گذارم، به اين فکر مي کنم آيا امروز توانسته ام اندازه يک نفر، دو نفر، چند نفر، به ياران اين انقلاب اضافه کنم يا نه؟!» من ديگر دستواره را گمانم نديدم الاآن روز که پيکر آغشته به خونش را آوردند و دقيقا همان جا دفن کردند که خودش قبلاوعده داده بود!»
***
آهاي دولتمردان، که منتقدان خود را عده معدودي بي سواد مي خوانيد که اينگونه سست و ضعيف با دشمن توافق مي کنيد، که اينگونه گستاخ کرده ايد دشمن اين ملت را عليه خون دستواره، که هيچ پاسخي به منتقدان توافق نمي دهيد که عاقبت، چه داده و چه گرفته ايد و چرا؟! که هم ديپلماسي تان و هم اقتصادتان، صدقه اي است و دور از منزلت اين ملت، که آن همه تدبير، تدبير، تدبير گفتن تان، منتهي شد به اين توزيع مسخره سبد کالا، که رواداري تان با دشمن است و فرافکني تان با دوست، که هسته اي را با 4 تا تخم مرغ معاوضه کرديد، که راي نيمي از ملت را راي به بي قانوني مي خوانيد، که مغرورانه عليه اقشار زحمتکش جامعه سخن مي رانيد، هر شب که سر بر بستر مي گذاريد به اين فکر کنيد دستواره که بود و شما که هستيد؟! واقعا آن تواضع دستواره کجا و اين دست فرمان شما کجا؟! رسانه ها که حرف زيادي نزنند، منتقدان که عده اي معدود و بي سوادند، مجري گفت و گو را که خودم معين مي کنم، سوالات هم... آيا بر جمهوري که شهيدش محمدرضا دستواره نازنين بود، همچين رياست مي کنند؟! شان و منزلت، با قائم مقام لشکر 27 بودن و تالي تلو حاج احمد بودن و پارو دست گرفت و برف از جلوي راه اين ملت روبيدن، پايين نمي آيد. آنجا پايين مي آيد که حتي در انتخاب مجري هم دخالت در وظيفه رسانه ملي مي کنند! آنجا پايين مي آيد که ارزشي براي وقت جمهور قائل نمي شوند! به اين جمهور، به اين ملت، چه نگاهي دستواره داشت، چه نگاهي دست اندرکاران دارند؟! شما که مي خواهيد سخن تان را بگوييد، مجري هم که مي خواهد همان سوالات از قبل هماهنگ شده با حضرتعالي را بپرسد! ديگر چه فرقي مي کند مجري که باشد؟! مشکل از مجري نيست؛ مشکل از اجراست! مشکل از دستگاه اجراست! مشکل از آنجاست که 5 روز بعد از برف و بوران، تازه دولتمردان متوجه شده اند که به جز بي سواد خواندن منتقدان، کار ديگري هم احيانا دارند! مشکل از آنجاست که اساسا ارزشي براي جمهور و وقت جمهور قائل نيستند که اگر بودند، مردم را معطل خود نمي کردند و راي نيمي از ملت را راي به بي قانوني خطاب نمي کردند. جمهوري که شهيدش محمدرضا دستواره بود، رياست با تدبير در مقام عمل مي خواهد و الاچه سود از عذرخواهي؟! طرفه حکايت اينجاست؛ دولت عذرخواهي هاي مهم تري بدهکار است. عذرخواهي از نيمي از ملت، عذرخواهي از توافق سست، عذرخواهي از اتلاف وقت در شامگاه چهارشنبه، عذرخواهي از مردم شمال، عذرخواهي از «مودب و باهوش» خطاب کردن يانکي هاي بي ادب، عذرخواهي از آنچه سبب اين گستاخي بي حد و اندازه وندي شرمن شد و عذرخواهي از خون پاک سيدالشهداي مهربان و متواضع قطعه 26! آري، دولت نمي خواهد دشمن 35 ساله را، اين وندي شرمن گوساله را بدل به دوست کند! همين که لطف کند و در داخل، فضا را به سمت راديکاليسم نبرد و منتقدان خود را دشنام ندهد، برايمان کافي است!
***
از جمله برداشت هاي نگارنده از سخنان چهارشنبه شب، يکي هم اين بود که آقاي روحاني -تلويحا و تصريحا آن بماند!- طلب کمک کرد از همه، چرا که خود لابد به نيکي مي دانند؛ «به عمل کار برآيد، به سخنداني نيست». ما لااقل من باب اينکه اين دولت، به هر حال 4 سال از وقت جمهور و جمهوري اسلامي است، همچنان که بارها هم نوشته ايم، حاضريم براي بهبود امور، دستگيري کنيم از دستگاه اجرا، ليکن به يک شرط بسيار مهم و اساسي؛ دولتمردان نگاهشان را به ملت تغيير دهند، دست از توهين بردارند و تدبير را از صرف زبان به صحنه ميدان آورند. صد البته تا همين جاي کار هم، دوست واقعي اين دولت، همان جماعت سرهنگي ارتشي و سپاهي بودند که قصور حقوق خوانده ها را جبران کردند و نشان دادند بولدوزر علاوه بر لت و پار کردن منتقد، به کار برف روبي و کمک به خلق الله هم مي آيد! جز اين، خيال دولت جمع باشد؛ آنجا که پاي جمهور و جمهوري اسلامي در ميان است، ما خود، دولتمردي مي کنيم هم براي مردم مان هم براي نظام مان. ما را اسوه و اسطوره، سيدمحمدرضا دستواره است. «شهيد جمهور» ارزش قائل بود براي جمهور، براي وقت جمهور!
telegram 19dey.com

تگها: ادبيات سخيف, روزنامه بذرپاش

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٢٠-١١-١٣٩٢, ١٢:۵٩