سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

القاعده، داعش و آمریکا

اینک تاریخ و دشمن زمینه مناسب را برای حرکت جهانی ما فراهم کرده اند؛ فرصتی که نباید به آسانی از دست داد. از دست دادن این فرصت در آینده سبب تاسف و حسرت بسیار خواهد شد
رویارویی تاریخی غرب و مسلمانان؛ القاعده، داعش و آمریکا
از زمان ظهور اسلام نوعی مواجهه فکری؛ عقیدتی، فرهنگی، سیاسی و نظامی به صورت پنهان و آشکار میان اسلام و مسیحیت گاه باشدت و گاهی با ضعف در جریان است. مواجهه میان شرق و غرب به عنوان دو اندیشه، دو فرهنگ و دو تمدن متفاوت سابقه بسیار دراز تری دارد.
مسلمانان با سرعتی باور نکردنی توانستند رومیان را از شام، مصر و شمال آفریقا عقب برانند و حتی در آخرین سال های قرن نخست هجری(سال 92 هجری) اندلس (اسپانیا) را تصرف کنند. هر چند موفقیت سیاسی و نظامی مسلمانان برای دولت های اروپا خطری جدی تلقی می شد اما خطر جدی تر جاذبه های فکر و اندیشه و باورهای اسلامی بود که امکان داشت مردم اروپا را جذب کند و در نتیجه اسلام در اروپا به یک دین بومی تبدیل شود.

مسیحیت و دولت های اروپایی پس از مواجهه با امواج فکری و نظامی اسلام و مسلمانان در همان زمان حیات رسول گرامی اسلام و پس از آن حضرت به فکر مقابله و مواجهه افتادند. آنان مدتی دراز و تا قرن ششم هجری(قرن 11 میلادی) در دو جبهه فکری و نظامی با اسلام و مسلمانان به مقابله بر خاستند. در جبهه فکری و فرهنگی چهره ای بسیار زشت و نا­مقبول از اسلام و به ویژه از پیامبر به مردم اروپا عرضه کردند تا بدین وسیله از مسلمانی مردم اروپا و بومی شدن اسلام در آن جا پیشگیری کنند. در جبهه نظامی نیز مدتی دراز و مکرر با مسلمانان جنگیدند و البته موفق شدند پیشروی مسلمانان را در جنوب فرانسه و جنوب ایتالیا متوقف کنند. نبرد بلاط الشهداء در 120 کیلومتری جنوب پاریس در سال 114 هجری قمری آخرین تلاش مسلمانان برای پیشروی در قلب اروپا از ناحیه غرب آن بود که با شکست مسلمانان و پیروزی فرانسویان پایان یافت.

پس از جنگ های مکرر و ناکامی در عرصه نظامی، اندیشمندان مسیحی توانستند ارباب کلیسا و دولت های مسیحی اروپایی را قانع کنند که بایستی اولویت را به مواجهه فکری و فرهنگی مسلمانان بدهند. هر چند مدتی زمان برد تا قانع شوند اما سر انجام این ایده در اولویت قرار گرفت و به اجرا گذاشته شد و در نتیجه به تدریج میراث علمی مسلمانان در مدت بیش از چهار قرن( از قرن 11 تا 15 میلادی) به زبان های اروپایی ترجمه شد و آنان با این میراث به ویژه با علوم دنیایی به ویژه علوم تجربی رایج در میان مسلمانان آشنا شدند. ترجمه ها را اصلاح کردند و فهمیدند و بر آن افزودند و به تولید علم دست یافتند و در نتیجه در قرن 16 میلادی رنسانس علمی در اروپا رخ داد. اختراع صنعت چاپ و تلاش اندیشمندان غربی سبب شد علم از انحصار کلیسا خارج و همگانی شود. دانشگاه ها ساخته شد و رونق یافت و سر انجام پس از دو قرن تلاش علمی اروپا در قرن 18 میلادی به انقلاب صنعتی دست یافت.

دستیابی اروپا به سلاح گرم و فناوری ساخت کشتی های بزرگ و انگیزه تجارت مستقیم با شرق، آنان را به تکاپوی شناخت راه های ورود به شرق و شناخت جغرافیای جهان کشاند. در نتیجه این تکاپو آمریکا (در قرن 15 میلادی) میلادی کشف شد. دماغه امید نیک نیز در جنوب آفریقا به عنوان تنها راه دریایی ورود به شرق نیز شناخته شد. اوضاع جهان به سود اروپا در حال تغییر بود و شرق در خواب خوش بی خیالی فرو خفته بود. به تدریج پرچم های اروپایی بر فراز کشتی های آنان در سواحل هند و ایران و چین و اندونزی به اهتزار در آمد و دیری نپایید که شرق مغلوب غرب شد و برخی از شهرهای ساحلی این کشورها به تصرف کشورهای غربی در آمد. اندکی بعد بسیاری از این کشورها از جمله چین و هند و اندونزی به اشغال کامل اروپایی ها در آمد. پس از دو جنگ جهانی که هر دو محصول توسعه طلبی غربیان بود، بیشتر کشورهای اسلامی و آفریقایی به اشغال مستقیم آنان در آمد.

تهاجم همه جانبه، کوشش برای سلطه دائمی

اکنون زمان تهاجم همه جانبه فکری، اندیشه ای، تمدنی، اقتصادی و سیاسی و نظامی غربیان به شرق فرا رسیده بود و به شدت هر چه تمام تر پی گیری می شد. منابع اقتصادی غارت و کالای ساخته شده به قیمت دلخواه سازنده به مردم کشورهای مغلوب فروخته می شد. غربیان برای تضمین بقای سلطه همه جانبه خود اولویت نخست خود را به سلطه فکری و فرهنگی بر کشورهای تحت سلطه بلکه بر کل جهان دادند. در تمام کشورهای تحت سلطه در آفریقا و آسیا و استرالیا مراکز آموزشی از جمله مدارس و دانشگاه ها به سبک غربی تاسیس شد. نظام آموزشی، رشته های تحصیلی، مواد درسی استادان و ... همه مطابق خواسته آنان تنظیم شد.در تمام زمینه های اقتصادی، فکری، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و ... اولویت ها و خواسته های غربیان محور قرار گرفت و به فرهنگ و خواسته های مردم تحت سلطه توجهی نشد. تغییرات همه جانبه در کشورهای تحت سلطه مطابق خواست غربیان به جایی رسید که حتی الفبا، خط و زبان علمی و اداری برخی از این کشورها را هم تغییر دادند. هند، پاکستان، اندونزی، ترکیه، کشورهای جدا شده از شوروی نمونه ای کوچک از این موارد است. کشورهای غربی از جهات مختلف اقتصادی و علمی و صنعتی و به ویژه نظامی پیشرفت کردند و کشورهای تحت سلطه روز به روز فقیر تر و عقب مانده تر شدند. تا آن جا که غربیان برای شرقیان و آفریقائیان مثل ساختند که شرقی و آفریقایی از اساس نمی تواند بیندیشد و اختراع کند و حتی نمی تواند خود را اداره کند و نیاز به قیم دارد. سخن یکی از بزرگان افریقا در یک کنفرانس بین المللی بهترین توصیف از روش سلطه غربیان است. وی با یک نسخه از انجیل در زیر بغل و پشت تریبون چنین گفت: زمانی که اروپائیان به آفریقا آمدند ما مالک خانه ها، زمین ها، باغ ها، معادن طلا و الماس و ... بودیم و آنان انجیل زیر بغل داشتند. اکنون انجیل زیر بغل ما است و آنان مالک زمین ها، باغ ها، معادن طلا و الماس و ... هستند و ما برده آنان هستیم.

مردمان کشورهای تحت سلطه در آفریقا و آسیا سال ها با اشغالگران به مبارزه بر خاستند و در این راه کشته ها و هزینه ها دادند. تا آن که در نیمه اول قرن بیستم میلادی و به ویژه اندکی پس از جنگ دوم جهانی غربیان مجبور شدند استقلال این کشورها را به رسمیت بشناسند. آنان برای تضمین سلطه دراز مدت و غیر مستقیم خود، در طی فرایند استقلال کوشیدند مرزها، نظام سیاسی، نظام حقوقی، نظام آموزشی، نظام اقتصادی و اجتماعی و حتی قوانین این کشورها را مطابق خواسته خود تنظیم کنند. این کشورها به ظاهر مستقل شدند اما در واقع همچنان زیر سلطه ارباب ماندند.

عقب ماندگی و فلاکت مسلمانان، تلاش اندیشمندان مسلمان برای یافتن راه حل

پیشرفت خیره کننده و چشمگیر کشورهای غربی در امور مختلف، سلطه آنان بر منابع ثروت و بر سر نوشت مسلمانان، عقب ماندگی و فلاکت شدید مسلمانان و تثبیت سلطه غربیان بر آفریقا و آسیا اندیشمندان مسلمان را به اندیشه یافتن راه چاره و علت عقب ماندگی مسلمانان و پیشرفت غربیان وا داشت. نتیجه کوشش آنان در این راه تالیف صدها کتاب و مقاله و رساله شد و هر یک به نسبت دانش و اندیشه خود علل و عوامل سیاسی، اندیشه ای، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مختلفی را کشف و برای رفع آن ها راه حل هایی ارائه کردند. سر جمع این تلاش ها این بود که در حوزه نوشتن و نظریه پردازی حجم نوشته های اندیشمندان اهل سنت بیشتر از شیعه بود و در حوزه عمل تلاش اندیشمندان شیعه بیشتر از اهل سنت بود. انقلاب 1920 عراق، نهضت مشروطه، نهضت نفت و انقلاب اسلامی امام خمینی نمونه از کارهای عملی شیعیان بود. این اندیشمندان قطع نظر از مذهب و ملیت خود علت عمده عقب ماندگی مسلمانان را دو چیز یافتند: استعمار خارجی و استبداد داخلی. دو جمله از فرمایشات امام در دوره انقلاب: شاه باید برود و هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید؛ نشاندهنده این دو علت عمده است.

تلاش برای بیداری

اندیشمندان مسلمان پس از کشف علت عقب ماندگی طی یک دوره دراز در حدود دو قرن در تمام قلمرو جغرافیایی جهان اسلام از مراکش و الجزایر و تونس و مصر و شام و عراق و ایران و افغانستان گرفته تا پاکستان و هند و تایلند و اندونزی کوشیدند که مسلمانان را بیدار، با سواد، فرهیخته و متعالی کنند و با آموزش عالی آنان کشورهای مسلمان را بر اساس اندیشه و فرهنگ و سنت های اسلامی خود اداره کنند. این در حالی بود که همه دولتهای اسلامی دست نشانده غرب بود. تلاش های سید جمال در ایران، افغانستان، شبه قاره، عثمانی، و مصر، محمد عبده و همفکرانش و عبد الرحمن کواکبی و شکیب ارسلان در مصر و سوریه، حسن البنا در الجزایر و شمال آفریقا، ابوالحسن ندوی و ابو الاعلی مودوی در شبه قاره و هند و میرزای نائینی و امام خمینی و شهید مطهری و شریعتی و شماری دیگر در کشورهای دیگر نمونه ای از این دست است. این تلاش ها در گوشه و کنار دنیای اسلام سبب تاسیس و تشکیل سازمان ها و جنبش های اصلاحی مثل اخوان المسلمین در مصر و شام و جماعت العلماء در شبه قاره و اندونزی و ... شد. این تلاش ها فقط در یک گوشه جهان اسلام؛ یعنی در ایران با رهبری مدبرانه امام خمینی به نتیجه مطلوب و تاسیس نظام اسلامی انجامید اما در دیگر نقاط جهان اسلامی با همه کوشش ها سلطه غیر مستقیم غرب باقی ماند. پس از این پیروزی بسیاری از اندیشمندان سنی مذهب در الجزایر و تونس و مصر و شام، هند و پاکستان و اندونزی ضمن تبریک این پیروزی، کتابهایی در تایید انقلاب امام و نظام اسلامی نوشتند و حتی به ایران سفر کردند. فاطمه غزالی در مصر، راشد الغنوشی در تونس، ابو اعلی مودودی در پاکستان و ... نمونه ای از این دست بودند.

سلطه دائمی و همه جانبه بر تمام جهان، هدف نهایی غرب

غربیان به این همه سلطه قانع نبوده و نیستند و پیوسته برای سلطه بیشتر و تضمین آن می کوشند. اکنون با طرح نظم نوین جهانی، دهکده جهانی و ... و با کمک ماهواره ها و رسانه های تبلیغی خود قصد دارند هویت فکری و فرهنگی و ملی مردم جهان را استحاله کرده فکر و اندیشه و فرهنگ خود را بر آنان تحمیل کنند. هدف غربیان جهت دهی مغز و اندیشه مردم جهان طبق خواسته خودشان است. چنان بیندیش که ما تعیین می کنیم. کارهای انسان تابع باورها و فرهنگ او است. وقتی اندیشه و فرهنگ ملتی غربی شد رفتارش نیز چنان می شود.
فروپاشی شوروی، یکه تازی آمریکا در اداره جهان

پس از فروپاشی شوروی و انحلال پیمان ورشو، آمریکا و غرب حریفی نداشت تا به بهانه آن بتواند اتحاد و یک پارچگی پیمان ناتو و در ضمن آن برتری نظامی و سیاسی و اقتصادی خود را بر جهان حفظ کند. چین و ایران هنوز توان نظامی، اقتصادی و سیاسی و رسانه ای کافی برای حریف بودن نداشتند. غرب برای حفظ سلطه و توسعه طلبی و یک پارچگی خود نیاز به حریف داشت و چون زمینه را مساعد دید آن را با تبلیغات سنگین رسانه ای ساخت. القاعده.

سرکوب خواسته های مسلمانان زمینه ساز پیدایش نیروهای افراطی و تکفیری.


دولت های مسلمان که مجری بی چون و چرای اربابان غربی خود بودند مطالبات و خواسته مردم و مبارزان مسلمان ضد غربی را با زندان، تبعید، کشتار و سرکوب پاسخ می دادند. در نتیجه عقده فرو کوفته ملت های مسلمان روی هم انباشته شد و جوانان مسلمان انقلابی که همه راه های چاره را به روی خود بسته می دیدند، در عربستان، مصر، تونس، الجزایر، پاکستان، اندونزی و ... تحت تاثیر اندیشه های اخوان المسلمین به ویژه سید قطب، محمد قطب، ابو اعلی مودودی و اندیشه وهابیان قرار گرفته بدان ها پیوستند. عربستان سعودی به مدد مذهب تکفیری وهابی و در آمدهای نفتی از پنجاه سال پیش که در انزوای کامل بود، کوشید که سیاست و مذهب خود را در حوزه اهل سنت گسترش دهد. بدین منظور با ساختن دانشگاه هایی در مکه، مدینه و ریاض و ساختن مساجد و مدارسی در کشورهای دیگر از جمله در شبه قاره و آفریقا به جذب جوانان مسلمان و آموزش آنان پرداخت. در این دانشگاه ها و مدارس باورها و عقاید افراطی محمد بن عبد الوهاب که مشتمل بر تکفیر بیشتر مسلمانان از جمله شیعیان بود، آموزش داده می شد و دوری از اسلام را ریشه همه گرفتاری های مسلمانان معرفی می کرد و راه حل را تنها در بازگشت به سنت سلف صالح می دانست. از نظر وی بیشتر مسلمانان با عمل نکردن به اسلام از دین خارج شده و کافر شده اند و جهاد با آنان واجب است و مسلمان کسی است که عقاید او را بپذیرد و به آن عمل کند. در کنار وهابیت و عربستان، در مصر و ازهر نیز کوششهای سید قطب و هم فکران او نسل جدیدی از جوانان تحصیل کرده و دردمند را پرورش داد که تنها راه حل رهایی از عقب ماندگی و سلطه غرب را در احیای اسلام و احکام آن به ویژه احیای جهاد با کفار می دانست. نتیجه دو اندیشه به هم نزدیک بود: عمل نکردن به اسلام سبب باز گشت به جاهلیت و کفر است.

سر کوبی مبارزان انقلابی از سوی دولت های وابسته و نشنیدن صدای آنان و بی توجهی به خواسته های آنان، رسوخ تدریجی و مستمر فرهنگ و سبک زندگی غربی در میان مسلمانان، عقب ماندگی و فلاکت مردم مسلمان، تلاش اندیشمندان و مبارزان مسلمان برای رهایی مسلمانان از این وضع و راه حل ارائه شده از سوی سید قطب و وهابیان و ... کنار هم قرار گرفت و جوانان پر شور مسلمان را به سمت پیوستن به گروه های افراطی جهت داد. القاعده در نتیجه پیروی از اندیشه های اصلاحی رشید رضا، مودودی و سید قطب و از میان نسل دوم و سوم شاگردان آنان سر بر آورد و با پول نفت عربستان پیوند خورد. بدین گونه بود که در سراسر جهان اهل تسنن جوانان مبارز به ایده القاعده یعنی جهاد جهانی علیه ظلم و ستم تحمیل شده بر مسلمانان پیوستند. ظلمی که نتیجه همکاری استعمار خارجی و استبداد داخلی بود. اولویت نخست این جوانان که زیر پرچم سازمانی به نام القاعده جمع شده بودند مبارزه با استعمار داخلی و استبداد خارجی بود. در واقع کشورهای حاشیه خلیج با حمایت های مالی خود از القاعده فرصت بقای بیشتر خود را خریده اند و به عبارتی بحران القاعده را به خارج از مرزهای خود منتقل کرده اند و گر نه آنان نیز بر حسب ایده القاعده مشمول حمله و جهاد قرار دارند.

حمله شوروی به افغانستان زمینه ساز اتحاد آمریکا و القاعده


حمله شوروی به افغانستان در 1979 میلادی و نارضایتی آمریکا از این حمله از یک سو و ورود جوانان مبارز مسلمان و عمدتا عرب به افغانستان برای یاری مسلمانان آن جا و کمک های مالی و تسلیحاتی آمریکا به آنان برای مبارزه با شوروی(اشتراک منافع) این دو را( آمریکا را با القاعده) به هم پیوند داد. نتیجه این همکاری خروج شکست خورده و ناکام شوروی از افغانستان بود. پس از آن القاعده مدتی در افغانستان منتظر نتیجه حکومت مجاهدین افغان ماند. پس از اندکی بدین نتیجه رسید که حکومت مجاهدین آن چیزی نیست که مجاهدان القاعده برای آن فداکاری کرده اند. از این رو خیلی زود با طالبان نوظهور که نسخه تدبیر مشترک آمریکا با پاکستان برای افغانستان و ساقط کردن دولت مجاهدین و بیرون راندن ایران از هر گونه دخالت و تاثیر در اوضاع افغانستان بود، همراه شدند و در تاسیس و استواری حکومت طالبان نقش مؤثری ایفا کردند. تاسیس حکومت طالبان و نوع رفتار خاص آن در اجرای احکام دینی و حکومت بر اساس دین اسلام به گمان خودشان، نخستین تجربه و خواسته القاعده بود. ادامه حکومت طالبان مطلوب القاعده بود اما کارهای آنان مطلوب آمریکا نبود. به عبارت دیگر ماموریت طالبان با ساقط کردن دولت مجاهدان قدیمی افغان از نظر آمریکا پایان یافته بود.

حمله آمریکا به طالبان افغانستان و عراق آغاز جدایی القاعده از آمریکا، پیدا شدن رقیب برای آمریکا

دیری نپایید که آمریکا سخت گیری دینی طالبان و خطر القاعده و حمله به برج های دوقلو در کشور خود را دستاویزی برای حمله خود به طالبان و القاعده و حضور فیزیکی خود در افغانستان قرار داد. تا این جای کار آمریکا و القاعده با هم متحد بودند. اما حمله هوایی و زمینی آمریکا و غرب به افغانستان آغاز جدایی این دو از یکدیگر بود. سقوط طالبان و حمله آمریکا به عراق القاعده را به این نتیجه رساند که باید برای جهاد مستقیم با آمریکا حوزه مبارزه خود را افزون بر افغانستان، به عراق بکشاند.
در مدت حضور آمریکا در عراق و افغانستان القاعده یکی از واجبات خود را حملات پیوسته و حتی روزانه به نیروهای آمریکایی و دولت های وابسته به آنان می دانست. هر چند شیعیان نیز از نظر آنان کافرانی هستند که جهاد با آنان واجب است ولی در اولویت نخست نبوده و نیستند. هر دولت و ملت مسلمان و غیر مسلمانی که با غرب همکاری کند و در راستای اجرای احکام دینی و حکومت بر اساس دین حرکت نکند دشمن القاعده به شمار است و جهاد با او واجب است. بنا بر این همه کشورهای مسلمان و غیر مسلمان در دستور کار جهادی القاعده قرار می گیرد. تنها معیارهای دیگری است که برخی کشورها را در اولویت قرار می دهد. به گمان قوی دستور رهبر القاعده دائر بر اولویت نخست نبودن ایران در جهاد جهانی القاعده (با آن که میان دو منطقه جهادی القاعده قرار دارد؛ میان عراق و افغانستان) به دلیل دارا بودن دو ویژگی این کشور است: مواجهه و مبارزه آن با غرب و اسرائیل غاصب و حکومت بر اساس دین و احکام آن و تلاش برای اجرای احکام آن. هر چند چنین حکومتی به طور کامل مطلوب القاعده نیست ولی در اولویت نخست جهادی او هم قرار ندارد.

آمریکا که رقیبی برای مبارزه و حفظ یک پارچگی غرب نداشت، وجود القاعده را بهانه کرد تا و با تبلیغات سنگین و پیوسته رسانه ای و بزرگنمایی آن القاعده و خطر آن را آن قدر بزرگ جلوه داد تا آن را خطری برای تمام جهان و رقیبی قدرتمند برای خود قرار دهد و جایگزین مناسبی برای شوروی از هم پاشیده بیابد.

اقدامات سیاسی و نظامی غرب، زمینه ساز آشنایی مردم غرب با اسلام


غرب که اکنون با تبلیغات خود برای خودش و جامعه غربی از القاعده رقیبی قدرتمند ساخته و آن را به جامعه غربی قبولانده بود، ناگهان با یک پیامد ناخواسته مواجه شد. مردم غرب از خود می پرسیدند اسلام چیست و مسلمان کیست که این همه قدرتمند و خطرناک است. گرایش مردم به ویژه دارندگان تحصیلات عالیه در غرب برای شناخت بیشتر اسلام نتیجه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، تبلیغات سنگین و پیوسته رسانه های غربی علیه ایران و القاعده و حادثه یازده سپتامبر بود. غرب و به ویژه آمریکا و انگلیس با پدیده تازه ای روبه رو شدند؛ مسلمان شدن جوانان و فرهیختگان غربی. در واقع غرب از آن چه قرن ها می ترسید (مسلمان شدن مردم اروپا و آمریکا) اکنون خود ناخواسته زمینه مناسب آن را فراهم کرده بود. در اروپا و آمریکا ده ها کتاب و مقاله و رساله به زبان های مختلف و با دیدگاه های گوناگون در معرفی اسلام نوشته و روانه بازار شد. نسخه های معرفی شده از اسلام آن قدر متفاوت و متناقض بود که برخی ناشران آمریکایی و اروپایی از مسلمانان خواستند که ضمن تالیف کتابی اسلام حقیقی را معرفی کنند. (نمونه: کتاب قلب اسلام اثر پروفسور سید حسین نصر که به درخواست یک ناشر آمریکایی تالیف شد. نمونه ای دیگر: کتاب دو چهره اسلام اثر استفان شوارتز خبرنگار آمریکایی که همزمان در آمریکا و آلمان و استرالیا چاپ شد.

تدبیر غرب برای پیشگیری از مسلمان شدن مردم غرب


القاعده و وهابیت هر چند بر اساس نوعی تفکر دینی از میان جامعه اسلامی بر خاسته بود و هر چند در اساس از دو نوع تفکر ریشه می گرفت، اما اکنون رفتار افراطی و خشونت بار آن دو برای ایجاد یک سپر دفاعی محکم در برابر مسلمانی مردم غرب برای دولت های غربی بسیار کار آمد می نمود. کمک های اطلاعاتی و تسلیحاتی و تدارکاتی غرب به وهابیون و القاعده که در مواردی با هم گره خورده و یکی شده بودند، حوزه و قلمرو فعالیت آنان و نیز اقدامات خشونت بار و تخریبی آنان را به سرعت گسترش می داد.

غرب با استفاده از فرصت ظهور القاعده، طالبان و وهابیت و رفتار خشونت بار آنان و با بزرگنمایی کارها و باورهای آنان آگاهانه و عامدانه کوشیده و می کوشد تا به مردم غرب بفهماند که اسلام واقعی همان چهره خشونت بار و نفرت انگیزی است که این دو به نمایش گذارده اند و اگر آنان مسلمان شوند ناچار خواهند بود چنین اسلام و چنین رفتار و قوانینی را تحمل کنند. به نظر دولت های غربی معرفی چنین چهره ای از اسلام بهترین و محکمترین و مطمئن ترین سپر دفاعی آنان در برابر مسلمان شدن مردم غرب است. در واقع دولت های امروزی غرب به همان حربه نیاکان خود در قرون نخستین اسلامی دست یازیده اند.

آمریکای فرصت طلب و فریب القاعده

با آن که القاعده ناخواسته بهانه لازم برای حضور آمریکا در دو کشور افغانستان و عراق را فراهم می کرد اما آمریکا پس از آن که چندین سال در افغانستان و عراق با معضل القاعده دست و پنجه نرم کرد و ضربات مرگباری از آن دریافت کرد و حریف آن نشد، تدبیری تازه اندیشید تا با یک تیر چند نشان بزند. با بهره گیری از مبانی فکری و اعتقادی القاعده یعنی وجوب جهاد با همه دولت های مسلمان که از نظر القاعده منحرف و کافرند، کوشید تا بخش زیادی از قدرت تخریبی آن را به سمت دشمن شماره یک اسرائیل یعنی سوریه جهت دهد. با این تدبیر چند هدف مهم برای آمریکا و غرب حاصل می شد.
1. دشمن اصلی اسرائیل یعنی سوریه سقوط می کرد
.2. جبهه مقاومت لبنان و فلسطین ضربه اساسی می دید.
3. خط ارتباطی ایران با مقاومت برای همیشه قطع می شد و در نتیجه حزب الله لبنان و حماس تضعیف می شدند و حتی بر می افتادند.
4. امنیت اسرائیل غاصب برای مدتی دراز تامین می شد.
5. از پیوستگی زمینی ایران و عراق و سوریه یا به اصطلاح از ایجاد هلال شیعی پیشگیری می کرد.
6. بخشی از نیروی تخریبی ویرانگر القاعده را سر گرم می کرد و در نتیجه هزینه ها و تلفات خودش کم می شد
7. حوزه تازه ای برای اتحاد با القاعده به وجود می آورد. 8. همه هزینه های انسانی و مالی و ...از جیب مسلمانان پرداخت می شد. جوانان مبارز مسلمان در دو طرف منازعه کشته می شدند و این برای تضمین امنیت اسرائیل غاصب و غرب خیلی اهمیت داشت.

آمریکا و غرب با کمک اسرائیل و دولت های عربی ثروتمند و وابسته به خود نقشه ای اساسی کشیده و به اجرا گذاشتند و آن جهت دادن القاعده به سوریه و سقوط دولت آن کشور بود. در این مورد خاص القاعده عامدانه یا ندانسته فریب خورده و در تله آمریکا افتاده است. ناخواسته در جهت خلاف خواسته خود حرکت کرده است و به جای جهاد با دشمن اصلی با دشمن فرعی می جنگد. جایی می جنگد که نتیجه زحمات و جهاد او تقویت دشمن او و تضعیف خود او است. نتیجه این جهاد تقویت اسرائیل غاصب آمریکا و تضعیف دشمنان آن است.

داعش فرزند ناخلف القاعده و دام دوم آمریکا برای آن


در جنگ علیه دولت سوریه القاعده تنها نبود. بلکه آمریکا از همان آغاز یک نیروی دیگر با نام معارضان سوری در کنار القاعده قرار داد. هر چند قدرت تخریبی معارضان نسبت به القاعده بسیار کمتر بود اما آمریکا در محافل سیاسی بین المللی به معارضان بهای بیشتری می داد. پس از حملات قدرتمند و ویرانگر چند ماهه اول مخالفان علیه دولت سوریه و اشکار شدن نشانه پیروزی، آمریکا بیشتر طرف معارضان را گرفت و القاعده را در بازی بعد از پیروزی شریک نکرد. آمریکا خواهان آن شد که معارضان جایگزین دولت بشار اسد شوند نه القاعده. چرا که از همسایگی القاعده قدرتمند با اسرائیل به وحشت افتاد. در صورتی که القاعده در سوریه به قدرت می رسید امکان بسیار زیادی داشت که بی درنگ جهاد خود با اسرائیل را شروع کند که از روز نخست هم یکی از اهداف مقدس القاعده جهاد با اسرائیل بود. از این رو بود که آمریکا معارضان را به عنوان قدرت آینده سوریه در نظر گرفت. شاید کاهش فشار بر دولت سوریه محصول این دو نکته باشد. یکی کاهش فشار از سوی آمریکا؛ چون احساس کرد در صورت پیروزی مخالفان بر بشار اسد، دولت آینده به دست القاعده می افتد و معارضان توان مقابله با القاعده را ندارند و این مطلوب آمریکا نبود چرا که القاعده را با اسرائیل همسایه می کرد. دوم خود آگاهی القاعده از این نکته که آمریکا او را فریب داده و از عقیده و توان جهادی او بهره برده و قصد دارد سوریه را به معارضان بسپارد و او را در دولت آینده سوریه دخالت ندهد. از این رو القاعده دو باره نیروی خود را در سوریه کاهش داده و به سمت عراق و علیه آمریکا و دولت عراق جهت داد. آمریکا با مشاهده این وضع تدبیر تازه ای اندیشید و داعش را اختراع کرد و با تقویت آن در واقع جای خالی القاعده را پر کرد. نیرویی که پیشتر جزو و پیرو القاعده و تحت فرمان او بود. اما اینک از القاعده بریده و مستقل عمل می کند و از پدر خوانده خود فرمان نمی برد. اکنون القاعده احساس فریب خوردگی می کند و به دنبال راه چاره ای است که به گونه ای جبران کند. هر چند شاخه القاعده در سوریه(جبهه النصره)، معارضان سوری و داعش در سوریه به تقسیم قلمرو و توافق نسبی برای نجنگیدن با یکدیگر رسیده اند ولی داعش از درک و فهم لازم و شاید به دلیل منافع خود در مواردی این توافق را زیر پا گذاشته است و تا کنون چندین بار این سه گروه با هم درگیر شده­اند.

رفتار ایران با القاعده، راه حل دو سر برد یا دو سر باخت


رفتار ایران و القاعده با یکدیگر برای آینده هر دو بسیار سر نوشت ساز است و می تواند یک بازی دو سر برد یا دو سر باخت باشد. هر چند القاعده تا کنون زیان غیر مستقیم بسیاری به ایران وارد کرده است اما هنوز ایران را هدف و اولویت نخست خود ندانسته است. از سویی مبارزان جهادی القاعده از جوانان پر شور مسلمان هستند و ایران بر اساس وظیفه دینی خود برای خون هر مسلمانی بها و احترام زیادی قائل است و وظیفه خود می داند از ریختن خون آنان پیشگیری کند. از سوی دیگر القاعده تا کنون چند بار از آمریکا بازی خورده است. چنان که رسم دیرینه غربیان است و خود نیز انکار نمی کنند و به خود اجازه می دهند با کسی یا کشوری هم پیمان شوند و پس از گرفتن نتیجه دلخواه خود یک طرفه پیمان خود را نقض کنند.
ایران می تواند از طریق عالمان با نفوذ اهل سنت و یا راه دیگری القاعده و حتی داعش را به این خود آگاهی برساند که اولویت نخست جهاد و مبارزه خود را از مسلمانان و دولتهای مسلمان به غرب و دولت های غربی تغییر دهند و جهاد با غرب و اسرائیل یعنی دشمن اصلی و مشترک همه مسلمانان را در اولویت خود قرار دهند. از هر راهی که بشود به این دو تفهیم کند که جهاد او با دولت های مسلمان عراق و سوریه و حتی افغانستان فقط و فقط به سود آمریکا و اسرائیل و به زیان خود او است. چون جبهه مسلمانان را در مواجهه با غرب و اسرائیل تضعیف می کند و همه خسارت ها مالی و جانی و ... را متوجه مسلمانان می کند. اگر این نکته به آنان تفهیم شود هم خسارت مسلمانان کم می شود و هم کشته های این دو در نبرد با دشمن مشترک کشته می شوند و این جبهه ای است که ایران هم به نبرد در آن بی میل نیست و این می تواند راه حل دو سر برد باشد. اما چنان چه وضع موجود ادامه یابد یا ایران در اولویت اول القاعده قرار گیرد به سوی نتیجه دو سر باخت حرکت خواهند کرد.

اقدامات القاعده، داعش و غرب زمینه ساز گسترش اسلام اعتدالی؛ تشیع


در زمان حاضر عربستان و القاعده و غرب به هر نیت و قصد و غرضی که دست به این تحرکات خشونت با ر زده اند یک نتیجه و پیامد بسیار مهم برای اسلام معتدل یعنی تشیع معتدل به دست داده اند. زمینه های مناسب را برای گسترش اسلام معتدل یعنی تشیع اعتدالی هم در کشورهای اسلامی در آسیا و آفریقا و هم در غرب؛ در اروپا و آمریکا و حتی استرالیا ودیگر کشورهای غیر مسلمان فراهم کرده اند.

اینک تاریخ و دشمن زمینه مناسب را برای حرکت جهانی ما فراهم کرده اند؛ فرصتی که نباید به آسانی از دست داد. از دست دادن این فرصت در آینده سبب تاسف و حسرت بسیار خواهد شد. تدبیر جهانی و واقع بینانه ما به دور از تعصبات قومی، دینی، مذهبی، وطنی، و به دور از توهین به مقدسات دیگران و با احترام گذاردن به باورها و فرهنگ و عقیده دیگران و مبتنی بر واقعیت های جهان امروز می تواند ما را به آسانی در موقعیت برتر قرار دهد و اندیشه اعتدالی اسلام و تشیع را جهانگیر کند. وقت آن رسیده است که ما یعنی شیعیان اعتدالی به لحاظ افق فکری و اندیشه ای، به لحاظ عقلی، به لحاظ علمی و دور اندیشی و جهان نگری امروزی بزرگ و بزرگتر شویم و جهانی و پیامبر گونه بیندیشیم. مسؤولان ما لازم است روش و رفتار پیامبر اسلام را در تبلیغ اندیشه و باورهای اسلامی شیعی خود پیشه کنند و پیامبرانه اسلام واقعی را به همه جهان و جهانیان عرضه کنند و همه مردم دنیا را به اسلام حقیقی دعوت کنند. همان اسلامی که پیامبر مبتنی بر وحی آورده بود نه آن چه در طول قرن ها با هوس ها و هواهای ارباب مذاهب آلوده و آمیخته شده است. البته نخست باید بتوانند آن را در عمل خود جلوه دهند و نه فقط در سخنان خود.

به امید ظهور منجی حقیقی و رهایی مسلمانان و بشریت از ستم خود ساخته انسان امروز.
محمد الله اکبری
telegram 19dey.com

تگها: القاعده, داعش, آمریکا

شامل تصویر کد امنیتی به صورت CAPTCHA.

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ١٨-٠۵-١٣٩٣, ٠۶:۵٣